تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
عید ولایت مبارک 
 

بسم رب المهدی
ای ستاره شبهای تنهایی ام و ای تنها امید دلم و پناهی برای ناله های شبانه ام ...
باز هم آمده ام به سوی تو با کوله باری از ناله های دلتنگی...

 با چشمهايي جوشان اشک...
با دلی همچو کویری که در پی باران رحمت الهی است...

 در پی تو ای تمام وجود...

 با سکوتی که در خود هزار فریاد نهان دارد...
با لبهایی فرو بسته که درون خود نام تو را فریاد می زند...

 حتی در سالروز آغاز امامت نیز غمی بیش بر دلم نقش بسته که در جشن ولایتت نیز باید تو را بخوانم و در حسرت گوشه ی چشمی بر قامت والایت ای سایه سار رحمت...
و اکنون مدعی انتظاری که خود بهتر از هر کس می داند کاری جز رنجش قلب پاک و نازنین تو نکرده،باز هم با دلی لبریز از عشق تو و وصالت تو را می خواند پشت حصاری از فریاد بی پناهی ...
و ای کاش لایق پاسخی بود این حقیر گنهکار ؛ مولا جان .
با این همه امسال نیز گذشت و کاری از پیش نبردیم ... جز اینکه نامه ی عملمان سیاه تر گشت و آبرویمان نزدت کمتر و سینه یمان از سوز تو داغ تر ...
و چه زود می گذرد روزها و ما در غفلتیم ...
سال پیش اولین دعایمان بر سر سفره ی هفت سین دعا برای ظهور تو بود و امسال نیز چنین خواهد بود به این امید که امسال دیگر پرونده ی عملمان به دست پاک تو آدمیت را برایمان رقم زند و شاهد قامت رعنای تو باشیم و آن صبح ظهوری که فریاد أناالمهدی تو عالم را فرا گیرد ای صفای دل خسته ی منتظران ...
اللهم عجل لولیک الفرج
به امید ظهور
التماس دعا
یا علی (ع)

مذهب حنبلي به سه امام نسبت داده مي شد : نخست : احمد بن حنبل كه خود نيز مدعي نبود كه فقيه است بلكه تنها اهل حديث و روايت بود .

دوم : ابن تيميه كه اينان او را شيخ الاسلام و مجدد السنه مي خوانند . و او همان كسي است كه علماي روزگارش او را تكفير كردند ، زيرا مي گفت : همۀ مسلمانان مشرك هستند ؛ چون به پيامبر (ص) تبرك و توسل مي جويند . سپس در قرن گذشته محمد بن عبدالوهاب ؛‌ دست پروردۀ استعمار انگليس در خاور ميانه ، به زنده كردن مذهب حنبلي پرداخت و محمد بن عبدالوهاب ، فتاواي ابن تيميه را پايه و اساس كار خود ساخت . و احمد بن حنبل را به فراموشي سپرد . و ديگر مذهب آنها هم به نام وهابي خوانده مي شود ، نه حنبلي .

هيچ ترديدي نيست كه گسترش و رواج و نفوذ اين مذاهب ، شهرت ، و بالا گرفتن آنها به دست دولتها بوده است .

و در اين نيز ترديدي وجود ندارد كه اين فرمانرويان ، همگي دشمنان اهل بيت (ع) بوده اند ، زيرا همواره احساس مي كردند كه اينان موجوديت آنها را به خطر مي اندازند و پادشاهي و فرمانروايي آنان را از ميان بر مي دارند . بنابراين پيوسته مي كوشيدند آنها را از مردم دور نگهدارند ، و كوچك نشان دهند . و هر كس از آنها پيروي كرد ، او را بكشند .

بديهي است كه اين فرمانروايان ، برخي از عالمان چاپلوس را بر سر كار آوردند تا فتواهايي بدهند كه با سياست آنان هماهنگ باشد ، زيرا مردم همواره به احكام شرعي و راه حلهاي ديني نياز داشتند .

و از آنجا كه فرمانروايان ، در همۀ دوره ها از دين چيزي نمي دانستند و از شريعت ، چيزي نمي فهميدند ، پس ناگزير بودند كه عالماني را بگمارند تا از جانب آنان فتوا دهند ، و به مردم وانمود كنند كه دين چيزي است ، و سياست چيز ديگر است .

خليفه فرمانروا و مرد سياست بود . و فقيه ، مرد دين . چنانكه امروز رئيس جمهور در همۀ كشور هاي اسلامي غير از ايران چنين مي كند . و يكي از علماي نزديك به خود را به عنوان مفتي جمهوري يا چيزي شبيه به آن تعيين مي كند ، و او را مأمور مي سازد كه در مسائل فتوايي و عبادي و شعائر ديني ، نظر بدهد .

ولي درواقع اين شخص ، حق ندارد فتوا يا حكمي را صادر كند ، مگر همان چيزي كه دولت به او ديكته مي كند و قدرت حاكم از آن راضي است . يا دست كم چيزي كه با سياست دولت و اجراي طرحهاي آن ، مخالفت نداشته باشد .

اين پديده در واقع در زمان خلفاي سه گانه ، ابوبكر ، عمر و عثمان پديد آمد . آنها هر چند ميان دين و سياست جدايي نينداختند ، ولي به خود اجازه دادند كه قوانيني در دين پديد آوردند كه به سود دستگاه خلافت و ضامن قدرت و پابرجايي آن باشد .

از آنجا كه اين سه خليفه تا اندازه اي به حضور پيامبر (ص) رسيده و با او همنشين شده بودند برخي از مسائل سنت را نيز كه با سياستشان مخالفت نداشت ، فرا گرفتند .

معاويه تنها در سال نهم هجرت مسلمان شد . و روايات صحيح چنين مي گويند ، پس مدت بسياري با پيامبر (ص) نبوده ، و از سنت او چندان آگاهي نداشت ، پس ناگزير شد ابو هريره و عمر و بن عاص و برخي از صحابه را مأمور كند تا به آنچه دلخواه اوست فتوا دهند . پس از او بني اميه و بني عباس ، اين سنت پسنديده يا بدعت نيكو را ادامه دادند . و هر حاكمي كه بر تخت مي نشست در كنارش قاضي القضات نشسته بود كه كارش ، تعيين قاضياني بود كه به نظر او براي دولت مناسب بودند . و به تقويت و تحكيم پايه هاي آن كمك مي كردند .

ديگر شما مي توانيد به ماهيت اين قاضيان پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ببريد كه چگونه خدا را به خشم مي آورند تا سرورشان را راضي كنند و سر پرست خود را – كه آنان را به كار گمارده – از خود خشنود سازند .

از اينجا به راز بركناري امامان معصوم ، عترت ، از صحنه سياست پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم مي بريم . در سراسر تاريخ نمي بينيد كه يكي از آنان را به كار قضاوت يا فتوا گمارده باشند .

ادامه دارد ...

 

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتظر دلتنگ در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:9