تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
عمق التهاب و اشتياق شيفتگان واقعي  

مُردم زداغ هجر تو از بهر ديدنت

                    آخر كجا روم ز چه كس پرس و جو كنم ؟

خشك است كام جان و دل از التهاب عشق

                     از آب وصل تو چه شود تر گلو كنم ؟

براي وصف عمق التهاب و اشتياق شيفتگان واقعي حضرت مهدي عج كافي است كه به راز و نياز و سوز و گداز آنان گوش فرا دهيم ... .

تيره شب محنت به درازا كشيد ، درياي سياه زندگي سراسر گرداب طوفان شد پهندشت انسانيت ، كويري تفتيده گشت و منتظران پايدار و نستوه ، همچنان او را مي جويند .

شب به درازا كشيد ، چشمها همه به خواب رفتند و جز چشمان شيداي شيفتگان كه در سياهي و ظلمت شب ، فروغ ترا مي جويند و پيوسته سراچه دلشان را به اشك شوق مي شويند .

اي كاش مي دانستم تا كجا دوريت سر كشيده است و كدامين جايگاه تو را در بر گرفته است ؟ سخت است بر من كه همه خلق را ببينم ولي تو ديده نشوي و دمي از تو نشنوم و رازي از تو بگوشم نرسد ، سخت است بر من اينكه در هجوم بلاها سالم باشم و هيچ ناله و شكايتي از من به تو نرسد ، جانم فدايت اي پنهاني كه از ما دور نيستي ، جانم به قربانت اي دور از وطني كه از ما جدا نيستي ، جانم فداي تو باد اي آرزوي مشتاقان اي تمناي هر مرد و زن با ايمان كه به ياد تو ناله مي كنند ، جانم فدايت اي بسته به عزتي كه هيچكس به آن نتواند رسيد ، جانم فدايت باد اي صاحب مجد و شرف كه همانندي ندارد ، جانم فدايت اي رمز شرافت كه احدي با آن برابري نتواند كرد با چه زباني آهسته با تو سخن بگويم ؟ بسيار دشوار است بر من كه از غير تو پاسخ داده شود و ...

در راه انتظار تو ، گريان نشسته ايم

                        تا باز يابن فاطمه برگردي از سفر

تا كي به شام تار فراق تو اشكبار

                       تا چند در خيال تو سوزند تا سحر؟

اي آفتاب شادي عالم ، طلوع كن

                         تا چند اي امام زمان ، غائب از نظر؟

تا كي دعاي ندبه بخوانيم جمعه ها

                         تا كي به نوحه اشك برانيم از بصر ؟

شيفتگان واقعي كوي او ، چنان ارتباط معنوي محكمي با وي دارند كه اغلب حالات او را (تا حدودي) احساس مي نمايند هنگامي كه او محزون است بي اختيار آنان نيز محزون مي شوند ، و هر روز بعد از هر نماز فريضه در پنج نوبت ملتزمند دعاي عهد را بخوانند و با مولاي خود تجديد عهد و بيعت نمايند .

دلها زغصه خون شد و صبر از ميان برفت

                                  در انتظار مقدمت اي عدل منتظر

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:8
دلتنگ بارانم...بیا مولا ...بیا دیگر...تویی درمان هر دردی...تویی ای منجی عالم 
 

بسم رب المهدی

روزها می شد که دلتنگ باران بودم...می خواستم دوباره در زیر قطرات باران عاشقانه تو را ؛صادقانه تو را؛ تو را بخوانم...

دلم تنگ باران بود و دلتنگ صدا زدن نامت زیر باران...

پس از روزها ...باران بارید...و باران دل من نیز مشق هر روز خود را از سر گرفت...

می دانستم تو می بینی مرا و می شنوی صدای دردمندی ام و ناله بی کسی ام را...

و چه زود می گذرند برایم لحظات خوب .لحظات غرق شدن در دریای اشک و دست دراز کردن و تمنّا کردن به امید نجاتی...افسوس که غرق می شوم هر بار در اشک تمنّا و فراق امّــا....

ای تنها نجاتم آخر کجایی؟

 

از عشق تو می شوم هر لحظه چو شمع ذره ذره آب

کجایی ای مهدی موعود ما؟شتاب...!

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 4:35