تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
قوانین شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیكی به خدا  

قوانین شهید سیدمجتبی علمدار برای نزدیكی به خدا  

قانون اول:
خداوندا! اعتراف میکنم به اینکه قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم ، روز بعد باید حتمآ یک جزء کامل بخوانم.
تاریخ اجراء: 04/05/6913

قانون دوم:
پروردگارا! اعتراف میکنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود. در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم ، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) را بخوانم.
تاریخ اجراء: 11/05/1369

قانون سوم:
خدایا! اعتراف میکنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ، ولی نشدم. حداقل هرشب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم ، روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم. 
تاریخ اجراء: 26/05/1369

قانون چهارم:
خدایا! اعتراف میکنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم ، باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و 11 رکعت نماز را بجا بیاورم.
تاریخ اجراء: 16/06/1369

قانون پنجم:
خدایا! اعتراف میکنم به اینکه «خدا میبیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کار کردم. حداقل در هرهفته باید دوصبح زیارت عاشورا و صبحهای جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم ، باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعهای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم ، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.
تاریخ اجراء: 13/07/1369

قانون ششم:
حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجدههای نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم ، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.
تاریخ اجراء: 18/08/1369

قانون هفتم:
حداقل باید در هر 24 ساعت ، 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم ، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.
تاریخ اجراء: 30/09/1369

قانون هشتم:
هرکجا که نماز را تمام میخوانم ، باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم ، در هفته بعد به جای دو روز ، 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم.
تاریخ اجراء: 19/11/1369

قانون نهم:
در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم ، روز بعد باید 15 مسئله بخوانم.
تاریخ اجراء: 14/01/1370

قانون دهم:
در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم ، باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.
تاریخ اجراء: 15/03/1370

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 13:29
عید سعید فطر مبارک باد 

با آروز قبولی طاعات و عبادات روزه داران عزیز

عید سعید فطر را به محضر مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه ی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم .

عیدتان مبارک

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 9:51
شهادت بزرگ مرد اسلام تسلیت باد  

ایام سوگواری و شهادت امیرالمؤمنین امام علی علیه اسلام را به پیشگاه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی مسلمانان و آزادگان جهان تسلیت عرض می کنم .

همچنین در این شبهای با عظمت قدر از همه ی شما بزرگواران التماس دعا دارم .

اَللّهُمَ عَجل لِولیکَ الفَرج

التماس دعا 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 2:30
اندکی صبر سحر نزدیک است ! 

ولادت با سعادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان را خدمت همه جوانان مسلمانان تبریک عرض می کنم .

همچنین ...

ولادت باسعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خدمت تمامی مسلمانان و آزادگان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم .

حدیثی از مولا اباصالح المهدی عج

(دعا براى تعجيل فرج)

(أَكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ)[1]

براى شتاب در گشايش حقيقى و كامل، بسيار دعا كنيد; زيرا، همانا، فَرَج شما در آن است.

شرح

اين كلام از جمله مطالبى است كه حضرت مهدى(عليه السلام) در جواب سؤال هاى اسحاق بن يعقوب بيان كرده اند. در اين روايت، امام(عليه السلام)به زياد دعا كردن براى تعجيل فَرَج فرمان مى دهند. اين فرمان حضرت، اهميّت مطلب را مى رساند; زيرا فَرَجْ و گشايش شيعيان از تمام گرفتارى ها و فتنه ها، در سايه ى ظهور حضرت(عليه السلام)محقق مى گردد; و تا زمانى كه حضرت(عليه السلام) در غيبت به سر مى برد، شيعه نيز تحت فشار و ظلم و تعدّى حاكمانِ ظالم و جائر است.

در اين حديث نكاتى است كه به آن ها اشاره مى كنيم:

1. براى شيعيان فَرَجى است و آنان از شكنجه و اذيّت و آزار و تهمت رهايى خواهند يافت. آن روز طلايى خواهد رسيد و آنان در سايه ى حكومت آقا و مولايشان در آرامش و رفاه و معنويت زندگى خواهند كرد.

2. فرج امام زمان مورد «بداء» واقع مى شود; و به تعبير ديگر، قابل تأخير يا تعجيل است و يكى از عوامل تعجيل در فرج آن حضرت، دعا است. مى دانيم كه دعا بدون درخواست قلبى و زمينه سازى براى تحقّق آن، مؤثر نخواهد بود. انسان بايد با زبان و قلب بطلبد، و در عمل نيز زمينه ساز خواسته ى خود باشد.

[1]. كمال الدين، ج2، ص485، ح4 ; الغيبة، طوسى، ص293، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمة، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 2:54
شاید مطابق میل بعضی از دوستان نباشد اما ... 

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم                                                                    اللهم عجل لولیک الفرج

ضمن عرض تبریک خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ، مقام معظم رهبری و مردم عزیز ایران به مناسبت سالروز ولادت با سعادت امام جواد علیه السلام و پیروزی مردم ایران در انتخابات دهم ، پس از مدتی سکوت ، نوشتن مطالب رو در وبلاگ آغاز می کنم با این امید که ثبت مطالب جدید در وبلاگ با رضایت و توجه امام عصر عج همراه باشد .

