تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
ادامه دلایل قبل  

بسم رب المهدی

سپس دولت عباسيان روي كار آمد كه از زمان ابوالعباس سفّاح در سال 132 هجري تا زمان متوكل يعني سال 247 هجري ، بيزاري از علي و شيعيان او به شيوه هاي گوناگون به مناسبت اوضاع و احوال ادامه يافت ، زيرا دولت عباسيان بر اجساد خاندان پيامبر (ص) و شيعيان آنان بر پا شد . و اگر چه آنها براي حفظ منافع دولت خود بر بالاي منابر علي را لعن نمي كردند ، ولي در مجالس خصوصي بيش از بني اميه در اين راه گام بر مي داشتند . آنها از تجربه تاريخ درس گرفته بودند كه مظلوميت اهل بيت را آشكار ساخت ، و دلهاي مردم را متوجه آنها كرد . اين فرمانروايان با زيركي كوشيدند از موقعيت به سود خود استفاده كنند . و خود را به امامان اهل بيت نزديك ساختند ، نه آنكه به راستي به آنها عشق مي ورزيدند ، و حق آنان را پاس مي داشتند . بلكه براي اين هدف كه انقلاب هاي مردمي را به زير نفوذ خود درآورند ، و شعله هاي آن را كه در مرزهاي امپراطوري سر بر كشيده بود و قدرت آنها را تهديد مي كرد ؛ خاموش سازند . مأمون عباسي فرزند هارون ، اين كار را با امام رضا (ع) انجام داد ، و هنگامي كه دولت بر اوضاع مسلّط شد ، و شورش هاي داخلي را فرونشاند ؛ به بي حرمتي امامان و شيعيان آنها پرداخت . همانگونه كه متوكل خليفه عباسي كه به دشمني با علي (ع) و ناسزا گويي به او مشهور بود ؛ به نبش قبر او و فرزندش امام حسين (ع)  پرداخت .

به همين علتها بود كه ما گفتيم : اهل سنت و جماعت تا زمان احمد بن حنبل ، خلافت علي را چندان نپذيرفته بودند .

درست است كه احمد بن حنبل نخستين بار به اين كار پرداخت ، ولي اهل حديث – چنانكه ديديم – نپذيرفتند ، زيرا از عبدالله بن عمر پيروي مي كردند .

به زمان درازي نياز بود تا مردم قانع شوند و اين عقيده را كه احمد بن حنبل عرضه داشته بود ؛ بپذيرند . حنبليها با اين كار مي توانستند خود را با انصاف و دوستدار اهل بيت نشان دهند . و از مذاهب مالكي ، حنفي و شافعي – كه با آنها در رقابت بودند – پيش افتند و هواداران بيشتري به دست آوردند . بنابراين بايد اين انديشه را مي پذيرفتند .

با گذشت زمان ، اهل سنت و جماعت همه با گفته احمد بن حنبل همراه شدند و خلفاي پيامبر (ص) را چهار تن دانستند و علي را نيز از آنها شمردند . و همان احترام و طلب رضوان را از سه خليفه ديگر براي او نيز اظهار داشتند .

آيا اين بهترين دليل بر آن نيست كه اهل سنت و جماعت در آن زمان از نواصب و دشمنان علي بودند ، و مي كوشيدند او را كوچك بشمارند و از نظرها بيندازند ؟

ممكن است كسي بپرسد : چگونه اين درست باشد ، در حالي كه مي بينيم امروز اهل سنت و جماعت امام علي (ع) را دوست مي دارند و براي او طلب رضوان مي كنند ؟

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:24
دلایل مطلب قبل 

سلام دوستان

 در این بخش قسمتی از دلایل مطلب گذشته رو که ثابت می کنه صحّت مطالب رو آوردم .

دلايل

در طبقات الحنابله – كه كتابي معتبر و مشهور نزد آنان است – آمده : ابن ابي يعلي با سند خود از وريزۀ حمصي آورده است :

« به نزد احمد بن حنبل رفتم . و اين هنگامي بود كه او اعلام كرده بود علي چهارمين خليفه راشد است . «1»

به او گفتم : اي ابا عبدالله !! اين كار تو ، خرده گيري بر طلحه و زبير است !

