تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
*عید بزرگ غدیر مبارک باد* 

عید امامت و ولایت مبارک باد

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

عید غدیر خم از عید فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است .

عید غدیر عید امامت و ولایت را خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرج الشریف و تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم .

غدیر علی (ع) هنوز هم چشمه ای سرازیر از آب حیات و دریایی مواج از کرامت هاست ، غدیر یک کتاب مبین است ، سندی برای تداوم خط رسالت در جلوه امامت . غدیر برای تشنگان ، چشمه زلال هدایت است و برای ره گم کردگان صراطی است که به سنت پیامبر (ص) منتهی می شود .

غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت بود ؛ غدیر کاشتن بذر ولایت در جانهاست ؛ غدیر عید عدالت و رهبری است ، عید انسانیت و کمال طلبی ، عید شعله افکنی بر اندیشه ها ، عید امید آفرینی در دلهاست .

غدیر عید الله اکبر است . عید آل محمد (ص) ، عید هواداران و وفاداران به پیامبر (ص) .غدیر روز بشریت و روز انسان است . غدیر تداوم رسالت پیامبر (ص) در ولایت علی (ع) است . غیدر عید پیمان و عهد است .

عاشقان عیدتان مبارک

سخنی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام که می فرمایند :

پرهیز کن از کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری .

« نهج البلاغه نامه 19 »

"حیف است مجال خودت غفلت ببری

با این همه ره ، ره به ضــــلالت ببری

پرهیــــــز کن از کــــــار نهانی که اگر

چون فاش شود از آن خجـالت ببری "



حديث غدير كه قوى‏ترين نص و معتبرترين سند ولايت و خلافت على (ع) است بدين شرح است:

 رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجرى كه دوران غزوات سپرى شده و اكثر قبايل عرب به اسلام گرائيده بودند عازم حج گرديد. اين تنها حج او بعد از هجرت به مدينه بود ـ فريضه حج در سال نهم هجرى واجب گرديد ـ از اين رو آن را حجة الاسلام و حجة الوداع ناميدند. به علاوه چون به حكم وحى الهى ولايت على (ع) را ابلاغ و در نتيجه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجة الوداع و حجة الكمال و حجة التمام گفتند. در اين سفر زوجات و اهل بيت پيغمبر (ص) و وجوه مهاجرين و انصار و تعداد بسيارى از اهالى مدينه و حومه آن همراه بودند . رسول الله (ص) در مدينه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذى‏قعده بعد از نماز ظهر از شهر بيرون آمد و به ذوالحليفه بيرون مدينه منتقل گرديد. چون امر شده بود كه هر كس بتواند بايد كه در اين سفر همراه باشد با آن كه بيمارى حصبه (يا آبله) در منطقه مدينه شيوع داشت و عده‏اى بيمار بودند لااقل 90 هزار ـ يا 114 يا 124 هزار ـ نفر به معيت رسول الله (ص) عزيمت كردند. تعدادى هم بين مدينه و مكه ضميمه شدند مانند عشاير سر راه و آنان كه همراه اميرالمؤمنين (ع) و ابوموسى اشعرى از يمن باز مى‏گشتند . سفر به مكه ده روز و به قولى هشت روز طول كشيد و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل يلملم، سياله، عرق الظبيه، روحاء، منصرف، متعشى، اثابه، عرج، سقياء، ابواء، جحفه، قديد، غميم، مر الظهران و سرف روز يكشنبه چهارم يا سه‏شنبه ششم ذيحجه وارد مكه گرديد و مناسك حج را به شرحى كه در كتب سيره مسطور است به جاى آورد (طبقات الكبير، ابن سعد، 3/255؛ امتاع الاسماع، مقريزى، 4/510؛ الغدير، امينى، 1/9؛ سيره ابن هشام، 2/601؛ السيرة الحلبية، حلبى، 3/283؛ درر الفوائد، جزايرى، 73) .

خطبه غدير، در راه بازگشت به مدينه (روز 18 ذيحجه سال دهم هجرت) وقتى رسول خدا (ص) به منزل غدير خم رسيد فرشته خداى بر او نازل گشت و اين آيت را در شأن اميرالمؤمنين على (ع) ابلاغ نمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس... (مائده، 67)