دیگر نباید از هیچ چیزی تعجب کرد . از اینکه طرفداران سینه چاک دموکراسی و رأی مردم حالا به مخالف سرسخت رأی مردم تبدیل شوند . از اینکه خط امامیهای سابق اینک از امام که چه عرض کنم ، از انقلاب و ... گذشته اند . از اینکه دیگر میزان رأی ملت نیست و میزان رأی مادر و دختر و همسر سیاستمداران شود . از اینکه لرها حتماً باید به دامادشان و ترکها حتماً باید به فرزندشان رای دهند . و بلاخره از اینکه مقامات فرانسه پرآشوب و ضد آزادی بیان ، آمریکای ورشکسته ، اسرائیل جنایتکار ، روباه پیر انگلستان و ... همگی دلسوز انتخابات ایران شوند ! آقای موسوی ، افسوس بر شمایی که روزی با استعفای نابهنگام خود ، باعث ناراحتی شدید حضرت روح الله گشتید و امروز نیز اشک مقام معظم رهبری را در آوردید . افسوس بر شما که غصه خوردن هر دو ولی فقیه زمان خود را با خوشحالی امثال آنگلا مرکل ، اوباما و ... معاوضه کردید . ولی فیهی که طبق آیین اسلام ، حکم جانشین امام زمان عج را دارد .

این هم نوعی ولایت مداری است !

نخست وزیر محبوب امام ، شما که می گفتید :

" آرزویی جز تحقق آرمانهای مردم ایران و یادآوری راه امام (ره) در سینه ندارم " . " ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتا حفظ کرده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است ". " بدون این اصل که همان ولایت فقیه است قطعاً به فرصت های این چنینی نمی رسیدیم ". " نظرم به ولایت فقیه مسئله ای بود که گفتم و امکان دارد برخی ها قبول نداشته باشند ، ولی بنده به آن متعهد و پایبند هستم ". " ما بدون اصل ولایت فقیه در 30 سال گذشته در برابر تهدیدات آسیب پذیر بودیم و هر لحظه ممکن بود که کشور به وضعیت گذشته برگردد ". " مقام معظم رهبری محور وحدت ملت ماست ، ایشان فردی است که پاسدار ارزشهای اصیل انقلاب ماست و وظایف سنگینی که برای پیشبرد نظام بر عهده ی ایشان است نمایانگر همین مسئله است . کسی که به نظام علاقه داشته باشد و بخواهد برای این کشور و نظام و در درون آن کار کند نمی تواند خود را در این مسائل فریب بدهد ".

آقای موسوی دست مریزاد ! عجب دلبستگی به آرمان امام از خود نشان دادید ! خجالت نکشیدید که بعد از سخنان داهیانه امام خامنه ای بیانیه صادر کردید و در جواب ایشان که گفتند : ایران گرجستان نیست که با انقلاب مخملین براندازی شود . وقیحانه در بیانیه خود نوشتید : چقدر بی انصافند کسانی که منافع کوچکشان آنها را وا میدارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ساخته و پرداخته بیگانگان و انقلاب مخملین بنامند .

آن هنگام که امام خامنه ای با بیان اینکه امکان تخلف در 11 میلیون رای امکان ندارد صحت انتخابات را تایید کردند و فرمودند که به هیچ وجه زیر بار بدعت های غیر قانونی نمی روند و ادامه دادند که مشکلات و شکایات باید طبق قانون از طریق شورای نگهبان حل شود ، شما در بیانیه شماره 5 خود گفتید : اگر حجم عظیم تقلب و جابجایی آرا خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و اضافه کردید : اکنون مقامات کشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئولیت آن را پذیرفته اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده اند ، به صورتی که این رسیدگی ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد . از ما خواسته می شود که در این شرایط شکایت خود را از طریق شورای نگهبان پیگیری کنیم ، حال آنکه این شورا در عملکرد خود چه قبل ، چه حین و چه بعد از انتخابات عدم بی طرفی خود را به اثبات رسانده است . انصاف ایجاب می کرد که از شرم می مردید ! اگر اعتقادتان به ولایت اینگونه است وای بر شما و اعتقادتان ! همان امامی که شما در این ایام تا توانستید از وی هزینه کردید می فرمود : همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند . آیا به نظر خودتان شما اینگونه عمل کرده اید ؟

و اما کلام آخر ...

آقای مهندس نقاش ! چه خوب خودتان را رنگ کرده بودید ولی خدا به دست ملت نقشه ات را نقش بر آب کرد . شما همچون مین خنثی نشده ی خطرناکی بودید که سالها زیر غبار خاطرات دوران طلایی امام و دفاع مقدس پنهان شده بودید اما بر خلاف انتظارتان با ورودتان به عرصه انتخابات این غبار کنار رفت و ملت ایران همانند بازرگانها و نهضت آزادیها و بنی صدر ها و منتظریها و ... شما را هم خنثی کرد .

و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 16:52
یزید زمان در غزه 

چگونه« یا حسین » بگوییم، در حالیکه در کربلای امروز غزه با سکوتمان یزید زمان یاری می شود ؟!  

در روزهایی که جهان اسلام در عزای سرور آزادیخواهان، امام حسین (ع) در سوگ و ماتم به سر می‌برد و در روزهایی که علمای جهان اسلام بر روی منبرها امام حسین(ع) را مظهر مبارزه با ظلم و سلطه‌گری می نامند، غزه در آتش و خون است و هزاران کودک بی‌گناه در زیر آتش یزیدیان زمان می سوزند، در حالی که سران عرب به رقص و آواز با سران شیطان بزرگ مشغولند و مردم مظلوم فلسطین به جرم مقاومت و آزادی قربانی می گردند .

 سازش شیطانی

و اما تو امروز چه می کنی ؟ در کدام جبهه ایستاده ای ؟

مگر فراموش کرده ای کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؛ همه روزها عاشوراست و همه زمینها کربلا.

