تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
میلاد نور مبارک 

بسم رب المهدي

لحظه ها از پي هم مي گذرند و دوباره با درخشش ستاره اي در آسمان تاريكي ها و جهالت ها پرتو نور وجود تك ستاره اي عالم را فرا مي گيرد ...

ستاره اي كه با طلوعش جهالت و ناداني رنگ مي بازد و بت ها فرو مي ريزند ، آتشكده اي كه هزار سال خاموشي را تجربه نكرده بود از نور جمالش خاموشي مي گيرد ، درياچه اي كه از عظمتش پرستش مي شد مي خشكد و....

و مي گويي چگونه اين زمين خاكي لايق پذيرفتن آن بي همتا بود ....كه چه زود هم نالايقي اش ثابت گشت و آن قامت رعنا بر آسمان و نزد معبود خود پر كشيد....

و اكنون  در پس سالها مي آيد و مي رود جشن ميلاد آن يگانه نور هستي و فرزند بزرگوارش ...و ما چه كرده ايم؟؟

اي كاش آنان كه دوباره و صد باره راه جهالت در پيش گرفتند قصه ابوجهل ملعون را سرلوحه شان مي كردند كه چگونه هنگام عبادت آن دلسپرده به معبود سنگي كه به قصد پرتاب در دست داشت به حكم خداوند در دست آن ملعون چسبيد ....

و چه بس معجزه ها بود و عبرت گرفتن ها... افسوس كه اندك بودند كساني كه آن تجلي نور خدا را درك كردند....

جشن ميلاد پيامبر مكرم اسلام (ص) و امام جعفرصادق (ع) بر مولايم حضرت صاحب الزمان(عج)و تمامي شيعيان جهان مبارك باد.

 

اگر بخواهيم درباره چگونگي گسترش اين مذاهب سني چهارگانه به دست فرمانروايان تحقيق كنيم مي توانيم با پرده برداشتن از روي مذهب امام مالك – كه يكي از بزرگترين و رايج ترين و گسترده ترين اين مذاهب است – به مسأله راه يابيم . مالك تنها با نوشتن موطأ مشهور شد . و گفتند كه ان را به دست خود به نگارش در آورده است . و نزد اهل سنت گفته مي شود كه صحيح ترين كتاب ، پس از كتاب خداست ! و حتي برخي از علماي اهل سنت آن را از صحيح بخاري بهتر مي دانند و بر آن برتري مي دهند .

شهرت مالك از همۀ مرزها گذشت ، تا آنجا كه گفتند : آيا با وجود مالك در مدينه كسي را مي رسد كه فتوايي بدهد ؟ و او را امام دارالهجره ناميدند .

ناگفته نماند كه مالك فتوا داد كه بيعت مردم با جبر و فشار حرام است . و فرماندار مدينه ، جعفر بن منصور ، بخاطر اين فتوا او را هفتاد تازيانه زد .

اين همان چيزي است كه مالكيها هميشه به آن استدلال مي كنند تا ثابت كنند كه مالك با دستگاه مخالف بوده است . و اين درست نيست ، زيرا همان كساني كه اين داستان را آورده اند ، دنبالۀ آن را هم بيان كرده اند . و اينك به طور تفصيل شما را در جريان اين رويداد مي گذاريم :

اين قتيبه مي نويسد : گفته اند كه چون به گوش منصور رسيد كه مالك كتك خورده است و جعفر بن سليمان با او چه كرده است ، اين كار را بسيار بد و زشت شمرد و نارضايتي خود را از آن اعلام كرد . و نامه اي نوشت كه جعفر بن سليمان بر كنار شده است . و دستور داد او را بر پشت شتر برهنه به بغداد بياورند .

سپس نامه اي به مالك بن انس نوشت و او را به نزد خود در بغداد خواند اما مالك نپذيرفت و به منصور نامه اي نوشت و از او پوزش خواست و برخي از عذرهاي خود را بيان كرد . منصور به او نوشت كه : در مراسم حج سال آينده به نزد من بيا ، زيرا مي خواهم امسال براي حج عازم شوم . «1»

اگر اميرالمؤمنين !!! ابو جعفر منصور ؛ خليفه عباسي پسر عمويش جعفر بن سليمان بن عباس را از فرمانداري مدينه بر كنار مي كند ، و گناه او را كتك زدن مالك مي شمارد ، اين داستان ، خود شك و ترديد بر انگيز است ؛ زيرا جعفر بن سليمان تنها از آن رو ، مالك را تازيانه زد كه مي خواست خلافت پسر عمويش را تقويت كند ، و پايه هاي قدرت او را استوار سازد . و منصور بايد اين فرماندار را گرامي بدارد و ترفيع بدهد ، نه آنكه به اين صورت به او اهانت كند . ولي مي بينيم كه او را بر كنار مي كند و دستور داد كه او را به بدترين صورت يعني در غل و زنجير و بر پشت شتر برهنه به بغداد بياورند . سپس خليفه شخصاً نامۀ معذرت خواهي به نزد مالك مي فرستد و او را راضي مي كند ! اين عجيب است !

1. تاریخ الخلفاء / ابن قتیبه ، ج 2 ، ص 149 .

ادامه دارد ...

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتظر دلتنگ در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 0:46