يعنى: اى پيامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خداى تو اگر نرسانى چنان است كه هيچ يك از پيغامهاى خدا را نرسانيده باشى. خدا ترا از مردمان نگاه مى‏دارد... براى اجراى امر الهى رسول خدا دستور داد حاجيانى را كه از پيش رفته بودند و آنان كه هنوز حركت نكرده بودند توقف كنند سپس فرمود در محل غدير خم، محوطه‏اى را كه پنج درخت سمره (خارين) در اطراف آن بود از خس و خاشاك ستردند و روى درختها سايبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذى حجة رسول الله (ص)، نماز ظهر را پيشاپيش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدرى سوزنده بود كه مردم قسمتى از رداى خود را زير پا مى‏افكندند و قسمتى را روى سر مى‏كشيدند. بعد از نماز بر منبرى از جهاز شتران كه در وسط جمعيت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطى در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بيت ايراد نمود متن كامل اين خطبه را سپهر در ناسخ التواريخ (1/495) نقل كرده است. در پايان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوى على را گرفته برافراشت به طورى كه زير بغل هر دو پيدا شد. آن گاه فرمود: ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم؟ اى مردم چه كسى از جان مردمان به ايشان از خودشان (نزديكتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خداى و رسول او بهتر مى‏دانند. پيغمبر فرمود: ان الله مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلى مولاه (يقولها ثلاث مرات و فى لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار. الا فيبلع الشاهد الغايب» يعنى خداى مولى و سرور من است و من مولى و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ايشان سزاوارترم . هر كه را من مولى و سرورم پس على نيز مولى و سرور او است (اين سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مكرر فرمود) سپس گفت: خدايا طرفدار كسى باش كه طرفدار على باشد و خصم آن باش كه با او بستيزد. دوست بدار هر كه او را دوست دارد. و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و يارى كن هر كه او را يارى كند و خوار بدار هر كه او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا كه او مى‏گردد به هوش باشيد بايد هر كس در اينجا حاضر است اين سخن را به غايبان برساند (اسباب النزول، واحدى، 150؛ فضائل الخمسة، فيروزآبادى، 1/388؛ تفسير كشف الاسرار، ميبدى، 3/181؛ و عموم تفاسير شيعه مانند تفسير ابوالفتوح و مجمع البيان، وافى، مجمع الزوائد، هيثمى، 9/156؛ ثمار القلوب، ثعالبى، 511) . به محض اين كه خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پايان رسيد هنوز مردم متفرق نشده بودند كه اين آيت نازل گشت: «... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ...» يعنى: امروز دين شما را براى شما به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و از اين كه اسلام دين شما است خشنود گشتم (مائده، 3) . پيغمبر (ص) پس از دريافت اين وحى فرمود: «الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى بعدى» از همه بزرگتر است آن خدايى كه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولايت على بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ويژه‏اى برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پيغمبر (ص) در محضر او با على بيعت كردند. بعد از اين مراسم به دست خود عمامه‏اى بر سر على نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب كرد. اين تكريم را كه در موارد استثنائى و هنگام انتصاب به امارت انجام مى‏شد «تتويج» يا تاجگذارى مى‏گفتند. بعد از اين مراسم، بزرگان صحابه به تهنيت على پيش آمدند. مقدم بر همه ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: «هنيئا لك (به قولى بخ بخ لك) يا ابن ابى طالب، اصحبت مولى كل مؤمن و مومنة» گوارا باد ترا اى پسر ابوطالب. به به از اين نعمت صبح مى‏كنى و شام مى‏كنى در حالى كه مولاى همه مردان و زنان با ايمان شده‏اى. ابن عباس گفت: به خدا سوگند كه اكنون پيمان تو بر گردن همه واجب گرديد. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نيز قصيده‏اى در تهنيت مراسم غدير از جايگاهى رفيع با صداى بلند انشاء نمود كه مورد تحسين و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بيت ذيل از آن قصيده است:

يناديهم يوم الغدير نبيهم                     بخم و اسمع بالنبى مناديا

فقال: «فمن مولاكم و نبيكم»              فقالوا: و لم يبدوا هناك تعاميا

«الهك مولانا و انت نبينا                    و لم تلق منا فى الولاية عاصيا

فقال له: «قم يا على فاننى              رضيتك من بعدى اماما و هاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليه                  فكونوا له اتباع صدق مواليا»

هناك دعا: اللهم وال وليه                  و كن للذى عادى عليا معاديا

پيامبر مسلمانان روز غدير با صداى بلند ايشان را مخاطب ساخت

                                                 نداى پيغمبر را بايد با گوش جان شنيد

پس گفت: مولى و پيامبر شما كيست؟

                                        آنان گفتند و ابهامى در سخن ظاهر ننمودند:

خداى تو مولاى ماست و تو پيامبر مايى

                                    و هيچ يك از ما را در ولايت خود نافرمان نخواهى ديد

پس بدو گفت: برخيز اى على كه من

                                   بعد از خود ترا به راهنمايى و امامت پسنديدم (برگزيدم)

هر كه را من مولى و سرورم اين على نيز ولى او است

                                   بايد كه همه پيرو راستين و دوستدار و طرفدار او باشيد

در آن جا دعا كرد و گفت: خدايا طرفدار ياران على باش

                                     و هر كس با على دشمنى كند تو دشمن او باش

(فيض القدير، 6/217؛ كنزالعمال، 8/60؛ الرياض النضرة، 2/170، 217؛ المسند، احمد بن حنبل، 4/281؛ ذخائر العقبى، طبرى، 68؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، 8/290؛ اعيان الشيعه، 1/290 به بعد؛ الغدير، 2/43 به روايت از مرزبانى و ابن مردويه اصفهانى و ابونعيم اصفهانى و جلال الدين سيوطى و هشت محدث ديگر سنى و بيست و شش محدث شيعى) .