امروز فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و ... زمین کربلاست و صدای هل من ناصر ینصرنی امام عشق از این سرزمین ها شنیده می شود. کیست مرا یاری کند؟

و امروز تو چه می کنی؟ در کدام جبهه ایستاده ای؟ غزه در آتش و خون است .

نکند از خطبه منای امام حسین (ع) غفلت کرده ای که می گوید: « شما می ترسید و به ظلمی که پیش چشم شما اتفاق می افتد تنها نگاه می کنید و نهی نمی کنید زیرا دنبال نام و نان و موقعیت هستید »

تاریخ در آینده چگونه ما را قضاوت خواهد کرد؟ کاش کسی این وقایع را ثبت نکند که عده‌ای امروز از سر نادانی می گویند ما را چه به مسلمانان فلسطین و لبنان و غیره ... و اسیر لذّات و شهوات دنیای فانی گشته‌اند و عده‌ای دین لقلقه زبانشان شده و در عمل چه بسیار کمند.

امروز غزه زمین کربلاست و زمین بلا برای تو امتحان و آزمایشی بیش نیست چون خداوند هیچ کس را ناآزموده رها نخواهد کرد.

و امروز تو چه می کنی؟ با حسین هستی یا بی حسین. در کدام جبهه ایستاده‌ای؟ در جبهه کفر؟ یا حق؟ یا در جبهه سکوت و بی تفاوتی !؟

اگر امروز در لشکر حسین (ع) می خواهی باشی باید فریاد هیهات من الذله سر دهی و مشتی محکم بردهان آنهایی بزنی که ادعای مذاکره و صلح با آمریکای جنایتکار و اسرائیل غاصب را از سر ترس و بر هم نخوردن منافع شخصی و جناحی‌شان می زنند .

شرمشان باد این سازش کاران بی حیا و منافق .

غزه در آتش و خون

در پی حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه و کشتار مردم بیگناه غزه بویژه کودکان فلسطین و سکوت مجامع بین المللی و کشورهای منطقه در قبال این جنایت حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیامی صادر فرمودند .

متن پیام به این شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

امت بزرگ اسلام، ملت عزیز ایران

حوادث خونین غزه در این روزها چنان فجیع و دردناک است که نمی توان غم سنگین ناشی از ان را با زبان و قلم ، بیان کرد. کودکان بی گناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصره ی کامل ، اکنون با قساوت و شقاوت صهیونیست ها ، در خانه و کاشانه ی خود به خاک و خون کشیده می شوند ، غنچه های نورس در برابر چشم پدر ومادر ، و پدران و مادران در برابر کودکان معصوم ،‌در اتش کینه ی جلادان غاصب می سوزند ، مدعیان تمدن و انساندوستی باوقاحت تمام، این فاجعه عظیم انسانی را خونسردانه و بی تفاوت تماشا می کنند و حتی برخی با بیشرمی از ان ابراز خشنودی می نمایند . سکوت دنیای اسلام در برابر این تعدی کم نظیر به هیچ رو پذیرفته نیست .

امت اسلامی باید به خروش آید وسران اسلامی باید خشم ملتهای خود را به رخ رژیم غاصب بکوبند . دست دولت امریکا نیز به خون ملت مظلوم فلسطین آغشته است . به پشتیبانی آن دولت مستکبر و طغیانگر است که صهیونیستها با گستاخی مرتکب این جنایتهای نا بخشودنی می شوند ، ملتها و دولتهای اسلامی ندای مظلومیت فلسطینیان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهای خفته را بیدار کنند ایا ملت امریکا می داند که زمامدارانش اینگوینه همه ی حرمتهای بشری را در پیش پای صهیونیستها قربانی کرده اند ؟ایا ملتهای اروپایی باخبرند که تسلط سرمایه داران صهیونیست بر کشورهای انان کار سیاستمدارانشان را به کجا کشانده است ؟

و این تصادف و اتفاق نیست که همزمان با این جنایتهای نظامی ، در گوشه دیگر از جغرافیای زیر سیطره ی استکبار ، برترین مقدسات اسلامی دستخوش تعرض می شود و قلمهای پلید و سیاستهای شیطانی حامی آنها، ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمین را که همه ی بشریت وامدار پیام الهی او وذات مقدس اوست ، مورد هتک و اهانت قرار می دهند ، اری این اسلام عزیز است که با پیام رهائی بخش و ظلم ستیز خود و با برانگیختن روح کرامت و عزت در انسانها و ملتها ، مستکبران را به وحشت انداخته و اتش کینه ی ملتهای مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حرکات انان را دیوانه وار کرده است .

اکنون مستکبران طغیانگر بدانند که با خشونت و درّندگی نخواهند توانست فروغ بیداری روز افزون اسلامی را خاموش کنند . مقاومت قهرمانانه ی ملت فلسطین و شجاعت حیرت برانگیز مرد وزن و پیر و جوان آنان در برابر صهیونیست های خونخوار ،‌گواه زنده ی این مدعا است . فرجام این درگیری ، پیروزی حق برباطل است ، همچنانکه فرمود .. فانتقنها من الذین اجرموا و کان حقا علینا نصر المومنین .

اینجانب به مردم غزه ، به مردان و زنان مظلوم و مقاوم ، به کودکان معصوم و غنچه ها ی پرپر شده درود میفرستم وصبر و فرج و پیروزی انان را از خدا مسئلت می کنم .

والسلام علیکم و رحمه الله

سید علی خامنه ای

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 15:39
ولادت امام رضا (ع) مبارک باد . 

ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را خدمت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرج الشریف و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم .


خلاصه حالات دهمين معصوم ، هشتمين اختر امامت
آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
القاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:

))حَسْبىَ اللّهُ((
))
ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ ((
))
وَلييّ اللّهُ((

دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش مأمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.
در اين بين ، مأمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهم السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
.........................
1. در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.
و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.
2. نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف أبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد .

در ادامه مطالب می توانید چند داستان از زندگی امام رضا علیه السلام را بخوانید .

میلاد امام رضا (ع) مبارک باد .


ادامه مطلب
|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 13:57
جن چگونه موجودی است ؟ 

جن موجودی است با جسم نازک و سبک به صورتی مخصوص بر خلاف انسان و فرشتگان . پس فرشته از نور و انسان از خاک و جن از آتش به وجود آمده است . « ترجمه تفسیر مجمع البیان . ج 25 . ص 365 » .

علامه مجلسی (ره ) در بحار الانوار می نویسد : شیطان و جن از اجسام لطیفه هستند که در برخی از جاها دیده می شوند و دارای حرکات سریعی می باشند و در مجاری خون بنی آدم نیز می توانند حرکت کنند .

جن از موجودات غیر محسوس عالم است که قران از آن نام می برد و برای ما در حالت عادی قابل درک حسّی نیست . جن در اصل معنای پوشیدگی دارد . به همین منظور از چشم انسان پوشیده است . در قران علاوه بر جن گاهی جان هم آمده است .

« سوره الرحمن ، آیه 33 » ای گروه جن و انس .

« سوره الرحمن ، آیه 39 » پس آن روز ، گناه انسان و جن پرسیده نشود ؟ .

ابن اعرابی می نویسد : جن موجودی است که می خورد ، می آشامد ، نکاح می کند و توالد و تناسل دارد . « ترجمه تفسیر ابوالفتوح رازی . ج 2 . ص 4 » .

جن در عرف قرانی نوعی از موجودات با شعور و اراده است که به اقتضای طبیعتش از حواس بشر پوشیده می باشد معنای جن در اصل لغت پوشیده کردن شئ است « جنة اللیل و جن علیه » یعنی ظلمت شب او را پوشید ، قلب را از آن جهت « جنان » گویند که در سینه پوشیده است ، به سپر ، مجن و مجنة گویند زیرا که آدمی در زیر آن پنهان می شود به باغ و بوستان و چمن « جنة » گویند زیرا که درختان و روییدنی های آن روی زمین را می پوشاند ، فرزند آدمی تا در شکم مادر است جنین گویند و جمع آن اجنة است ، قران مجید می فرماید : شما در شکم مادرانتان جنین ها بودید . جن را از این جهت جن گویند که از حواس پوشیده است ، به دیوانه مجنون گویند زیرا که عقل و درکش پوشیده است .

در چند آیه از قران مجید در صفت حوریان بهشت فرموده : حوریان بهشتی را پیش از شوهر ، نه آدمی دست زده و نه جن . « سوره الرحمن ، آیه 56 » . از این آیه شریفه می توان حدس زد که تکثیر جن به وسیله مقاربت نر و ماده می باشد .


بدون شرح !

بدون شرح

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت 15:22
آیا ملائکه قدرت گناه کردن دارند و نمی کنند و یا یک بعدی آفریده شده اند و قادر به گناه نیستند ؟ 

التماس دعا

ملائکه قدرت به گناه دارند ولی نمی کنند . نه اینکه قادر نیستند و نمی کنند . « سوره تحریم ، آیه 6 » نشان می دهد که قادر به گناهند ولی نمی کنند . « سوره انبیاء ، آیه 29 » کسی از آنها ادعای معبودیت کند مورد عذاب است . این می رساند که قدرت این مدعا را دارند و نیز آیات شامل همه ی ملائکه است . ماحصل این آیات آن است که ملائکه معصومند و مختار .

ملک گناه می کند و کرده است ولی اثبات اینکه ابلیس ملک است و ماجرا به صورت ظاهر بوده بسیار مشکل می باشد .

در سفینة البحار ذیل لفظ فطرس از جامع بزنطی از امام صادق (ع) منقول است که : فطرس ملکی بود که عمری خدا را عبادت کرده بود . در چیزی از دستور خدا کوتاهی کرد . از مقابلش پایین آمد و به جزیره ای از جزایر رانده گشت . چون امام حسین (ع) به دنیا آمد جبرئیل برای عرض تبریک محضر رسول خدا (ص) آمد در ضمن از محل فطرس گذشت فطرس به جبرئیل التماس نمود .

جبرئیل گفت : مأمورم برای عرض تهنیت به محضر حضرت محمد (ص) بروم که مولودی برای وی متولد شده است . می خواهی تو را نیز با خود ببرم ؟ فطرس مایل شد . جبرئیل او را به محضر آن حضرت آورد . فطرس با انگشتش به آن حضرت التماس کرد .

حضرت فرمود : بالت را به بدن حسین بمال . او چنان کرد و پرواز نمود . چون جن با ملائکه از بعضی جهات هم سنخند و ابلیس با ملائکه بود خطاب بر او هم شامل شده است و او فهمید که او هم فصل الخطاب است .

به نظر می رسد که ملائکه و جن از یک حقیقتند . افراد نخبه و ممتاز آن ملک و افراد پایین آن جن است مانند انسان که افراد ممتاز آن پیامبران و ائمه معصومین (ع) و افراد پایین آن بشر معمولی است . در المنار ذیل آیه 34 سوره بقره آمده است : دلیلی نداریم که میان ملائکه و جن اختلاف ذاتی است ، فقط اختلاف صنفی و وصفی دارند . چنانچه آیات نشان می دهند ، ظاهر آن است که جن صنفی از ملائکه است . « قاموس قران . ج 1 ، ص 227 » .

