تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
ادامه بحث قبل 

عیدتان مبارک

بسم رب المهدی

عید سعید فطر را به خدمت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف ، شما دوستان عزیز و تمامی مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم .

ادامه مطالب قبل :

كساني كه در زندگي عمر جستجو كنند ؛ در مي يابند كه او پس از بعثت پيامبر (ص) تقريبا نيمي از اوقات يا كمتر ، همراه پيامبر (ص) بوده است . او خود درباره خويشتن مي گويد :

من و يكي از همسايگانم از انصار در محله بني اميه بن زيد در بخش عوالي از شهرستان مدينه به سر مي برديم . و من و او يك در ميان ، نزد پيامبر (ص) مي آمديم . هرگاه من بر مي گشتم اخبار آن روز ، و آنچه از وحي نازل شده بود را براي او مي گفتم و او نيز چنين مي كرد . «1»

اين كه مي گويد : يك در ميان نزد رسول خدا (ص) مي آمديم . يك روز او مي آمد و يك روز من ، به خوبي نشان مي دهد كه خانه او از مسجد پيامبر (ص) دور بوده است . به همين دليل ، زندگي خود را دو بخش كرده بود ، يك بخش را صرف ديدار پيامبر (ص) مي كرد و روز ديگر استراحت مي كرد و خود را به زحمت نمي انداخت ، زيرا راه او دور بود !

يا اينكه راه او دور نبوده ، ولي او به بازار مي رفته و به كار خريد و فروش مي پرداخته است .

ولي اگر اين سخن او را هم در نظر آوريم كه : خريد و فروش در بازار مرا از شنيدن حديث پيامبر باز داشت . و در داستان ابو موسي اشعري گذشت . و نيز سخن ابي بن كعب را كه به او گفت : اي عمر ! من سرگرم قران بودم و تو سرگرم خريد و فروش در بازار ، چنانكه گذشت ، در مجموع ، مطمئن مي شويم كه وقت زيادي را با پيامبر (ص) به سر نبرده است .

شايد حتي در مناسبت هاي مهم كه همۀ مسلمان ها گرد هم جمع مي شوند ، مانند عيد فطر و عيد قربان هم ، از مجلس رسول خدا (ص) غايب بوده است . به همين سبب از برخي از صحابه كه هيچ گاه به خاطر معامله يا خريد و فروش از ياد خدا و نماز دور نمي مانده اند ، مي پرسد كه : رسول خدا در نماز عيد فطر و قربان چه مي خوانده است .

مسلم در صحيح خود در كتاب نماز عيدين ، از عبيدالله بن عمر آورده است كه عمر بن خطاب از ابو واقد ليثي پرسيد : پيامبر (ص) در نماز عيد قربان و فطر چه مي خواند ؟

او پاسخ داد : سورۀ « ق و القران المجيد » و سورۀ « اقتربت الساعة و انشق القمر » . «2»

از خود ابو واقد ليثي روايت شده كه گفت : عمر بن خطاب از من پرسيد كه پيامبر (ص) در نماز عيد چه سوره اي را مي خواند ؟

گفتم : « اقتربت الساعة » و « ق و القران المجيد » . «3»

گواهي عبيدالله و ابو واقد ليثي به اينكه عمر نمي دانست پيامبر (ص) در نماز عيد ، چه مي خوانده ، وقتي در كنار گواهي ابي بن كعب و شهادت خود او قرار گيرد كه معامله در بازار او را از فراگيري قران و سنت باز داشته است ، آنگاه راز بسياري از فتواهاي او روشن مي شود . و علما را از سرگرداني به در مي آورد . و در مي يابند كه چرا او فتوا داد كه اگر جُنُب ، آب پيدا نكرد ، نماز نخواند ! و احكام تيمم را هم نمي دانست ، با آنكه در قران و سنت آمده است . و همچنين درباره كلاله ، چند فتواي ناهمگون داد ، با آنكه آيه اي در قران دربارۀ آن نازل شده است . و شرح و بيان آن هم در سنت پيامبر (ص) موجود است . عمر تا زمان در گذشت خود ، حكم كلاله را ندانست . «4»

1.     صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 31 کتاب العلم ، باب التناوب فی العلم .

2.     سنن / بیهقی ، ج 3 ، ص 294 . صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 21 کتاب الصلاة ، باب ما یقرأبه فی صلاة العیدین .

3.     صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 21 کتاب الصلاة ، باب ما یقرأبه فی صلاة العیدین .

4.  کنز العمال ، ج 11 ، ص 57 . بیهقی در کتاب سنن با سند آورده است که : عمر از پیامبر پرسید که اگر مرده ، پدربزرگ و چند برادر داشته باشد ، ارث او را چگونه تقسیم می کند ؟   فرمود برای چه این را می پرسی ؟ من گمان کنم که بمیری  و جواب آن را ندانی . سعید بن مسیب گفت : عمر از دنیا رفت و هنوز حکم آن را نمی دانست .

