تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
شرح حدیث پنجم و معرفی امامان اهل سنت و جماعت  

(اقسام علم امام(عليه السلام))

(عِلْمُنا عَلى ثَلاثَةِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضي فَتَفْسيرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فيِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ في الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبيَّ بَعْدَ نَبِيِّنا)[۱]

علم ما اهل بيت(عليهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آينده و حادث. علم گذشته، تفسير است; علم آينده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. اين بخش، بهترين علم ماست و بعد از پيامبر ما، رسول ديگرى نخواهد بود.

شرح

اين عبارت، بخشى از جواب امام زمان(عليه السلام) به سؤال على بن محمّد سمرى درباره ى علم امام است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) در مرآة العقول، در تفسير اين سه نوع علم مى فرمايد:

علم ماضى يعنى علمى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)براى اهل بيت(عليهم السلام)تفسير كرده اند; نيز شامل علومى است از وقايع گذشته درباره ى انبيا و امّت هاى پيشين، و حوادثى كه براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.

مراد از «غابر»، علومى است كه به امور آينده تعلّق مى گيرد; زيرا، غابر به معناى «باقى» است. مراد از غابر خبرهاى حتمى است كه مربوط به آينده ى جهان است. و بدين سبب امام آن را به «موقوف» تفسير كرده اند كه علومى كه تعلق به آينده ى جهان دارد، مختصّ به اهل بيت(عليهم السلام)است. موقوف، يعنى «مخصوص».

مراد از علم حادث، علمى است، كه به تجدد احوال موجودات، تجدّد پيدا مى كند، ويا تفصيل مجملات است ... مراد از «قذف در قلوب»،الهام الهى بدون واسطه ى ملك است.

مراد از «نقر در اسماع» الهام الهى است به واسطه ى ملك.

دليل افضليّت نوع سوم اين است كه الهام ـ با واسطه يا بدون واسطه ـ به اهل بيت(عليهم السلام)اختصاص دارد.

از آن جا كه ادعاى الهام الهى، ممكن است انسان را به توهّم نبوّت بيندازد، حضرت در پايان به اين نكته اشاره دارد كه پس از پيامبر ما، پيامبرى نخواهد آمد[۲].

[۱]. دلائل الإمامة، ص524، ح495 ; مدينة المعاجز، ج8، ص105، ح2720 .

[۲]. ر.ك: مرآة العقول، ج3، ص136و137 .


امامان اهل سنت و جماعت

اهل سنت و جماعت از چهار تن پيشواي مذاهب معروف يعني :

ابو حنيفه ، مالك ، شافعي و احمد بن حنبل پيروي كرده اند .

اين چهار پيشوا ، نه از صحابۀ پيامبر (ص) بوده اند ، و نه از تابعين ، و نه پيامبر آنها را مي شناسد ، و نه آنها پيامبر و نه او آنها را ديده ، نه آنها او را ديده اند . پيشگام ترين آنها ابو حنيفه است كه ميان او پيامبر (ص) صد سال فاصله بوده است ، زيرا او در سال 80 هجري به دنيا آمده و به سال 150 هجري در گذشته است . و متأخر ترين آنها احمد بن حنبل است كه در سال 165 هجري به دنيا آمده و در سال 241 هجري در گذشته است . اين بود مسأله پيروي آنها در فروع دين .

در اصول دين نيز اهل سنت و جماعت از امام ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري ، پيروي مي كنند كه در سال 270 هجري به دنيا آمده و در سال 325 در گذشته است .

اينان پيشوايان اهل سنت و جماعت هستند كه در اصول و فروع دين ، يكسره از آنها پيروي مي كنند .

آيا در ميان آنها ، يك تن از پيشوايان اهل بيت يا اصحاب پيامبر (ص) را مي بينيد يا پيامبر درباره هيچ يك از آنها سخن گفته و مردم را به سوي آنان راهنمايي كرده است ؟ هرگز چنين چيزهايي وجود ندارد . و اثبات آنها بسيار دشوار است .

اگر اهل سنت و جماعت ادعا دارند كه به سنت پيامبر (ص) پايبندند ؛ پس چرا مذاهب آنها اين همه دير پديد آمده است ؟ و اهل سنت و جماعت پيش از پيدايش اين مذاهب كجا بودند ؟ و چه ديني داشتند و به چه كساني مراجعه مي كردند ؟

و از آن گذشته ، چرا از كساني پيروي مي كنند كه در زمان پيامبر (ص) نبوده اند و او را نديده و نشناخته اند . و پس از پيدايش فتنه ها و جنگهاي ميان صحابه به دنيا آمده اند . و زماني چشم گشوده اند كه برخي از صحابه ، برخي ديگر را كشته و برخي از آنها برخي ديگر را تكفير كرده اند و با قرآن و سنت ، آنگونه كه خواسته اند ، رفتار نموده اند . و در آن دو با نظريات شخصي خود ، اجتهاد كرده اند ؟!