التماس دعا

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 17:34
فرشتگان چگونه موجوداتی هستند ؟ 

فرارسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه مهمانی خدا را به همه دوستان عزیز تبریک میگم .


فرشتگان موجوداتی هستند که ما قادر به درک آنها نیستیم و از ویژگی های وجودی و ماهیتشان آگاهی نداریم . از آنچه در قران کریم آمده است این چنین استنباط می شود که موجوداتی هستند که نسبت به خدا عصیان نمی کنند و از عبادت خسته و سیر نمی شوند . خداوند را تسبیح و تقدیس می کنند . همه ی فرشتگان در یک سطح قرار ندارند و برخی رتبه های والاتری نسبت به دیگران دارند و بعضی از فرشتگان نسبت به برخی دیگر سمت فرمانروایی دارند از جمله حضرت جبرائیل سلام الله علیه .

فرمان جبرئیل را در عالم ملکوت می پذیرند . ملک الموتی است به نام حضرت عزرائیل که مأمور قبض ارواح است و یارانی دارد که به وسیله آنان قبض روح می کند و چه بسا برخی از ارواح را هم خود این فرشته عظیم الشأن قبض می کند .

فرشتگان حامل و رساننده وحی به پیامبران معرفی شده اند که یکی از آنان روح القدس حضرت جبرئیل است . در کار نزول وحی ، فرشتگان دیگری نیز شرکت دارند که برخی به وسیله جبرئیل علیه السلام و برخی دیگر به وسیله سایر فرشتگان ابلاغ می گردد .

نزول امر الهی به دست فرشتگان است یعنی در تدبیر جهان که به امر الهی انجام می گیرد فرشتگان عامل اجرایی و پیاده کننده ی آنند . دسته ای از فرشتگان حاملان عرش خدا و همان ها یا دسته ای دیگر شفاعت کنندگان مؤمنان هستند .

از کارهای دیگر فرشتگان ، لعن به کفار ، بشارت دادن به مؤمنان ، نوشتن کردار ما بندگان خدا و امداد مؤمنین است .

برخی از فرشتگان هستند که می توانند به صورت بشر ظاهر شوند . ضمناً این نکته را باید دانست که ملائکه موجودات خاص هستند در مقابل شیطان و انسان و حیوان و سایر موجودات و از ماهیت خود به ماهیت دیگری تبدیل نمی شوند و هیچگاه لباس مادی نمی پوشند . شیطان و ملائکه فقط می توانند در حاسّه انسان اثر بد یا خوب بگذارند و بر همین اساس انسان در حاسّه خود آنها را به صور و اشکال مختلف مشاهده می کند نه آنکه آنها در واقع و متن امر می توانند به صور و اشکال مختلفه در آیند و ماهیت های مختلفه از انسان و حیوان موجود شوند . « معاد شناسی ، علامه تهرانی (ره) ، ج 1 ، ص 243 »

ملائکه در عالم برزخ هم هستند . زیار ملائکه ای وجود دارند که در حال احتضار بر مؤمنین بشارت می دهند . « می دانیم که احتضار هنگامی است که چشم انسان به عالم برزخ باز می شود » .

در قیامت نیز فرشتگان وجود دارند .

علامه طباطبایی درباره فرشتگان می نویسد : در قران مجید ذکر فرشتگان چندین بار تکرار شده ولی جز جبرئیل و میکائیل از آنها نام برده نشده است بلکه با صفت ، ذکر شده اند و مانند ملک الموت « سوره سجده ، آیه 11 » نویسندگان گرامی اعمال « سوره انفطار ، آیه 11 » سفیران مقرب عالی رتبه و با کرامت « سوره عبس ، آیه 16 » نگهبان « سوره ق ، آیه 18 » .

فرشتگان موجوداتی هستند گرامی و محترم ، واسطه هایی اند بین خداوند و عالم مادی ، هیچ حادثه و واقعه بزرگ و کوچکی رخ نمی دهد جز آنکه فرشتگان در آن دارای شأنی بوده و فرشته ای یا فرشتگانی به حسب اقتضای آن واقعه بر آن موکلند و آنها در مورد آن واقعه شأنی جز اجرای امر الهی در مجرایش یا تقریر آن در محلش ندارند .

فرشتگان در مورد امری که از جانب خداوند به آنها صادر می شود نافرمانی نمی کنند چون آنها دارای وجود و اراده مستقل نیستند که چیزی را که اراده خداوندی بر آن تعلق گرفته غیر آن را اراده کنند و در عمل هم از خود استقلال ندارند و امری که خداوند بر  عهده ی آنها قرار داده ، قدرت تغییر آن را از جهت تحریف و یا زیاد و کم کردن ندارند .

فرشتگان با آنکه زیادند ، دارای مراتب و مقام های مختلفی هستند . بعضی از آنها در پیشگاه خداوند دارای رتبه ای بالاتر از بعضی و بعضی پایین تر از بعضی دیگر هستند . بعضی از آنها دستور دهنده هستند و دستور آنها اطاعت می شود و بعضی دیگر مأمور اجرای آن بوده و اطاعت امر بالاتر از خود را می نمایند . البته فرشتگان دستور دهنده از خود اراده ای ندارند بلکه فقط دستور و امر خدا را به بعضی دیگر می رسانند و فرشتگان دیگر نیز از جانب خداوند مأمور به اطاعت اند و هیچ یک از آنها از جانب خود هیچ گونه کاری را انجام نمی دهند .