دلايل اهميت حديث، بعضى دلائل اهميت حديث غدير به شرح ذيل است: 1) هيچ يك از احاديث نبوى در صحت و تواتر به پايه حديث غدير نمى‏رسد. سخنان رسول الله (ص) و بيعت مسلمانان با على در بزرگترين اجتماع اسلامى كه تا آن روز نظير نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گرديد. اميرالمؤمنين (ع) در دوران خلافت واقعه غدير را مكررا در مواجهه با مخالفان و ياغيان در محضر مسلمانان يادآورى كرد و هر بار جمعى از صحابه كه در غدير حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، 3/371؛ مسند، ابن حنبل، 1/118، 5/366؛ خصائص اميرالمؤمنين (ع)، نسائى، 93؛ البداية و النهاية، ابن كثير شامى، 5/208) ؛ 2) حديث غدير بزرگترين حجت و مستند شيعه اماميه بر ولايت مطلقه على (ع) است . به استناد همين حديث است كه خلافت را موهبتى الهى مى‏دانند نه مقامى كه مردم انتخاب كنند؛ 3) به شهادت دو آيه سوره مائده كه گذشت تشكيل كنگره اسلامى غدير بزرگترين و مهمترين و حساس‏ترين قسمت از وظائف رسالت پيامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان كه توانايى سفر داشتند در حجة الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمى در پيش است كه بايد در آن كنگره اجرا شود. زمان و مكان آن نيز بهترين و مناسبترين بود چون بعد از حج همه از جحفه مى‏گذشتند و با اشاراتى كه پيغمبر فرموده بود براى بيشتر آنان آخرين فرصتى بود كه سعادت ديدار رسول الله (ص) دست مى‏داد. نزول وحى در آن محل و وصيت رسول الله (ص) در آخر خطبه كه بايد اين پيام را حاضران به غايبان و نسلها به يكديگر ابلاغ نمايند همه شاهد اهميت فوق العاده حديث غدير است؛ 4) اسناد حديث غدير نيز بر ساير احاديث نبوى برترى و امتياز دارد. بيش از صد و ده تن از اصحاب پيغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و شصت تن از ثقات محدثين آن را روايت كرده‏اند (الغدير، 1/14) . راويان مشهور غدير از صحابه: اميرالمؤمنين على، فاطمه زهرا، حسن بن على، حسين بن على، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عايشه و ام سلمه همسران پيغمبر، اسماء بنت عميس همسر ابوبكر و سپس على، ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبير، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشرة مبشرة) ابوهريره، اسامة بن زيد، ابى بن كعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، خالد بن الوليد، عمار بن ياسر و عمر بن العاص... بودند. نام تمامى ايشان و نام تابعين و راويانى كه حديث غدير را روايت كرده‏اند با ترجمه احوال و روايات ايشان در دو مجلد كتاب عبقات الانوار، تأليف محققانه مير حامد حسين لكنهويى نيشابورى در 1008 صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثين و علماى مشهور كه اين حديث را روايت كرده‏اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم اين اثر بى‏نظير و مجلدات دوازده‏گانه منهج دوم كه در شرح حديث غدير و يازده حديث متواتر ديگر شيعه تأليف شده است اثر بى‏نظيرى است كه اهميت حديث غدير را نشان مى‏دهد (الذريعة الى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى، 15/214) ؛ 5) علاوه بر علماى شيعى كه از عهد شيخ صدوق و شيخ مفيد و شيخ طوسى گرفته تا زمان حاضر كتب بسيار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولايت و خلافت على تأليف كرده‏اند بسيارى از علماى اهل سنت نيز كتب و رسالات ويژه‏اى به مسأله ولايت و حديث غدير اختصاص داده‏اند كه علامه امينى در الغدير از بيست و شش تن ايشان نام برده است (1/152) مشهورترين ايشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى (م 310 ق) مفسر و مورخ مشهور كه كتاب الولايه فى طريق حديث الغدير را در دو مجلد تأليف و طرق و الفاظ اين حديث را جمع آورده است (ابن كثير شامى، البداية و النهاية، 5/208؛ شيخ ابوجعفر طوسى در الفهرست به نقل الغدير، 1/153) . ابن عقده احمد بن سعيد همدانى (م 333 ق) كتاب الولاية فى طريق حديث الغدير را تأليف و حديث غدير را از صد و پنج طريق روايت كرده است. ابن اثير در الاصابة فى تمييز الصحابه و ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب از آن بسيار نقل كرده‏اند. در تهذيب التهذيب (7/337) آمده است كه ابن عقده حديث غدير را از هفتاد صحابى روايت كرده و آن را صحيح مى‏داند . ابوبكر جغانى (م 355 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، 1/529) وى حديث غدير را از 125 طريق روايت كرده است. ابوطالب عبيدالله بن احمد انبارى واسطى (م 356 ق) كتاب طريق حديث الغدير را تأليف كرده است (رجال نجاشى، 368 به روايت الغدير، 1/154) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شيبانى (م 372 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجى در كتاب كفاية الطالب (15) آورده است كه على بن عمر دارقطنى بغدادى (م 385 ق) حديث غدير را در جزوه‏اى جمع آورده است . به روايت شيخ سليمان حنفى در كتاب ينابيع المودة، امام الحرمين ابوالمعالى جوينى استاد غزالى گفته است: در بغداد بيست و هشتمين جلد كتابى را در دست صحافى ديدم كه روايات حديث غدير را در لفظ من كنت مولاه فعلى مولاه جمع آورده و در انتهاى آن نوشته شده بود: بقيه در جزء بيست و نهم خواهد آمد. علوى الهدار الحداد در كتاب القول الفصل (1/445 به روايت الغدير، 1/158) آورده است كه حافظ ابوالعلاء عطار همدانى گفت: حديث غدير را به دويست و پنجاه طريق روايت مى‏كنم.