ادامه دارد ...

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 6:25
نظریه سوم در مورد داستان 

بسم رب المهدی

ادامه مطلب قبل :

نظریه سوم در مورد داستان استیذان :

سوم : اين حديث ، به ما نشان ميدهد كه عمر ، از مجلس پيامبر (ص) بسيار غايب مي شد . و سرگرم خريد و فروش در بازار بود .

به همين دليل بيشتر سخنان پيامبر (ص) كه به گوش خاص و عام رسيده بوده و حتي بچه ها مي دانستند ، بر او پوشيده بود . گواه اينكه وقتي ابوموسي به انصار پناه برد تا براي او شهادت دهند ، گفتند : به خدا سوگند كسي براي تو گواهي نمي دهد مگر جوانان ما . و ابو سعيد خدري كه جوانترين آنها بود برخاست و گواهي داد كه شنيده است پيامبر (ص) چنين مي گويد .

اين به خودي خود ، توهيني براي عمر است كه بر تخت خلافت نشسته و ساده ترين چيزها را هم از سنت پيامبر (ص) نمي داند . در حالی كه بچه ها با آن آشنا هستند . و او با اين حديث پيامبر (ص) چه مي كند كه فرمود : هرگاه كسي كار رهبري مردم را به دست بگيرد ، با آنكه مي داند ، داناتر از او هم وجود دارد ، به خدا ، پيامبر و مؤمنان ، خيانت كرده است .

عمر بن خطاب كجا به اين احاديث گوش مي دهد ، در حالي كه در زمان خود پيامبر (ص) نيز آنها را زير پا مي نهاده است و به خود ، حق مي داده كه در برابر آنها اجتهاد كند .

از اين گذشته ، خود عمر هنگامي كه با استدلال برخي از صحابه رو به رو مي شود ، به ناداني خويش اعتراف مي كند . و گاهي مي گويد : اي عمر ! همه مردم حتي زنان پرده نشين از تو داناترند . و گاهي مي گويد : اگر علي نبود عمر بيچاره مي شد . و بار ديگر مي گويد : خريد و فروش در بازار مرا از شنيدن احاديث پيامبر بازداشت .

اگر عمر از شنيدن و يادگرفتن سنت ، باز مي ماند پس از شنيدن قران بيشتر محروم خواهد بود . او يكبار با ابي بن كعب – كه يكي از مشهورترين حافظان قران است – اختلاف پيدا كرد و گفت : قرائت تو درست نيست ، و من تاكنون آن را نشنيده بودم .

او گفت : اي عمر ! من هميشه سرگرم قران بودم و تو سرگرم خريد و فروش در بازار . «1»

همه مي دانستند كه عمر سرگرم معامله و خريد و فروش در بازار بوده ، و اين نكته از صحابه و آشنايان به كتاب و سنت ، مخفي نبوده است .

به همين دليل من عقيده دارم كه عمر داراي عقده رواني بزرگي بود . و آن عقدۀ جهل مركّب است ، زيرا كوچكترين فرد مسلمان چيزهايي را مي داند كه او نمي داند و چيزهايي را حفظ كرده كه عمر حفظ نكرده است . و در كنار خود امام علي (ع) را مي ديد كه جواني است كه هنوز به سي سال نرسيده است . و نظر او را درست مي شمارد و در حضور صحابه از روي ناچاري مي گويد : اگر علي نبود عمر بيچاره مي شد .

زني را مي بيند كه از آخر مسجد بلند مي شود و بر او كه بر فراز منبر نشسته اعتراض مي كند ، و در حضور همه نمازگزاران در مسأله مهريه زنان او را محكوم مي كند و از قران شاهد مي آورد . در اين هنگام مي گويد : اي عمر ! همه مردم حتي زنان پرده نشين از تو داناترند !

در واقع اين بيشتر پرده پوشي بر ناداني خود اوست تا پذيرش حق ! او مي خواست از موقعيت به سود خود استفاده كند و به مردم نشان دهد كه فروتن است ! و به همين علت مي بينيم كه امروز بيشتر مردم ،  اين سخن را باور كرده اند .

عمر به خاطر اين عقده ، مي كوشيد تا آنجا كه مي تواند سنت پيامبر (ص) را از ميان ببرد ، و با نظريات شخصي خود ، اجتهاد مي كرد و با قران و سنت مخالفت مي كرد . و شواهد آن بسيار است . ( مي توانيد در اين مورد به دو كتاب « همراه با راستگويان » و « از آگاهان بپرسيد » مراجعه كنيد )

1. تاریخ ابن عساکر ، ج 2 ، ص 597 و مانند آن را حاکم در مستدرک الصحیحین ، ج 3 ، ص 305 ، ط دارالمعرفه ، و ابو داوود در سنن و ابن اثیر در جامع الاصول آورده اند .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 13:50