تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
اهل سنت ، سنت پيامبر (ص) را نمي دانند ! 

یا علی علیه السلام

اهل سنت ، سنت پيامبر (ص) را نمي دانند

چنانكه گفتيم : آنان كه نام اهل سنت و جماعت بر خويش مي نهند ، چهار خليفه راشد را قبول دارند : ابوبكر ، عمر ، عثمان و علي . و اين چيزي است كه امروز همه آن را مي دانند .

ولي حقيقت درد آور اين است كه علي بن ابي طالب ، نزد همين اهل سنت تا مدتها ، از خلفاي راشدين به حساب نمي آمد . و حتي خلافت او را مشروع نمي دانستند !! و مدتها بعد ، او را به خلفاي راشدين افزودند . و اين دقيقاً در سال 230 هجري و در زمان احمد بن حنبل بود .

صحابۀ غير شيعه ، خلفا ، پادشاهان و فرمانرواياني كه از زمان ابوبكر تا زمان خلافت معتصم عباسي روي كار آمدند ، به هيچ گونه ، خلافت علي بن ابي طالب را نمي پذيرفتند بلكه برخي از آنان او را بر بالاي منبر ها لعنت مي كردند و او را مسلمان هم نمي دانستند ، وگرنه چگونه روا بود كه مسلماني را بر بالاي منبر دشنام دهند و لعنت كنند ؟!

ديديم كه شيوه ابوبكر و عمر در بركناري او از صحنه سياسي چه بود . و سپس عثمان آمد و بيش از آن دو او را خوار شمرد و به او بي احترامي كرد . تا آنجا كه او را تهديد كرد كه همانند ابوذر غفاري او را تبعيد خواهد كرد . چون معاويه به قدرت رسيد ، در دشنام و لعن او بسيار كوشيد و مردم را بر اين كار وا داشت و فرمانروايان اموي نيز در هر شهر و روستا به اين كار پرداختند و اين شيوه هفتاد سال به درازا كشيد . ( همه خلفاي بني اميه جز عمر بن عبدالعزيز « رحمت خدا بر او » چنين مي كردند )

بلكه اين شيوه دشنام گويي و لعن و نفرين به او و شيعيانش بسي بيشتر به درازا كشيد ، و كار به جايي رسيد كه متوكل خليفه عباسي در سال 240 هجري فرمان داد : قبر امام علي و امام حسين (ع)  را بشكافند .

وليد بن عبدالملك كه در روزگار خويش اميرالمؤمنين ! خوانده مي شد ، در خطبه نماز جمعه به مردم مي گفت : حديثي كه از پيامبر روايت شده و مي گويد : اي علي ! تو براي من چون هارون براي موسي هستي ،درست است ولي تحريف شده و پيامبر فرموده است : تو براي من چون قارون براي موسي هستي و شنونده اشتباه كرده است .«1»

در زمان معتصم ، مرتدان و منكران خدا ، فراوان شدند و متكلّمان به مقابله با آنها پرداختند . و دوران خلفاي راشدين ديگر گذشته بود . مردم به مسائل بي اهميت سرگرم شدند . و احمد حنبل به دليل عقيده به قديم بودن قران دچار گرفتاري شد و مردم پيرو عقايد پادشاهانشان شدند و گفتند كه قران مخلوق است .

هنگامي كه احمد بن حنبل از ترس معتصم از عقيدۀ نخستين خود بازگشت و از بند رها شد ؛ به شهرتي دست يافت . و در زمان متوكل ، در ميان محدثان ، سرآمد روزگار گشت . در اين هنگام امام علي (ع) را به سه خليفه ديگر افزودند و هر چهارتن را از خلفاي راشدين دانستند . «2»

شايد احمد بن حنبل نيز تحت تأثير روايات صحيح كه درباره فضائل و بزرگواري امام علي (ع) رسيده ، قرار گرفته بود . اين روايات بر خلاف ميل فرمانروايان باقي ماندند .

احمد مي گويد : دربارۀ بزرگواري هيچ يك از ياران پيامبر (ص) ، به اندازه علي (ع) حديث حَسَن به دست ما نرسيده است .

در اين هنگام ، خلفا را چهار تن شمرد و خلافت آن حضرت را درست و معتبر شمرد ، با آنكه تا آن زمان خلافت علي را درست نمي دانستند .