آنها هیچگاه شکست نمی خورند چون به امر و اراده خداوند عمل می کنند . فرشتگان موجوداتی هستند که در وجودشان از ماده جسمانی که در معرض فساد و زوال و تغییر است منزّهند .

فرشتگان موجوداتی هستند لطیف و مجرد از ماده و از نیروها و قوای زنده جهان هستی محسوب می شوند که خداوند متعال آنها را آفریده و وظایف و رسالت های عظیمی مربوط به درون و برون طبیعت به عهده آنها قرار داده است . همان طور که نیروهای مرده ای هم در جهان قرار داده ، مانند جاذبه زمین و دیگر قوای هستی که لازمه حیات موجودات هستی می باشند . « سوگند های قران . ابوالقاسم رزاقی . ص 82 »

ادامه دارد ...

شیطان و ماه مبارک رمضان

لطفا به این لینکها سر بزنید و از مطالبش استفاده کنید .

1. دجال آخرالزمان ، کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند ؟

2. دجال آخرالزمان ، کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 17:8
شیطان کیست و چه می کند ؟ 
دشمنی آشکار برای انسان .

دوستان عزیز شاید شنیده باشید که خداوند بزرگ در جای جای کتاب آسمانی ، در ضمن آیات قرانی ، به افشای چهره های پلید و گمراه کنندگان گوناگون پرداخته و در حد نیاز ، آنان را به مؤمنان معرفی نموده است تا مؤمنان با شناخت کافی از این چهره ها ، گام محکمی در راه رسیدن به مطلوب حقیقی ( که همانا رسیدن به خداوند است ) بردارند و خود را از قید و کید آنان رها سازند و راه را از بیراهه باز شناسند ، به قول سعدی :

راه هست و چاه و دیده ی بینا و آفتاب        تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چـنـدین چــراغ دارد و بیـراهه می رود         بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

بدون شک یکی از چهره هایی که دشمن دیرینه انسان محسوب می شود « شیطان » است ، این موجود خبیث دشمنی مکّار و فریبنده است که بر سر راه تکامل و صعود انسان به سوی کمال حقیقی خیمه زده و به کمین نشسته است و تمام همّ و غم خویش را در گمراهی و به انحراف کشاندن انسان مصروف می دارد . ما برای آنکه بدانیم « شیطان کیست » و راه او چیست و چرا دشمن ماست ؟ بهتر است به سند معتبر شناسایی شیطان که همان قران کریم است مراجعه کنیم . براستی شیطان کیست ؟ آیا جن است یا فرشته ؟ اما هرچه که باشد قران مجید ، در پاسخ به این سؤال یعنی در کیستی شیطان می فرماید : به راستی شیطان دشمن سر سخت شماست . « سوره فاطر ، آیه 6 » پس شما هم او را دشمن بدارید و با او مدارا نکنید . در قران با عباراتی صریح تر در مورد این موجود آمده است : همانا شیطان ، دشمن آشکار انسان است . « سوره نور ، آیه 21 » . راه او چیست ؟ راه شیطان گمراهی محض و تصمیم او بر این است که هر طور شده انسان را به گمراهی بکشاند و او را مغموم و سرگردان در بیابان گمراهی و تاریکی رها سازد .

خداوند در سوره نساء آیه 60 می فرماید : و شیطان عزم را جزم نموده تا انسان ها را به گمراهی بکشاند و از سعادت دورشان کند . و بعد در آیات مختلفی می فرماید : « و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین » پیروی گام های شیطان نکنید که او شما را دشمنی آشکار است . در بعضی از اخبار آمده است که شیطان از جن است و در جاهای دیگر ذکر شده که در زمره ملائک بوده ( که چندین چند هزار سال عبادت حق در کارنامه اش ثبت است ) .

در این مباحث سعی ما بر این است که با شناسایی بهتر موجود نابکار ، نخست مختصری راجع به ملائکه صحبت داشته باشیم سپس ماهیت جن را بررسی نموده و بعد ( در انتها ) شخصیت شیطان را در قالب پرسش و پاسخ تحلیل خواهیم کرد .

امیدواریم در کنف مهر و عنایت حضرت حق و با شناخت دشمن اصلی خود ، خویشتن را در گلخن عفن زندگی معطل نکنیم و با منجنیق همت و اراده متین حرکت کنیم تا در روز موعود مورد خطاب شیطان قرار نگیریم و در باغ های رحمت خداوندی که نسیم محبت دوست در آن ساری است ، بیارمیم .

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 15:34
داستان ازدواج امام حسن عسکری (ع) 

 

ولادت با سعادت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم .    

میلاد نور مبارکاللهم عجل لولیک الفرج   میلاد نور مبارک

 


در غيبت طوسي از بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزندان ابو ايوب انصاري و يكي از شيعيان مخلص حضرت امام علي نقي و امام حسن عسكري (ع) و در سامره همسايه حضرت بود روايت كرده كه گفت : روزي كافور غلام امام علي نقي (ع)  نزد من آمد و مرا احضار كرد ، چون به خدمت حضرت رسيدم فرمود : اي بشر تو از اولاد انصار هستي دوستي شما نسبت به ما اهلبيت پيوسته ميان شما برقرار است ، بطوريكه فرزندان شما آن را به ارث مي برند و شما مورد وثوق ما مي باشيد .