آري ، بعد از آنكه يزيد بن معاويه (( لعنة الله عليه )) بر خلافت دست يافت و مدينه پيامبر (ص) را براي ارتش خود ، مباح ساخت كه هركاري مي خواهند در آنجا انجام دهند ، و سپاه او در آنجا به فساد و تبهكاري پرداختند و بهترين مردان صحابه را كه با او بيعت نكرده بودند ؛ كشتند و دامن زنان را آلودند تا آنجا كه بسياري از آميزش نامشروع باردار شدند .

پس چگونه خردمندي به اين امامان روي مي آورد كه از طبقه اي هستند كه به فتنه ، آلوده شده اند . و افكار آنها از آن تغذيه شده و با شيوه هاي تربيتي آن پرورش يافته اند . و به نيرنگهاي آن فريفته شده ، و نشان دروغين علم را بر آن آويخته و تنها كساني رشد كرده اند و مشهور شده اند كه دولت از آنها راضي بوده است .

چگونه مي شود كسي كه مدعي پيروي از سنت است ، امام علي (ع) ، دروازه شهر دانش و امام حسن مجتبي (ع) و امام حسين (ع) ، پيشوايان جوانان بهشتي و امامان پاك از خاندان پيامبر (ص) را كه وارثان راستين دانش از نياي خويش هستند ؛ رها كند و دنباله رو اماماني شود كه با سنت پيامبر آشنايي ندارند ، و پرورش يافته سياست اموي هستند ؟

چگونه اهل سنت و جماعت ادعا مي كنند كه پيرو سنت پيامبر (ص) هستند ، و پاسداران آن را ناديده مي گيرند و سفارشهاي پيامبر را در زمينه چنگ زدن به عترت پاك او زير پا مي گذارند و باز هم ادعا مي كنند كه اهل سنت هستند ؟!

آيا مسلماني كه تاريخ اسلام را خوانده باشد و قران و سنت را بداند ، در اينكه اهل سنت ، دنباله روي از امويان و عباسيان مي كنند ، ترديدي دارد ؟

و آيا مسلماني كه با قرآن و سنت و تاريخ آشنا باشد ، در اين شك مي كند كه شيعيان ، پيرو عترت پيامبرند و آنها را دوست دارند ، و به اين ترتيب ، پيرو سنت پيامبر هستند ، و كسي جز آنها را نمي رسد كه چنين ادعايي بكند ؟

اكنون اي خواننده گرامي ! ديدي كه چگونه سياست همه چيز را وارونه مي سازد و حق را باطل و باطل را حق جلوه مي دهد ؟ و دوستان پيامبر و خاندانش را رافضي و اهل بدعت معرفي مي كند ، و بدعتگزاراني را كه سنت پيامبر و خاندانش را رها كردند ، و از نظريات فرمانروايان ستمگر ، پيروي نمودند ؛ اهل سنت و جماعت مي نامند . راستي كه شگفت آور است !!  

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 16:33
 

بسم رب المهدی

سلام دوستان

چند روز قبل مقاله ای توی وبلاگ یکی از دوستان خوندم که خیلی مقاله خوبی بود .

لینکش و براتون گذاشتم تا هر موقع وقت کردید از مطالبش استفاده کنید .

لینک مطلب


(فلسفه ى امامت)

(أَوَ ما رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ(عليه السلام))[۱]

آيا نديديد كه چگونه خداوند براى شما، ملجأهايى قرار داد كه به آنان پناه بريد، و عَلَم هايى قرار داد تا با آنان هدايت شويد، از زمان حضرت آدم(عليه السلام) تا كنون.

شرح

اين عبارت، قسمتى از توقيعى است كه از ناحيه ى حضرت، به خاطر اختلاف ميان ابن أبى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان صادر شده است. ابن ابى غانم معتقد بود كه براى امام حسن عسكرى(عليه السلام) جانشينى نيست و امامت به ايشان ختم شده است. گروهى از شيعيان، به حضرت مهدى(عليه السلام)نامه مى نويسند و داستان را باز مى گويند. از ناحيه ى حضرت نامه اى صادر مى شود كه حديث فوق بخشى از آن است.

