تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
عشق گاهي نياز و گه ناز است 

چو ما اسير هوا و هوس شديم

                     محروم از زيارت آن دادرس شديم

در يك دلي دو مهر نگنجد چه شد كه ما

                         دم ميزنيم از گل و همبزم خس شديم

گر قائليم غير ولي هيچ كاره است

                           ديگر چرا به غير ولي ملتمس شديم ؟

دام فريب هر طرفي گسترانده دهر

                        آخر به دست خويش اسير قفس شديم

صدها هزار قافله هر لحظه بگذرد

                            بيدار پس چرا نه زبانگ جرس شديم

عشق مهدي عج مثل مغناطيسي كه براده هاي آهن را به خود مي كشد ، قلبها را جذب مي نمايد و هر قلبي كه پاك و بي آلايش هست و استعداد جذب شدن دارد ، به سوي او كشيده مي شود و لذا مي گويد : عشق گاهي نياز و گه ناز است .

 آري ، از جذب اوست كه طاير عشقش در دل شوريدگان آشيان مي كند ، از شراره اوست كه آتش عشقش در جان دلدادگان زبانه مي كشد .

 از يادآوري اوست كه گلبن يادش در روان شيفتگان ، بهار مي آفريند .

اينجاست كه بايد گفت عمق و وسعت شيدايي و بي قراري عاشقان مهدي ، با هيچ معيار محبت و با هيچ نصاب عشق و با هيچ ميزان سرسپردگي و شيدايي متداول قابل اندازه گيري نيست و در خور فهم و توجيح و تفسير ما نمي باشد .

به راستي كه در تاريخ وصل و هجران و عشق و حرمان محبتي چنين ديرپاي ،‌ محباني چنين پاي بند و محبوبي چنين گريزان هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده ، كه هزار و اندي سال است اين جذبه و ناز و راز و نياز ادامه دارد .

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:2