مي خواهم تو را فضيلتي دهم كه در مقام دوستي با ما و اين رازي كه با تو در ميان مي گذارم بر ساير شيعيان پيشي گيري .

سپس نامه پاكيزه اي به خط و زبان رومي مرقوم فرمود : و سر آن را با خاتم مبارك مهر نمود و كيسه زردي كه 220 اشرفي در آن بود بيرون آورد و فرمود : اين را گرفته به بغداد ميروي و صبح فلان روز در سر پل فرات حضور مي يابي.

چون كشتي حامل اسيران نزديك شد ، و اسيران را ديدي مي بيني بيشتر مشتريان فرستادگان اشرف بني عباس و قليلي از جوانان عرب مي باشند . در اين موقع مواظب شخصي به نام عمر بن زيد برده فروش باش كه كنيزي را به اوصافي مخصوص كه از جمله دو لباس حرير پوشيده و خود را از معرض فروش و دسترس مشتريان حفظ مي كند ، به مشتريان عرضه مي دارد .

در اين وقت صداي ناله او را به زبان رومي از پس پرده رقيقي مي شنوي كه بر اسارت و هتك احترام خود مي نالد ، يكي از مشتريان به عمر بن زيد خواهد   گفت : عفت اين كنيز رغبت مرا به وي جلب نموده ، او را به سيصد دينار به من بفروش ! كنيزك به زبان عربي مي گويد : اگر تو حضرت سليمان و داراي حشمت او باشي من به تو رغبت ندارم بيهوده مال خود را تلف نكن .

فروشنده مي گويد : پس چاره چيست ؟ من ناگزيرم تو را بفروشم . كنيزك مي گويد : چرا شتاب مي كني ؟ بگذار خريداري پيدا شود كه قلب من به او و وفا و امانت وي آرام گيرد .

در اين هنگام نزد فروشنده برو و بگو من حامل نامه لطيفي هستم كه يكي از اشراف به خط و زبان رومي نوشته و كرم و وفا و شرافت امانت خود را در آن شرح داده است . نامه را به كنيزك نشان بده تا درباره نويسنده آن بيانديشد .

اگر به وي مايل گرديد و تو نيز راضي شدي من به وكالت او كنيزك را ميخرم .

بشر بن سليمان مي گويد : آنچه امام علي نقي (ع)  فرموده بود امتثال نمودم .

چون نگاه كنيزك به نامه حضرت افتاد سخت گريست سپس رو به عمر بن زيد كرد و گفت : مرا به صاحب اين نامه بفروش و سوگند ياد نمود كه اگر از فروش او به صاحب وي امتناع كند خود را هلاك خواهد كرد ، من در تعيين قيمت او با فروشنده گفتگوي بسيار كردم تا به همان مبلغ كه امام به من داده بود راضي شد .

من هم پول را بوي تسليم نمودم و با كنيزك كه خندان و شادان بود به محلي كه در بغداد اجاره كرده بودم آمديم . در آن حال با بيقراري زياد نامه امام را از جيب بيرون آورده مي بوسيد و روي ديدگان مژگان خود مي نهاد و بر بدن و صورت مي كشيد .

من گفتم : عجبا ! نامه اي را مي بوسي كه نويسنده انرا نمي شناسي ! گفت : اي درمانده كم معرفت ! گوش فرا ده و دل سوي من بدار . من مليكه دختر يشوعا پسر قيصر روم هستم ، مادرم از فرزندان حواريين است و به شمعون وصي حضرت عيسي (ع) نسبت مي رسانم ، بگذار داستان عجيب خود را برايت نقل كنم .

جد من قيصر مي خواست مرا كه 13 سال بيشتر نداشتم براي پسر برادرش تزويج كند 300 نفر از رهبانان و قسيسين نصاري از دودمان حواريين عيسي بن مريم (ع) و 700 نفر از اعيان و اشراف و 4000 هزار نفر از امراء و فرماندهان و سران لشكر و بزرگان مملكت را جمع نمود .

آنگاه تختي آراسته به انواع جواهرات را روي 40 پايه نصب كرد . چون پسر برادرش را روي آن نشانيد و صليبها را بيرون آورد و اسقفها پيش روي او قرار گرفتند و سفرهاي انجيل ها را گشودند ، ناگاه صليبها از بلندي بر روي زمين فرو ريخت و پايه هاي تخت در هم شكست .

پسر عمويم با حالت بيهوشي از بالاي تخت با حالت بيهوشي از بالاي تخت بر روي زمين افتاد و رنگ صورت اسقفها دگرگون گشت و سخت بلرزيدند .

بزرگ اسقفها چون اين بديد رو بجدم كرد و گفت : پادشاها ! ما را از مشهاده اين اوضاع منحوس كه نشانه زوال دين مسيح و مذهب پادشاهي است معاف بدار !

جدم نيز اوضاع را به فال بد گرفت معهذا به اسقفها دستور داد تا پايه هاي تخت را استوار كنند و صليبها را دوباره بر افرازند و گفت : پسر بد بخت برادرم را بياوريد تا هر طور هست اين دختر را به او تزويج نمايم ، باشد كه با اين وصلت ميمون نحوست آن بر طرف گردد .

چون دستور او را عملي كردند ، آنچه بار نخست روي داده بود تجديد شد . مردم پراكنده گشتند و جدم با حالت انوه به حرم سرا رفت . و پرده ها بيافتاد .

شب هنگام در خواب ديدم مثل اينكه حضرت عيسي و شمعون وصي او و گروهي از حواريين در قصر جدم قيصر اجتماع كرده اند و در جاي تخت منبري كه نور از آن مي درخشيد قرار دارد .