امام زمان(عليه السلام) بعد از سفارش هاى زياد در دورى از ترديد و شك در امر امامت و وصايت و جانشينى، مى فرمايند: مسئله ى وصايت، در طول تاريخ بشريت، ثابت است و تا انسان وجود دارد، زمين، خالى از حجّت نيست. حضرت مى فرمايد:

تاريخ را بنگريد! آيا زمانى را خالى از حجّت ديده ايد كه اينك اختلاف كرده ايد؟

حضرت، در اين قسمت از حديث، براى امامت، دو فايده برشمرده است: يكى، ملجأ و پناه مردم در گرفتارى ها، و ديگرى هدايت كردن مردم به دين الهى; زيرا امام معصوم(عليه السلام) نه تنها هدايتگر مردم به شريعت و دين الهى است، بلكه در مسائل مادّى و دنيوى نيز حلاّل مشكلات مختلف آنان خواهد بود.

[۱]. الغيبة، شيخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .


از آنجا كه اهل سنت و جماعت قرنها بر سرنوشت امت حكومت كرده اند بنابراين فرمانروايان اموي و عباسي همه ياران مكتب خلافت هستند كه بنيانگذاران آن ابوبكر ، عمر ، عثمان ، معاويه و يزيد هستند .

هيچ يك از مسلمانان ، حتي منافقان هم نمي توانند دشمني با خاندان پيامبر (ص) را آشكار سازند ، زيرا دشمنان اهلبيت ، دشمن پيامبرند . و اين آنها را از اسلام بيرون مي برد ، چنانكه روشن است .

از همۀ اينها دانسته مي شود كه آنها در واقع دشمن اهل بيت پيامبر (ص) هستند . مقصود ما همان سلف صالح است كه پيروانشان آنها را اهل سنت و جماعت ناميده اند ، زيرا ، - چنانكه خواهيم ديد – همه پيرو مذاهب چهارگانه هستند كه دولت ها آن را پديد آورده اند . و در احكام دين ، به هيچ گونه ، بر اهل بيت پيامبر (ص) يا امامان دوازده گانه مراجعه نمي كنند .

حقيقت اين است كه شيعۀ اماميه ، پيرو سنت محمدي هستند ، زيرا در همۀ احكام فقهي خود از امامان اهل بيت پيروي مي كنند كه سنت صحيح را از نياي خود ، رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم به ارث برده اند ، و در آن هيچگونه اظهار نظر و اجتهاد و نظريات خلفا را وارد نكرده اند .

شيعه در سراسر تاريخ ، همواره پايبند نصوص و گفتار پيامبر (ص) بوده ، و هر گونه اجتهاد در برابر نصّ را رد مي كرده است ، و به خلافت بلافصل علي و فرزندانش (ع) عقيده داشته اند ، زيرا پيامبر (ص) صريحاً آن را اعلام داشته ، و اينان را خلفاي پيامبر (ص) مي شناسند . هر چند كسي از آنان ، جز امام علي (ع) به خلافت عملي نرسيده است . و در مقابل به آنها كه قدرت را به دست گرفتند ، ايمان ندارند ، و خلافت آنها را نمي پذيرد ، زيرا به گفتۀ خودشان ، اولين خليفه آنها به طور ناگهاني و پيش بيني نشده روي كار آمده و خدا همه را از شر آن نگه دارد ! و پايۀ اين خلافت بر نپذيرفتن سخن خدا و پيامبر و مقاومت در برابر آن بوده ، و هر كس پس از آن آمده وامدار آن است . و هيچ خليفه اي جز با تعيين و انتصاب خليفه پيشين روي كار نيامده ، و اگر چنين نبوده با زور و جنگ و خشونت به اين سمت دست يافته است . ( تنها ، خلافت علي بن ابي طالب . از اين حكم بيرون است . و تنها اوست كه از سوي خلفاي پيشين معين نشده ، و با زور و خشونت به خلافت نرسيده بلكه همۀ مسلمانان با آزادي و دلخواهانه با او بيعت كردند ، بلكه با پا فشاري و اصرار از او خواستند كه اين كار را بپذيرد .)

 به همين سبب اهل سنت و جماعت ناگزير شدند كه بگويند امامت هر نيك و بدي پذيرفته است ، زيرا آنان حكومت همۀ فرمانروايان ، حتي زمامداران بي بند و بار و تبهكار را پذيرفته بودند .

تنها شيعۀ اماميه ، معتقد به لزوم عصمت امام است . و مي گويد : امامت كبري و رهبري امت ، شايستۀ كسي ، جز امام معصوم نيست . و هم اوست كه خدا پليدي و آلودگي را از او دور كرده و او را پاك و پاكيزه نگهداشته است .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 13:1