عيد غدير خم، تعظيم روز غدير و برگزارى مراسم عيد در آن از دير باز شعار تشيع است. به علاوه چون به موجب بعض احاديث (زادالمعاد مجلسى، حديث مقلى بن خنيس) روز غدير مصادف با نوروز بوده شيعيان افغانستان و هند و پاكستان روز اول فروردين را به احترام روز غدير عيد مى‏گيرند (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در هند و پاكستان) در مصر خلفاى فاطمى عيد غدير را رسميت دادند (المعز لدين الله، حسن ابراهيم و طه شرف، 285)، در ايران نيز از سال 907 ق كه شاه اسماعيل صفوى به سلطنت رسيد و مذهب تشيع را رسميت و رواج داد تا امروز عيد غدير از اعياد رسمى كشورى است. در نجف هر سال در اين روز مراسم باشكوهى در صحن علوى منعقد مى‏شود و رجال و علماى شيعه و سفراى بلاد اسلامى در آن حضور يافته خطابه‏ها و قصايد غديريه القاء مى‏شود (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در عراق) در احساء و قطيف كه موطن شيعيان اثنى عشرى است و در يمن كه شيعيان زيدى به سر مى‏برند نيز روز غدير با جشن و چراغانى برگذار مى‏شود و در مجامع مذهبى حديث غدير روايت مى‏گردد؛

ادبيات غدير و غديريه‏ها:  واقعه غدير خم علاوه بر آن كه سرفصل كتب تفسير و حديث و كلام و فقه و تاريخ شيعه است در ادبيات و هنر و عادات و آداب اجتماعى و سنن ملى شيعه نيز تأثير سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربى و بعد فارسى جاى ممتازى دارد. علاوه بر حسان بن ثابت كه نخستين شاعر غديريه سرا بود ساير صحابه مانند اميرالمؤمنين على (ع)، عمرو بن العاص و قيس بن سعد بن عباده اين حديث را در اشعار خود جاويدان ساختند. بعد از ايشان فحول شعراى عرب مانند كميت بن زيد اسدى، سيد اسماعيل حميرى، ابوتمام، دعبل خزاعى، شريف رضى، شريف مرتضى، مهيار ديلمى، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسين بن حجاج، كشاجم، ابن منير طرابلسى، و صفى الدين حلى... غديريه‏هاى پرمغز و عالى سرودند و اين هنر را در ادب عرب و بين شيعيان رايج ساختند. نمونه اشعار ايشان در كتاب اعيان الشيعة و الغدير به چاپ رسيده است. شرح احوال شاعران شيعى عرب در كتاب اخبار شعراء الشيعة تأليف ابوعبدالله مرزبانى و ادب الطف تأليف سيد جواد شبر و ساير تراجم شعراء و تواريخ ادب عرب مسطور است .

در زبان فارسى قديمى‏ترين غديريه از منوچهرى دامغانى (م 432 ق) در دست است. از آن پس شاعران شيعى در ايران و ساير بلاد آسيا به غديريه سازى پرداختند و از عهد صفويه رسم شد كه در مجالس رسمى عيد غدير قصائد غديريه خوانده شود. از مشاهير شاعران پارسى غدير بايد از ناصر خسرو قباديانى، سنائى غزنوى، ابن يمين فريومدى، وحشى بافقى، قأآنى شيرازى، شمس الشعراء سروش، ملك الشعراء صبورى، غالب دهلوى، اديب الممالك فراهانى، شيخ الرئيس حيرت و ملك الشعراء بهار... نام برد (يادنامه علامه امينى، 1/414 تا 430 مقاله دكتر سجادى، تهران 1352 ش) به علاوه مثنويها و حماسه‏هاى بسيار در اطراف حديث غدير سروده شده و موضوع را از جنبه‏هاى مختلف مورد بحث قرار داده‏اند. مشهورترين مثنويهاى عرفانى كه به نام ولايت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبى، محمد هاشم درويش زنجانى، صدر كاشف دزفولى، ضمير حلوايى، عبدالواحد ناظم، فارغ گيلانى، آخوند ملا سلطان على گنابادى و سليم تونى است. (الذريعة، 25/144 و 145) .

