تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
چه بگویم که دلم بسی حزین است... 

 

بسم رب المهدي

اربعين در راه است...چشمان بي فروغ شب در پي  طلوع ستاره اي دوخته مي شود بر هر نوري و باز در انعكاس غم و اندوهي هزار و اندوهي هزار ؛ زانو در بغل مي گيرد و ناله سر مي دهد كه اي يار غريبم به كجا شتافتي؟

بي پناه به دنبال او ، كه در كلام بي مقدار من نمي گنجد، راه بر بيابان كج مي كند و اين گونه شايد به دنبال راهي براي تسكين بي تابي خويش است و دلتنگي فراق و دوري يار...

سرگشته است...وآني مي بيني نفس تنگ مي شود ...بغض راه گلو را مي بندد ...چشم هاسياهي مي رود...و خود را در ناكجا مي يابد...تا آن هنگام كه دست نوازش معبود بر قامت شكسته و جبين چين خورده احساس مي شود  و جان، تازه مي كند...

و قلب تپشي از نو مي گيرد و سينه از عشق معبود  تا بي نهايت ها اوج مي گيرد ...و چشم مي گشايد و آه...

يار را مقابل خود نظاره گر است ...و آن گاه است  پايان انتظار...لحظه شيرين وصال...

و اي «اميد انتظار من»؛ بدان كه تا ابد ،دل را جز طلب عشق تو اميد نيست...

و اي كه سينه را جز هوس خاك كوي تو گشتن و جان از كف دادن پيش پاي تو نيست...

و اي كه اين چشمان بي فروغ را شمعي جز گل روي تو دليل وجود نيست...

بي پرده مي گويم...

اگر جاني است در اين غافل همه مديون روي توست

اگر عشقي است در اين دل همه بي تاب كوي توست

اگرچه روسيهي و گنه كار شب و روز من است

اگر ديوانه ام مجنون همه  دلتنگ موي توست

 

سخت محتاج دعاي شما خوبان هستيم

اللهم عجل لوليك الفرج

ــــــــــ
شيخ ابو زهره مي نويسد : بسياري از پيشينيان احمد بن حنبل را از فقها ندانسته اند ، مانند ابن قتيبه كه زمان او به احمد بن حنبل نزديك بوده است . و همچنين ابن جرير طبري و ديگران . «1»

ابن تيميه از مذهب حنبلي ترويج كرد و نظرياتي چند بر آن افزود ، از جمله زيارت قبرها و ساختمانسازي بر آنها را حرام كرد . و توسل به خاندان پيامبر و اهل بيت را نيز ممنوع كرد . و همه را شرك دانست . اين چهار مذهب و اين هم رهبرانشان . و اين نيز نظريات آنان دربارۀ عترت پاك پيامبر .

آيا از اين پيشوايان تعجب نمي كنيد كه معاصر پيشوايان هدايت از اهلبيت بودند ، ولي از راه راست آنان روي گرداندند ، و از رهنمود آنان بهره نگرفتند . و از نور آنها روشني نجستند . و روايات آنان از جدشان پيامبر (ص) را بر ديگر روايات ، ترجيح ندادند ، بلكه كعب الاحبار يهودي و ابو هريره دوسي را كه ماير مؤمنان علي (ع) درباره او فرمود : دروغگو ترين مردم دربارۀ پيامبر (ص) ، ابو هريره دوسي است ، بر آنان برتري دادند . عايشه نيز همين سخن را دربارۀ ابو هريره دارد .

عبدالله بن عمر را نيز كه ناصبي است و به دشمني خود با علي (ع) شهرت دارد ؛ از آنها برتر شمردند .

او كسي است كه از بيعت با اميرالمؤمنين امام علي (ع) خودداري كرد و با پيشواي گمراهان چون حجاج بن يوسف ، بيعت كرد .

عمروعاص را نيز از آنان برتر مي دانند ، با آنكه مشاور معاويه در كار نيرنگ و نفاق بود .

تعجب نمي كنيد كه چگونه اين پيشوايان براي خود حق قانونگذاري در دين خدا را با نظريات شخصي قرار دادند و سنت پيامبر را زير پا نهادند . و با قياص ، استصحاب ، سدّ ذرايع ، مصالح مرسله و بدعتهاي ديگر – كه خدا به آنها نياموخته بود – به جنگ آن رفتند ؟

آيا خدا و پيامبر (ص) به كامل كردن دين بي توجه بودند ، و به اينان اجازه دادند كه با اجتهادات خود آن را كامل كنند و هر چه را خواستند ، حلال يا حرام سازند ؟!

آيا تعجب نمي كنيد : مسلماناني كه مدعي چنگ زدن به سنت هستند ، چگونه از مرداني پيروي مي كنند كه پيامبر (ص) را نشناخته اند و او هم آنها را نمي شناسد ، دارند ؟!

آيا از كتاب خدا و يا سنت پيامبر (ص) دليلي براي پيروي اين چهار امام  صاحب مذهب ، دارند ؟!

من حاضرم با همۀ دنيا در اين مسأله بحث كنم . اگر توانستند يك دليل از كتاب خدا يا سنت پيامبر (ص) بياورند . به خدا سوگند نمي توانند ، حتي اگر همه پشت به پشت هم بدهند .

نه به خدا سوگند ، هيچ دليلي در كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) ، جز براي تقليد و پيروي از امامان پاك اهلبيت (ع) وجود ندارد . ولي در اين باره ، دلايل بسيار كوبنده و حقايق درخشان و خيره كننده اي در دست است .

سوره حشر آيۀ 2

مي فرمايد : پس اي بينايان ! پند گيريد .

سوره حج آيۀ 46

مي فرمايد : چشمها كور نمي شود ، بلكه دلهايي كه در سينه هاست كور مي گردد .

1. کتاب احمد بن حنبل / ابو زهره ، ص 170 .

ادامه دارد ...


 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتظر دلتنگ در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 23:20