1.     تاریخ بغداد ، ج 8 ، ص 268

2.     اهل حدیث هم گروهی از اهل سنت و جماعت هستند .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 14:0
حقیقت را قبول کن  

بسم رب المهدی

ادامه مطالب قبل :

اگر عمر ، پا از گليم خود فراتر نمي نهاد ، و مي كوشيد براي قضاوت ، دانش لازم را فراگيرد ، براي مسلمانان بهتر بود ، ولي به ناروا دچار غرور شد و حلال خدا و پيامبر (ص) مانند متعۀ حج و متعۀ نساء و سهم مؤلفه قلوبهم را حرام مي كند . و حرام خدا و پيامبر (ص) را مانند سه طلاق در يك مجلس و كاوش در كارهاي خصوصي مسلمانان را حلال مي كند . و مسائل ديگر !!! «1»

به همين دليل بود كه عمر و دوستش ابوبكر از همان روز اول ، از بازگو كردن روايات پيامبر (ص) جلوگيري كردند و نگذاشتند كه اين روايات جمع آوري و تأليف و نوشته شود . تا كار به جايي رسيد كه هرچه را صحابه از روايات جمع آوري كرده بودند ، به آتش كشيد تا به اهداف زير برسد :

1. آنچه را پيامبر (ص) درباره علي و خاندانش گفته بود كسي نشنود و نداند .

2. آنچه از سنت پيامبر (ص) كه با سياست هاي او و يارانش و قضاوت هاي خود سرانۀ آنان مخالف است ؛ پنهان كند .

3. عمر بن خطاب تنها اندكي از سنت پيامبر (ص) را مي دانست و مي خواست اين را پنهان كند .

احمد بن حنبل از ابن عباس نقل مي كند كه عمر بن خطاب ، درباره حكم شك در نماز فروماند . و به او گفت : پسر ! شنيده اي كه پيامبر خدا يا يكي از صحابه حكم شك در نماز را گفته باشند كه انسان چكار بايد بكند ؟«2»

به راستي شگفت آور است كه عمر بن خطاب خليفه مسلمانان است و نمي داند چگونه نماز خود را كامل مي كند . و آن را از نوجوانان صحابه مي پرسد . با آنكه اين چيزي است كه همه مردم حتي بي سوادان مي دانند . و تا به امروز هم همين طور است . شگفت آور تر اينكه اهل سنت و جماعت مي گويند عمر داناترين صحابه بود !!! اگر داناتر از همه اينگونه باشد ، پس بايد به ديگران خوش بين باشيم و چيزي نپرسيم .

آري ، برخي از صحابه مي توانستند مخالفت هاي اندكي با او داشته باشند ، تا آنجا كه به خواسته هاي آنها آسيبي نرسد و منافع خلافت محفوظ بماند ، مثلاً داستان اجازه گرفتن (استيذان ) كه ابو موسي نقل كرد و استدلال ابي بن كعب به چيزي كه عمر نمي دانست ، و در اين هنگام ، عمر با افتخار ، از سخن خود باز مي گردد و اعتراف مي كند كه : خريد و فروش در بازار مرا از آموختن آن بازداشت ، گويا اين فضيلتي است !

اين كجا و سخن امام علي (ع) كجا كه مي فرمايد : من روزي دو بار ، ديدار خصوصي با پيامبر (ص) داشتم ، يكي در بامداد و ديگري در شامگاه .

اين دو جلسه خصوصي علي با پيامبر ، افزون بر جلسات ديگري بود كه همواره علي (ع) همراه با ديگر مردم نزد پيامبر (ص) حضور مي يافت .

علي نزديك ترين مردم به پيامبر (ص) بود ، و بيش از همه خود را به او پيوند مي داد . و از روز تولد خود نزد او ارج و جايگاه ويژه اي داشت . او در دامان پيامبر (ص) بزرگ شد . و چون بزرگتر شد ، همانند بچه شتري كه از پي مادر مي رود ، از پيامبر (ص) جدا نمي شد . و همه جا با او بود . حتي در غار حرا كه نخستين بار وحي بر او نازل شد ، علي نزد او رفت و آمد داشت . و گويا از پستان نبوت شير نوشيد و با معارف سنت نبوي از آغاز پيدايش آنها ، پرورش يافت .

چه كسي از او به سنت سزاوار تر است . و آيا اگر ستيزه جويان به حق بازگردند و مردانه ، انصاف دهند ؛ كسي مي تواند در برابر او ادعايي داشته باشد ؟

اين بزرگترين گواه بر آن است كه او – درود خدا بر وي باد – و شيعيان و پيروان او ، خود راز سنت و نشانه آن هستند ، ولي ديگران ، اينگونه از سنت بهره نگرفته اند ، و راه آن را نپيموده اند . و از سنت پيامبر (ص) بسيار دور هستند . هرچند از روي نا آگاهي و دنباله روي ، خود را اهل سنت ناميدند .

1.     ر . ک : کتاب اجتهاد در برابر نص ، نوشتۀ سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی .

2.     مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 190 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 14:3