ايرادات بر حديث غدير و پاسخ آنها، غالب علماى اهل سنت مانند شيعيان در صحت حديث غدير ترديد نمى‏كنند. نام چهل تن از ايشان را امينى در الغدير (1/294) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت كرده است. ولى به دلايلى كه در كتب خود آورده و بيشتر آنها تقليدى است اين حديث را براى اثبات ولايت مطلقه و خلافت بلافصل كافى نمى‏دانند براى روشن شدن موارد اختلاف توضيحات ذيل نوشته مى‏شود: 1) از قرن پنجم هجرى كه تعصبات وصف آرائى‏هاى مذهبى شدت يافت بعضى مانند ابن حزم اندلسى (م 438 ق) و بعد از او ابن تيميه (م 622 ق) به دليل آنكه حديث غدير در صحيح بخارى و صحيح مسلم مذكور نيست و از طرق اهل سنت روايت نشده و جز در مسند ابن حنبل در ساير صحاح نيامده است آن را ضعيف شمردند. ملا سعد تفتازانى و قاضى عضد ايجى و ملا على قوشچى و مير سيد شريف جرجانى و نظاير ايشان نيز همين سخنان را تكرار و براى نظر خود شاهد آوردند كه ابوداوود و ابوحاتم سجستانى نيز صحت اين حديث را مورد طعن قرار داده‏اند. شيعيان در پاسخ ايشان مى‏گويند: اولا) احاديث صحيح به مندرجات دو كتاب بخارى و مسلم منحصر نيست. به همين سبب حاكم نيشابورى (م 405 ق) كتاب المستدرك على الصحيحين را نوشته بود تا احاديث صحيح از قلم افتاده را در آن جمع كند و حديث غدير از آن جمله است؛ ثانيا) حديث غدير در صحيح ترمذى و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنى و مسند ابن حنبل كه هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار مى‏رود مسطور است (فضائل الخمسه، 349) ؛ ثالثا) در طرق حديث غدير سى تن از مشايخ بخارى و مسلم (الغدير، 1/320) مذكورند كه اگر در اعتبار ايشان شكى باشد اعتبار احاديث بخارى و مسلم نيز زير سؤال مى‏رود؛ رابعا) حديث غدير را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و ده محدث روايت كرده‏اند. چنين حديث متواترى را ضعيف چگونه توان گفت؛ خامسا) حديث من كنت مولاه فعلى مولاه كه در حديث غدير آمده در ساير احاديث صحيح نيز آمده است. مانند حديث بريدة بن الحصيب و حديث اعمش و حديث ابن عباس (المستدرك على الصحيحين، 3/110؛ فيض القدير، 6/218؛ حلية الاولياء، 6/4 و 23؛ مسند، ابن حنبل، 5/358؛ كنز العمال، 6/152؛ ذخائر العقبى، 1، 86؛ مجمع الزوائد، 9/119) ؛ 2) در دلالت حديث غدير بر ولايت و امامت على بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علماى شيعى اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسيار از كلام فحول شعراء و لغويين عرب كه قولشان در عربيت حجت است ثابت مى‏كند كه مولى به معنى «اولى به نفس» و ولى واجب الاطاعة است و چنانكه گذشت ابوبكر و عمر على را «مولى كل مؤمن و مؤمنه» خواندند كه معلوم است به معنى ولى واجب الاطاعة است؛ 3) در فرهنگهاى عربى مولى به بيست و هفت معنى آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد كننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شريك، بنده، مالك بنده، هم سوگند، يار، تابع، همسايه، مهمان، ولى، ناصر، داماد، عهده‏دار امر، سزاوارتر، خويشاوند، آقا، متولى، فقيد و دوستدار . علماى اهل سنت به دلائلى كه در كتب حديث و كلام ذكر كرده‏اند مولى را در حديث غدير دوستدار و ياور معنى مى‏كنند. مولانا جلال الدين رومى حديث غدير را در مثنوى معنوى چنين ترجمه كرده است:

زين سبب پيغمبر با اجتهاد

نام خود وان على مولى نهاد

گفت هر كس را منم مولى و دوست

ابن عم من على مولاى اوست

و مى‏گويند مولى به معنى اولى يا ولى نيست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنى افعل يا فعيل نيامده است. بنابراين به اين حديث بر ولايت مطلقه و خلافت على نمى‏شود استناد كرد . شيعيان اين استدلال را نادرست مى‏دانند و شواهد بسيار اقامه مى‏كنند كه مفعل به معنى افعل و فعيل هر دو آمده است (فضائل الخمسة، 1/391 به بعد؛ الغدير، 1/344 به بعد) . به علاوه يارى كردن و دوست داشتن پيغمبر به حكم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصيه يارى كردن و محبت على هم مسأله چنان مهمى نبود كه به خاطر آن كنگره اسلامى تشكيل شود اين امر در ده‏ها حديث ديگر ابلاغ شده بود و تشريفات و بيعت كردن و تاج پوشى لازم نداشت؛ 4) احمد بن حنبل و ساير ائمه حديث آورده‏اند كه چند تن از انصار از جمله ابو ايوب انصارى در رحبه (كوفه) نزد على آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولى خطاب كردند. على فرمود چرا به من مولى مى‏گوييد شما عربيد و من مولاى شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدير خم حضور داشتيم و شنيديم كه رسول الله ترا مولاى ما خواند از اين رو بر خود لازم مى‏بينيم ترا مولى خطاب كنيم (الغدير، 1/187) . اين حديث دليل است بر آنكه معنى مولى در حديث غدير بالاتر از دوست و ياور و به معنى ولى امر است؛ 5) بعض علماى اهل سنت آورده‏اند كه حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را رسول الله (ص) به اسامة بن زيد فرمود. او ضمن گفتگو با على گفت: مولاى من رسول الله است. تو كه مرا آزاد نكرده‏اى. پيغمبر به اسامه فرمود: هر كه را من آزاد كننده‏ام على آزاد كننده اوست. بعضى هم گويند مخاطب اين حديث در روز غدير زيد بن حارثه پدر اسامه بوده است. شيعيان اين قول را به هر دو احتمال باطل مى‏دانند زيرا اسامة بن زيد آزاد كرده پيغمبر نبود بلكه پدرش را رسول الله (ص) آزاد كرده بود و او آزاد به دنيا آمد. در مورد زيد بن حارثه نيز اين سخن صادق نيست چون او در جمادى الاولى سال هفتم در جنگ موته شهيد شده بود و طبعا نمى‏توانست در روز غدير حضور داشته باشد. مأمون عباسى با همين استدلال چهل تن از محدثين اهل سنت را مجاب نمود (اعيان الشيعة، 1/363) ؛ 6) ابن كثير شامى در تاريخ دمشق (به روايت اعيان الشيعة) آورده است كه اجتماع غدير خم و حديث غدير در شأن على بدان سبب بود كه پس از بازگشت وى از فتح يمن چند تن از ناراضيان نسبت خشونت و عدم رعايت عدالت در تقسيم غنايم به او دادند، آن حضرت براى اثبات برائت ساحت على و رفع شبهه، اجتماع غدير را ترتيب داد و آن سخنان را در فضائل على بيان نمود. علماى شيعى اين قصه را نيز نامناسب و بى‏دليل مى‏دانند زيرا به اتفاق مورخين شكايت ناراضيان و پاسخ قاطع رسول الله در مكه در حضور حاجيان بود و حديث غدير مربوط به روز هجدهم ذيحجه بعد از خروج از مكه و بعد از مناسك حج است. با توجه به اين كه سبب خاصى پيش نيامد كه در فاصله چند روز شاكيان تجديد شكايت كنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان كنگره عظيمى را براى پاسخگويى ترتيب دهد.

