تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
 

چگونه از اينان كه به اهل سنت بودن خود مي نازند ! تعجب نكنيم ، درحالي كه فرمان رسول خدا را در زمينه پايبند بودن به ثقلين يعني كتاب خدا و عترت او به كنار نهاده اند ؟ با اينكه خودشان اين حديث را صحيح شمرده اند . و در كتاب هاي خود آن را با سند آورده اند ؟ آنها نه به قرآن پايبندند و نه به عترت ، زيرا با كنار گذاشتن عترت ، قران را نيز به كناري نهاده اند ، زيرا اين حديث شريف مي رساند كه قران و عترت ، هرگز از هم جدا نمي شوند چنانكه پيامبر (ص) فرمود : خداي دانا و آگاه به من خبر داد كه اين دو « قران و عترت » هرگز از هم جدا نمي شوند ، تا به حوض كوثر برسند . «1»

و چگونه از اين گروه – كه خود را اهل سنت مي دانند – تعجب نكنيم ، در حالي كه با آنچه در صحاح آنها آمده و نشان دهندۀ رفتار پيامبر و امر و نهي اوست ، مخالفت مي كنند ؟ ( بخاري در صحيح خود « ج 1 ، ص 178 ، باب صلاة الليل و ج 8 ، ص 142 و همچنين مسند احمد ، ج 5 ، ص 182 » از پيامبر (ص) روايت كرده است كه پيامبر (ص) از خواندن نماز تراويح در ماه رمضان به جماعت ، جلوگيري كرد و فرمود : اي مردم ! در خانه هايتان فراوان نماز بخوانيد ، نماز انسان در خانه بهتر است ، جز نماز هاي واجب . ولي اهل سنت نهي پيامبر را رها كرده و از بدعت عمر بن خطاب پيروي مي كنند . )

عمر بن خطاب ، با لحني صريح مي گويد : كتاب خدا براي ما بس و كافي است . و اين ردّ آشكاري است بر رسول خدا (ص) و كسي كه رسول خدا را رد كند ، خدا را رد كرده است . چنانكه پوشيده نيست .

اين سخن عمر بن خطاب را همۀ صحاح اهل سنت آورده اند . و از جمله آنها بخاري و مسلم هستند . اگر پيامبر فرموده است : من در ميان شما كتاب و سنت را مي گذارم ، عمر هم به او گفته است : كتاب خدا براي ما بس است ، و نيازي به سنت تو نداريم . اگر عمر در حضور پيامبر (ص) گفت : كتاب خدا براي ما بس است ، ابوبكر هم اكيداً نظر رفيقش عمر را تأييد كرد ، و چون خليفه شد گفت : از رسول خدا چيزي روايت نكنيد . و اگر كسي از شما چيزي پرسيد بگوييد : كتاب خدا در ميان ماست ، حلال آن را حلال بشماريد و حرام آن را حرام كنيد . «2»

باز هم چگونه از اينان تعجب نكنيم كه سنت پيامبر خود را رها كرده اند و پشت سر انداخته اند . و به جاي آن بدعتهايي را نهاده اند كه خدا بر آن علم و دانشي نفرستاده است و باز هم خود را اهل سنت و جماعت مي نامند ؟

ولي شگفتي از ميان مي رود زماني كه به سخن ابوبكر توجه كنيم كه مي گويد : اگر بخواهيد مرا با سنت پيامبر محكوم كنيد ، من طاقت آن را ندارم . «3»  

ابوبكر چگونه طاقت سنت پيامبر (ص) را ندارد ؟ آيا سنت او يك چيز محال و غير قابل تحمل بوده كه ابوبكر تاب آن را نداشته است ؟

اهل سنت چگونه مدعي هستند ، با آنكه امام اول آنان و مؤسس مذاهبشان تاب و توان آن را ندارد ؟!! آيا خداوند سبحان در سورۀ احزاب آيۀ 21 نفرموده است :

براي شما در شخص رسول خدا الگوي نيكويي وجود دارد .

و باز هم دربارۀ سنت در سورۀ بقره آيۀ 286 مي فرمايد :

خدا بر هيچ جاني ، جز آنچه براي او آسان است تكليف نمي كند .

و نيز در سورۀ حج آيۀ 78 مي فرمايد :

خدا براي شما در دين ، سختگيري نگذاشته است .

1.  احمد در مسند ، ج 5 ، 189 – 190 و حاکم در مستدرک ، ج 3 ، ص 148 این حدیث را آورده اند و می گویند : این حدیث بنا به شرط شیخین ( بخاری و مسلم ) صحیح است . ولی سند آن را نیاورده اند . و ذهبی در تلخیص خود ان را صحیح دانسته و می پذیرد که بنا به شرط شیخین ، صحیح است .

2.     تذکرة الحفاظ / ذهبی ، ج 1 ، ص 3 .

3.     مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 14 . كنزالعمال ، ج 5 ، ص 588 ، ح 14046 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتظر دلتنگ در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 0:3