تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
اهل سنت و زير پا نهادن سنت  

اهل سنت و زير پا نهادن سنت

در اين فصل مي خواهيم چيز مهمي را روشن سازيم كه پژوهشگران نيازمند ژرف نگري در آن هستند ، تا به خوبي دريابند آنان كه نام اهل سنت بر خود نهاده اند ، در واقع بهره چنداني از سنت پيامبر (ص) ندارند ؛ زيرا آنها و البته گذشتگانشان از صحابه و خلفاي راشدين كه دنباله رو آنها هستند و به دوستي آنان نزد خدا تقرب مي جويند ، در برابر سنت پيامبر (ص) يك موضع منفي داشته اند . و آن را سوزانيده اند . و مردم را از بازگو كردن آن ، جلوگيري كرده اند .«1»

از اين گذشته ، ما ناگزيريم پرده از آن توطئه بر ضد سنت پاك پيامبر (ص) برداريم كه نگذاشت اين سنت گسترش يابد ، و آن را در نطفه خفه كرد . و به جاي آن ، اجتهادات و نظريات صحابه و توجيح و تفسير آنها را نهاد . فرمانروايان نخستين كوشيدند :

نخست : حديث هاي دروغيني بسازند كه روش آنها در جلوگيري از نوشتن سنت پيامبر (ص) و احاديث او را توجيه كند . مسلم در صحيح خود با سند خويش آورده است كه هداب بن خالد ازدي از همام از زيد بن اسلم از عطاء بن يسار از ابي سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر (ص) فرمود :

از زبان من چيزي را ننويسيد و هركس چيزي جز قران نوشته است بايد آن را پاك كند و باكي نيست .

( صحيح مسلم ، ج8 ، ص 229 كتاب زهد و رقائق ، باب التثبّت في الحديث و حكم كتابة العلم  )

هدف از ساختن اين دروغ اين بود كه كار ابوبكر و عمر را دربارۀ سنت پيامبر (ص) كه برخي از صحابه نوشته و گرد آوري كرده بودند درست جلوه دهد . اين حديث مدتها پس از دوره خلفاي راشدين ساخته شده و سازندگان آن از چند چيز بي خبر بوده اند :

الف : اگر پيامبر (ص) اين سخن را فرموده بود ، بايد صحابه سخن او را گوش مي كردند . و پيش از فرمانروايي ابوبكر و عمر ، آن را از ميان مي بردند ، نه اينكه سالها پس از درگذشت پيامبر (ص) اين روايات را بسوزانند .

ب : اگر اين حديث درست بود ، بايد اول ابوبكر به آن استدلال مي كرد و سپس عمر تا جلوگيري از نوشتن حديث و پاك كردن آن را توجيح كند . و صحابه اي كه نوشته بودند عذر خواهي مي كردند و مي گفتند : ما نمي دانستيم يا فراموش كرديم .

ج : آگر اين حديث درست بود ، بايد ابوبكر و عمر آنها را پاك كنند نه آنكه بسوزانند .

د : اگر اين حديث درست بود ، مسلمانان از زمان عمر بن عبدالعزيز تا به حال همه گناهكار بودند ، زيرا بر خلاف نهي پيامبر (ص) عمل كردند ، و عمر بن عبدالعزيز از همه آنها گناهكار تر است زيرا به دانشمندان فرمان داد كه احاديث را گرد آورند و بنويسند . و بخاري و مسلم هم اين حديث را صحيح مي دانند ولي خود با آن مخالفت مي كنند و هزاران حديث پيامبر (ص) را مي نويسند .

هـ : و اگر اين حديث درست بود ، نبايد دروازه علم پيامبر (ص) ، علي بن ابي طالب ، از آن بي خبر باشد زيرا او روايات پيامبر (ص) را در صحيفه اي – كه طول آن هفتاد ذرع بود – گرد آورد . و آن را جامعه مي ناميد و ما بعداً به ياري خدا درباره آن سخن خواهيم گفت .

1. در این باره بنگرید به کتاب از آگاهان بپرسید . ص 200 به بعد .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 13:0
جواب سؤال بخش قبل  

پاسخ سوال بخش قبل رو در اینجا شرح دادیم به همراه چند سوال و پرسش دیگه !

مي گوييم : آري ، هنگامي كه دير زماني گذشت و امامان اهل بيت از دنيا رفتند ، و ديگر چيزي نماند كه حاكمان را بترساند و قدرت آنان را به خطر افكند ، و از سوي ديگر قدرت و عظمت خلافت اسلامي نيز در هم شكست و بردگان و مملوكيان و مغولها و تاتار ها بر آن چيره شدند و دين ضعيف شد و بيشتر مسلمانان به هنرهاي سرگرم كننده و عيش و نوش و بي بند و باري و ميگساري و زن بارگي ، گرفتار شدند ، و گروهي جاي مسلمانان نخستين را گرفتند كه نماز را تباه كردند و در پي خواهش هاي دل خويش به راه افتادند ؛ و بد در نظر مردم نيك گرديد و نيك بد شمرده شد و فساد و تباهي همه جا را گرفت آنگاه مسلمانان بر گذشتگان خويش گريستند و بزرگي آنان را به ياد آوردند و نغمه سربلندي آنان را سر دادند و به ياد روزگار آنان افتادند . و آن را روزگار زرّين خواندند .