حجم مطالب یه کم زیاد شد و از این بابت از شما عذرخواهی می کنم و باز هم این عید فرخنده رو خدمت شما دوستان تبریک عرض می کنم .

یا علی (ع)

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 19:34
عیدتان مبارک  

بسم رب المهدی

***عیدتان مبارک***

ولادت با سعادت امام علی نقی علیه السلام را به خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم .

 


همیشه جبرییل همراه حقیقت علی ابن ابی طالب است در شادی و غم آنجا که در کشاکش نبرد و دفاع علی از رسول شایسته اسلام فریاد لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی را سر میدهد و چه آنجا که در سپیده دم کوفه وقتی شمشیر جهالت و کج فهمی فرق عدالت مجسم را می شکافد باز این جبرییل است که نعره می زند و فریاد بر می آورد .... جبرییل از فرشتگان مقرب است او تا زمان غدیر 248000 بار از دروازه حقیقت علم نبوی یعنی علی عبور کرده است که نبی فرمود من شهر علمم و علی در آن است پس هر نزول بر پیامبر دو دیدار با علی ع است او همیشه مشتاق دیدار علی است چه آنجا که وقتی می خواست ردای علی را که خواب بود بر بدنش بکشد و دست او بر سینه علی خورد و وقتی نزد پیامبر امد تا خبری را بیاورد و رسول اعظم از شعف او پرسید جبرییل گفت دستم به سینه علی خورد و خنکای ایمان را بر قلبم احساس کردم ... شاید تقدیر چنین بوده که جبرییل همیشه شاگرد علی باشد که او چون مطیع محض رب است جز به شادی پروردگار شاد نمیشود و جز به سخط او خشمگین نمیشود پس هر فعلی از جبرییل نشانه ای از رضایت یا خشم خداوند است....
پیامبر خطبه خواند و بیعت کردن شروع شد همه آمدند تا بیعت کنند و بیعت یعنی فروش خود و در ابتدای این صف جوانی ایستاده که بر همه سبقت گرفته است او مانند همیشه منتظر است تا دستان علی را به دست بگیرد و در این بیعت خویش را به سرور متقیان بفروشد..........

جبرییل مثل همیشه مشتاقانه ایستاده است تا با استاد خود بیعت کند و دستان ولی مطلق خدا را بفشارد .


ادامه مطالب گذشته :

داستان متوكل با ابن سكيت دانشمند اديب و نحوي ، مشهور است و او را به بدترين شكل كشت ، زيرا او با داشتن عشق علي و فرزندان او ، به استادي فرزندان خليفه مي پرداخت .

كينه توزي متوكل و دشمني او به جايي رسيد كه دستور داد : هر كودكي كه پدر و مادرش او را علي ناميدند ، بكشند ، زيرا نام علي را از همۀ نام ها بيشتر دشمن مي داشت تا آنجا كه علي بن جهم شاعر ، هنگامي كه با او رو به رو شد ، به او گفت : اي امير مؤمنان !! خانواده ام بر من ستم كرده اند و مرا علي ناميده اند . و من از اين نام و هركه اين نام را دارد متنفرم . متوكل خنديد و دستور داد تا جايزه اي به او بدهند !!

در مجلس خويش مردي داشت كه خود را به شكل اميرالمؤمنين علي (ع) در مي آورد ، و مردم بر او مي خنديدند و مي گفتند : مرد طاس شكم گنده آمد ، و او را مسخره مي كردند ، و خليفه با اين كار خشنود مي شد .

نبايد فراموش كنيم كه اين متوكل كه دشمني او با امام علي (ع) بهترين دليل بر نفاق اوست « محي السنة » نام گرفته است !!

از آنجا كه اهل حديث خود از اهل سنت و جماعت هستند ، با دليل قاطع ثابت مي شود كه سنت در اصطلاح آنان ، به معناي دشمني با علي بن ابي طالب ، و لعن او ، و بيزاري از اوست . اين همان معناي ناصبي است .