گفتم : اين چه حرفي است ؟ ما را با جنگ آنها چه كار ؟ چرا بايد از آن نام ببريم ؟ گفتم : خدا هدايتت كند . وقتي كه خلافت را چهارتايي كردي و علي را خليفه واجب الاطاعه دانستي و همۀ حقوق امامان پيش را به او دادي ، در واقع از اين داستان سخن گفته ايم !

او به من گفت : چرا اين كار را نكنم ؟!

گفتم : براي حديث ابن عمر .

گفت : عمر از پسرش بهتر بود ، و او راضي شد كه علي خليفۀ مسلمين باشد . و او را در شورا جاي داد . و علي خود را اميرالمؤمنين ناميد . آن وقت من بگويم كه اميرالمؤمنين نيست ؟!

مي گويد : من ديگر با او سخن نگفتم و او را رها كردم . «2»

از اين داستان روشن مي شود كه اهل سنت ، خلافت علي را نپذيرفته بودند و آن را درست نمي دانستند ، و تنها پس از احمد بن حنبل اين كار انجام شد .

روشن است كه اين محدث ، رهبر اهل سنت و جماعت و سخنگوي آنها بوده است . و آنها خلافت علي رانمي پذيرفتند و به حديث عبدالله بن عمر استدلال مي كردند كه فقيه اهل سنت است . بخاري اين حديث را در صحيح خود آورده است . و از آنجا كه آنها مي گويند بخاري پس از قران ، معتبر ترين كتاب است پس بايد خلافت علي را نپذيرند و آن را به رسميت نشناسند !!!

بخاري در صحيح خود با سند از عبدالله بن عمر روايت كرده است كه : « ما در زمان پيامبر (ص) از برتري مردم بر يكديگر سخن مي گفتيم ، و نخست ابوبكر و سپس عمر بن خطاب و پس از آن عثمان بن عفان را قرار مي دايدم .» «3»

بخاري در صحيح خود ، حديث ديگر مي آورد كه از اين روشن تر است ؛ زيرا عبدالله بن عمر مي گويد : در زمان پيامبر (ص) كسي را با ابوبكر برابر نمي شمرديم ، پس از او عمر و سپس عثمان را قرار مي داديم . و از آن پس ياران ديگر پيامبر (ص) را قرار مي داديم و كسي را برتر از ديگري نمي دانستيم .

تنها بخاطر اين حديث كه نه نظر پيامبر (ص) در آن است و نه عمل او ، و از تصوّرات و برداشت هاي نادرست عبدالله بن عمر ، و دشمني و كينۀ مشهور او با علي ، ريشه مي گيرد ، اهل سنت و جماعت مذهب خود را بر اين بنا كردند كه حق علي را در خلافت ، به رسميت نشناسند .

بني اميه ، با احاديثي مانند اين ، دشنام دادن به علي و لعن و ناسزا گويي و خرده گيري به او را روا شمردند و فرمانروايان از زمان معاويه تا مروان بن محمد يعني سال 132 هجري ، علي را بر منبر ها لعنت مي كردند . شيعيان او و همچنين معترضان به اين سياست را مي كشتند . «5»

1.  بنگرید این محدث با آنکه به علی (ع) دشنام نمی دهد ، و او را لعنت نمی کند ، بلکه می گوید : خدا از او خشنود باشد ( رضی الله عنه ) ولی حاضر نیست علی را هم از خلفا بشمارد و به احمد بن حنبل اعتراض می کند . و اینکه می گوید ، سخن گفته ایم ، نشانۀ آن است که از جانب اهل سنت و جماعت سخن می گوید .

2.     طبقات الحنابلة ، ج 1 ، ص 393 ، ح 515 .

3.     صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 191 کتاب بدء الخلق ، باب فضل ابی بکر بعد النبی .

4.     صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 203 ، باب مناقب عثمان بن عفان از کتاب بدء الخلق .

5.  این سیاست تنها دو سال متوقف شد ، در این دو سال که عمر بن عبدالعزیز روی کار آمد ، لعن علی را لغو کرد . ولی با کشتن او ، دوباره لعن با شدت بیشتری آغاز شد . و حتی قبر او را شکافتند ، و نامگذاری به اسم او را ممنوع ساختند .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 14:24