و از آنجا كه بهترين زمان در نزد آنان زمان صحابه بود كه كشورها را گشودند و امپراطوري اسلام را در شرق و غرب گستراندند ، و خسروان و تزارها در برابر آنان به زانو در آمدند آنگاه بر همه صحابه ، از جمله علي بن ابي طالب طلب رضوان و رحمت كردند . و چون اهل سنت ، همۀ اصحاب را عادل مي دانند ديگر نمي توانند علي را از آنان جدا كنند .

و اگر مي گفتند : علي از آنها جداست ؛ رسوا مي شدند و پرده از كار آنها در نزد عاقلان بر مي افتاد ، پس بر توده مردم وانمود ساختند كه علي چهارمين خليفه از خلفاي راشدين است . و دروازه علم پيامبر (ص) است . پس خدا از او خشنود باد و آبرويش نزد خدا بلند و نيكو باد !!

ما به آنها مي گوييم : پس چرا در كار دين و دنياي خود از او پيروي نمي كنيد با آنكه عقيده داريد او دروازۀ علم است ؟

چرا به دست خود ، دروازه را رها كرديد و از ابو حنيفه ، مالك ، شافعي ، احمد حنبل و ابن تيميه پيروي مي كنيد كه در علم و بزرگي و عمل و فضيلت و اوج و منزلت ، به گرد او هم نمي رسند ، زيرا زمين كجا و آسمان كجا و شمشير و داس را با هم چكار ؟ و معاويه و علي نزد خردمندان با هم چه تناسبي دارند ؟

اين گذشته از همۀ گفته هايي است كه از پيامبر (ص) رسيده و بر همه مسلمانان واجب مي كند كه پس از او از علي (ع) پيروي كنند . ممكن است يكي از اهل سنت بگويد : برتري علي و پيشينه او و جهادش در راه اسلام و دانش فراوان و بزرگواري او و پرهيزگاري او را همۀ مردم مي دانند ، بلكه امروز اهل سنت علي را بيشتر از شيعه مي شناسند و دوست دارند ( اين سخني است كه آنها امروز بسيار تكرار مي كنند ) .

ما به اينان مي گوييم : شما و گذشتگان شما هنگامي كه علي (ع) صدها سال بر بالاي منبرها لعنت مي شد ، كجا بوديد ؟«1»

ما نشنيديم يا در تاريخ نخوانديم كه يكي از آنان به اين كار اعتراض كرده باشد ، يا از اين كار جلوگيري كرده باشد . و بخاطر دوستي با علي (ع) به قتل رسيده باشد . آري نديديم و هرگز هم نخواهيم شنيد كه يكي از اهل سنت چنين كرده باشد ، بلكه آنها همواره از نزديكان پادشاهان و اميران و فرمانروايان بودند و با آنها بيعت مي كردند ، و خشنودي خود را از شيوه آنان اظهار مي كردند ، و به آنان فتواي كشتن رافضه يعني دوستان علي و فرزندانش را مي دادند . اين گونه علما تا به امروز هم هستند .

مسيحيان ، قرنها به دشمني با يهوديان پرداختند و آنان را تبهكار مي دانستند و مسئوليت كشتن حضرت مسيح (ع) را به گردن آنان مي انداختند ولي چون ضعيف شدند و مسائل عقيدتي در ميان آنها كم رنگ گشت ، و بسياري از آنان ، به مذهب مادي روي آوردند و كليسا را به زباله دان تاريخ افكندند – زيرا با دانش و دانشمندان سر ستيز برداشته بود – در اين هنگام ، كار يهود بالا گرفت و نيرومند شده و جان گرفتند تا اينكه سرزمين هاي عربي و اسلامي را به زور اشغال كردند و نفوذ خود را تا به شرق و غرب گسترش دادند . و دولت اسرائيل را پديد آوردند . در اين هنگام پاپ يوحنا پولس در يك گردهمايي با خاخامهاي يهودي ، آنان را از گناه كشتن مسيح (ع) تبرعه كرد . مردم اين مردمند و زمانه اين زمانه !

1. عمداً گفتم « کجا بودید » و منظورم اهل سنت زمان خودمان بود ، زیرا آنها در صحیح مسلم می خوانند که معاویه ، علی (ع) را دشنام می داد ، و صحابه را فرمان می داد که چنین کنند . و آنها نیز اعتراض نمی کردند ، بلکه باز هم برای رهبر خود معاویه ، طلب خشنودی خدا را می کردند ، و او را نویسندۀ وحی می دانستند . و این نشان می دهد که دوستی علی نزد آنان دروغین و بی اعتبار بوده است .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 12:53