براي توضيح بيشتر بايد بگوييم كه خوارزمي در كتاب خود مي آورد :

« هارون فرزند خيزران و جعفر متوكل بر شيطان ، نه بر خداي رحمان ، هيچ پولي را به كسي نمي دادند ، مگر كساني كه خاندان ابوطالب را دشنام دهند ، و مذهب ناصبيها را ياري كنند . »«1»

همچنين ابن حجر به نقل از عبدالله بن احمد بن حنبل مي نويسد :

هنگامی كه نصر بن علي بن صهبان ، اين حديث را خواند كه : پيامبر (ص) دست حسن و حسين را گرفت و فرمود : هركس مرا و اين دو را و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد ، در روز رستاخيز هم پايۀ من در بهشت خواهد بود . متوكل دستور داد او را هزار تازيانه بزنند ، و نزديك به مرگ رسيد ، پس جعفر بن عبدالواحد دربارۀ او با خليفه به گفتگو پرداخت و پيوسته مي گفت : اي امير المؤمنين ! اين مرد ، از اهل سنت است ، تا اينكه دستور داد او را رها كنند . «2»

انسان مي تواند از سخن جعفر بن عبدالواحد كه گفت : نصر از اهل سنت است ، در يابد كه مي خواسته او را نجات دهد . و اين دليل ديگري بر اينكه اهل سنت دشمنان اهل بيت هستند كه متوكل آنها را دشمن مي دارد . و هركس را كه فضيلتي دربارۀ آنها نقل كند ، حتي اگر شيعۀ آنها نباشد به قتل مي رساند .

همچنين ابن حجر ، در كتاب خود مي نويسد ؛ عبدالله بن ادريس ازدي داراي سنت و جماعت بود ، و در سنت ، پايدار و عثماني بود . «3»

همچنين دربارۀ عبدالله بن عون بصري مي گويد : او مورد اعتماد است . وي اهل عبادت و در سنت پابرجا و در برابر اهل بدعت ، سر سخت بود . ابن سعد گفته است : او عثماني بوده . «4»

همچنين مي نويسد : ابراهيم بن يعقوب جوزاني ، حريزي مذهب بوده ، ( يعنی از مذهب حريز بن عثمان دمشقي پيروي مي كرده ) كه به دشمني با علي (ع) شهرت دارد . ابن حبّان نوشته است : در پيروي از سنت ، استوار بوده است . «5»

از اينجا در مي يابيم كه ناصبي گري و دشمني با علي و فرزندانش و دشنام دادن خاندان ابي طالب و لعن اهل بيت ، در نظر آنان ، پايداري در سنت شمرده مي شود . و دانستيم كه عثمانيان همه اهل دشمني و ستيز با اهل بيت بودند و با دوستان علي و اولادش ، بدرفتاري مي كردند .

مقصود آنها از اهل بدعتها شيعيان هستند كه امامت علي (ع) را پذيرفته اند ؛ زيرا اين كار در نظر آنان بدعت است ، زيرا مخالفت با رفتار صحابه و خلفاي راشدين و سلف صالح به شما مي آيد كه او را از صحنه كنار نهادند . و امامت و جانشيني او را براي پيامبر (ص) نپذيرفتند . شواهد تاريخي بر اين مطلب بسيار است . ولي ما به اندازه اي آورديم كه براي اهل تحقيق و نظر ، بسنده باشد .

1.     مقتل خوارزمی ، ص 135 .

2.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ( ترجمۀ نصر بت علی بن صهبان ) ، ج 10 ، ص 429 ( ط دار صادر )

3.  تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 5 ، ص 145 : مشهور است که عثمانیها ، علی (ع) را لعنت می کردند ، و او را متهم به قتل عثمان می دانستند .

4.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 5 ، ص 348 .

5.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 1 ، ص 182 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 13:19
شرح حدیث ششم و ادامه مطالب قبل  

(وجود هميشگى امام)

(أَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً)[۱]

زمين، هيچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.

شرح

اين كلام، قسمتى از توقيعى است كه امام زمان(عليه السلام) به عثمان بن سعيد عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت(عليه السلام)بعد از سفارش هاى زياد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرمايد: بايد هميشه، در روى زمين، حجّت الهى باشد، ونمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.

احتياج انسان و ديگر موجودات به امام، ادامه ى احتياج آنان به پيامبر است. نياز به فرد معصوم ـ چه پيامبر و چه امام ـ را از ديدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. يكى از اين وجوه، نياز به قانون الهى و تفسير آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دليل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنيوى خود و رسيدن به سعادت ابدى و اخروى، نيازمند پيامبر است. نياز بشر به دين و تفسير صحيح از آن، ابدى است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)دين اسلام را به عنوان آخرين دين الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به همان دليل هاى عقلى، بايد كسانى مانند پيامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اينان كسانى نيستند جز امامان بزرگوار(عليهم السلام).

حضرت(عليه السلام) به اين نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دليل سستى مردم در پذيرش حق، اين طور نيست كه همه ى امامان به حكومت برسند و يا در ميان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبيا و اوصياى الهى گذشته نيز، به حكومت دست نيافتند و برخى نيز تا مدّتى در غيبت به سر بردند.

[۱]. كمال الدين، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19 .

 


ادامه مطالب گذشته ...

من سخت بر اين باورم كه قريش پشت سر اين نامگذاري هستند و راز معماي آن هم در همين نهفته است .

پيش از اين دانستيم كه قريش نگذاشتند عبدالله بن عمرو ، سنت پيامبر را بنويسد ، و ادعا كردند كه پيامبر (ص) معصوم نيست .

قريش در حقيقت چند نفر بودند كه نفوذ و تعصب و نيروي معنوي را در محافل عربي به دست آورده بودند ، و برخي از مورخان ، آنها را سياستمداران عرب ناميداند ؛ زيرا به نيرنگ ، فريب ، زيركي و سلطه جويي مشهور شده اند . و برخي نيز آنان را اهل حلّ و عقد مي خوانند .

از جملۀ اين افراد ، ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ابوسفيان ، پسرش معاويه ، عمروعاص ، مغيرة بن شعبه ، مروان بن حكم ، طلحة بن عبيدالله ، عبدالرحمان بن عوف ، ابو عبيده عامر بن جراح و چند تن ديگر هستند . «1»

اينان گاهي براي مشورت ، گرد هم مي آمدند و دربارۀ كاري تصميم گيري و سپس آن را اعلام مي كردند ، تا بعد از آن به واقعيت بيانجامد و مردم نيز آن را بپذيرند ، بدون آنكه به رمز و راز آن پي ببرند .

يكي از نيرنگهاي آنان اين بود كه گفتند : حضرت محمد (ص) معصوم نيست و مانند انسان هاي ديگر است . و گاهي اشتباه مي كند ، تا از اين راه ، او را در نظر مردم كوچك سازند و بتوانند به ناحق با او به مجادله بپردازند .

يكي ديگر از كارهاي آنان ، دشنام دادن به علي بن ابي طالب و لعنت كردن و نامگذاري او به ابو تراب بود كه به اين ترتيب او را دشمن خدا و پيامبر معرفي مي كردند .

و نيز  آنها صحابي بزرگ پيامبر عمار بن ياسر را دشنام مي دادند . و او را عبدالله بن سبأ و ابن سوداء مي ناميدند ، زيرا عمار ، با خلفا مخالفت مي كرد و مردم را به امامت علي بن ابي طالب (ع) دعوت مي نمود . ( در اين باره بنگريد به كتاب دكتر مصطفي كامل الشبيبي مصري به نام « الصلة بين التصوف و التشيّع » كه در آنجا به 10 دليل نيرومند ثابت كرده است كه : عبدالله بن سبأ يهودي يا ابن السوداء كسي جز حضرت عماربن ياسر « درود خدا بر او باد » نيست . )

يكي ديگر از آنها ، نامگذاري شيعيان و دوستان علي به رافض ( رافضيان ) بود ، تا به مردم وانمود كنند كه اينان محمد (ص) را رها كرده اند ، و از علي پيروي مي كنند .

يكي ديگر ، ناميدن خويش به اهل سنت و جماعت بود تا به مؤمنان راستين وانمود كنند كه در برابر رافضيان ، تنها آنها هستند كه بر سنت پيامبر ، پايبندند .

در حقيقت ، مقصود آنها از از سنت ، همان بدعت زشتي است كه در زمينه دشنام دادن به علي بن ابي طالب (ع) و خاندان پيامبر (ص) ، بر بالاي منبر ها  و در همۀ مساجد پديد آوردند . و اين عادت زشت ، در همۀ كشور ها و شهرها و روستا ها ، هشتاد سال پايدار ماند ، تا آنجا كه سخنران آنان ، اگر پيش از لعنت بر آن حضرت ، براي نماز از منبر به زير مي آمد ، فرياد بر مي داشتند كه : سنت را به جا نياوردي ! سنت را به جا نياوردي !!!

هنگامي كه عمر بن عبدالعزيز خواست ، اين سنت را با آيۀ 90 از سوره نحل عوض كند با توطئه اي او را به قتل رسانيدند ، زيرا او سنت آنان را از ميان برده بود ، و پيشينيان خود كه او را به خلافت رسانده بودند ، را نادان شمرده بود . آنها او را در 38 سالگي كشتند و خلافت او دو سال بيش به درازا نكشيد . و خود قرباني اصلاحاتي شد كه در پيش گرفته بود ، زيرا پسر عمو هاي او در خاندان بني اميه ، نگذاشتند او سنت آنان را از ميان ببرد . و پايگاه اجتماعي ابو تراب و امامان ديگر از فرزندان او را بالا ببرد .

پس از سرنگوني دولت امويان ، عباسيان روي كار آمدند . و آنها نيز به نوبۀ خود تا آنجا كه مي توانستند امامان اهل بيت و شيعيان آنان را آزار دادند و شكنجه كردند ، تا آنكه جعفر بن معتصم معروف به متوكل روي كار آمد ، و يكي از سرسخت ترين دشمنان علي بن ابي طالب (ع) و فرزندان او بود . و كار دشمني با آنان را به جايي رساند كه دستور داد ضريح امام حسين (ع) را بشكافند و مردم را از زيارت آن حضرت باز داشت«2» و به كسي جايزه اي نمي داد و بخششي نمي كرد ، مگر به شرط آنكه دشمن علي (ع) و فرزندان او باشد .

1.  امام علی (ع) را از اینان جدا کردیم ، زیرا میان زیرکی در دانش و کاردانی و زیرکی در نیرنگ و فریب و نفاق ، فرق بسیار است ، چنانکه علی (ع) بارها فرمود : اگر فریب و دو رویی در کار نبود ، من زیرکترین عرب بودم و قران هم می گوید : « و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین » .

2.  هر گاه خلیفه تا این اندازه پست و فرومایه باشد که قبر امامان اهل بیت (ع) را نبش کند ، بویژه قبر سید جوانان بهشتی را بشکافد ، دیگر جای گفتن ندارد که دربارۀ شیعیان آنها – که برای تبرک به زیارت قبر آنها می رفتند – چه کرده اند . شیعیان اهل بیت (ع) به اندازه ای در سختی افتادند که اگر کسی را یهودی می نامیدند بهتر بود تا اینکه او را شیعه بخوانند ! ( پناه بر خدا )

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 13:48