چيزي نگذشت كه محمد (ص) پيغمبر خاتم و داماد و جانشين او و جمعي از فرزندان وي وارد قصر شدند ، حضرت عيسي (ع) به استقبال شتافت و با محمد (ص) معانقه كرد و محمد (ص) فرمودند : يا روح الله ! من به خواستگاري دختر وصي شما شمعون ، براي فرزندم آمده ام و در اين هنگام اشاره به امام حسن عسكري (ع) نمود . حضرت عيسي (ع) نگاهي به شمعون كرده و فرمود : شرافت به سوي تو روي آورده و با اين وصلت با ميمنت موافقت كن . او هم   گفت : موافقم .

پس حضرت محمد (ص) بالاي منبر رفت و خطبه اي انشاء فرمود و مرا براي فرزندش تزويج كرد ، و حضرت عيسي (ع) و فرزندان خود و حواريين را گواه گرفت . چون از خواب برخاستم از بيم جان خواب خود را براي پدر و جدم نقل نكردم و همواره آن را پوشيده مي داشتم .

بعد از آن شب چنان قلبم از محبت امام حسن عسكري (ع) موج ميزد كه از خوردن و آشاميدن باز ماندم و كم كم لاغر و رنجور گشتم و سخت بيمار شدم .

جدم تمام پزشكان را اظهار نمود و از مداواي من استفسار كرد ، و چون مأيوس گرديد گفت : نورديده ! هر خواهشي داري بگو تا در انجام آن بكوشم ؟ گفتم : پدر جان ! اگر در بر روي اسيران مسلمين بگشايي و آنها را از قيد و بند و زندان آزاد گرداني اميد است كه عيسي و مادرش مرا شفا دهند .

پدرم تقاضاي مرا پذيرفت و من هم نيز به ظاهر اظهار بهبودي كردم و كمي غذا خوردم . پدرم از اين واقعه خوشنود گرديد و سعي در رعايت حال اسيران مسلمين و احترام آنان نمود .

چهارده شب بعد از اين ماجرا باز در خواب ديدم كه حضرت فاطمه سلام الله عليها با مريم و حوريان بهشتي به عيادت من آمده اند . حضرت مريم روي به من نمود و فرمود : اين بانوي بانوان جهان و مادر شوهر تو است . من دامن مبارك او را گرفتم و گريه نمودم و از نيامدن امام حسن عسكري (ع) بديدنم شكايت كردم . فرمود : او به عيادت تو نخواهد آمد زيرا تو مشرك به خدا و پيرو مذهب نصاري هستي .اين خواهر من مريم است كه از دين تو به خدا پناه ميبرد .

اگر مي خواهي خدا و عيسي و مريم از تو خشنود باشند و ميل داري فرزندم به ديدنت بيايد ، به يگانگي خدا و اينكه محمد پدر من خاتم پيغمبران است گواهي بده.

چون اين كلمات را ادا نمودم فاطمه سلام الله عليها مرا در آغوش گرفت و بدينوسيله حالم بهبود يافت . سپس فرمود : اكنون منتظر فرزندم حسن عسكري باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد .

چون از خواب برخاستم شوق زيادي براي ملاقات حضرت در خود حس كردم . شب بعد امام را در خواب ديدم و درحالي كه از گذشته شكوه مي نمودم گفتم : اي محبوب من ! من كه خود را در راه محبت تو تلف كردم ! فرمود : نيامدن من علتي سواي مذهب سابق تو نداشت و اكنون كه اسلام آورده اي هر شب به ديدنت مي آيم تا موقعي كه فراق ما مبدل به وصال گردد . از آن شب تا كنون شبي نيست كه وجود نازنينش را به خواب نبينم .

بشر بن سليمان مي گويد : پرسيدم چطور شد كه به ميان اسيران افتادي ؟

گفت در يكي از شبها در عالم خواب امام حسن عسكري (ع) فرمود : فلان روز جدت قيصر لشكري به جنگ مسلمانان مي فرستد تو هم به طور ناشناس در لباس خدمتكاران همراه عده اي از كنيزان از فلان را به آنها ملحق شو .

سپس پيشقر اولان اسلام مطلع شدند و ما را اسير گرفتند و كار من بدينگونه كه ديدي انجام پذيرفت . ولي تاكنون به كسي نگفته ام نوه پادشاه روم هستم .

حتي پيرمردي كه من در تقسيم غنائم جنگ سهم او شده بودم نامم را پرسيد ، ولي من اظهاري نكردم و گفتم : نرجس ! گفت : نام كنيزان ؟

بشر مي گويد گفتم : عجب است كه تو رومي هستي و زبانت عربي است ؟!

گفت : جدم در تربيت من جهدي بليغ داشت . او زني را كه چندين زبان را  مي دانست معين كرده بود كه صبح و شام نزد من آمده و زبان عربي بمن بياموزد و به همين جهت عربي را خوب آموختم .

بشر مي گويد : چون به سامرا خدمت امام علي نقي (ع)  آوردم حضرت از وي پرسيد : عزت اسلام و ذلت نصاري و شرف خاندان پيغمبر را چگونه ديدي ؟

گفت : درباره چيزي كه شما از من دانا تر مي باشيد چه عرض كنم ؟.

فرمود : مي خواهم ده هزار دينار يا مژده مسرت انگيزي به تو بدهم ، كدام يك را انتخاب مي كني ؟ عرض كرد : مژده فرزندي بمن دهيد ! فرمود : تو را مژده به فرزندي مي دهم كه شرق و غرب عالم را مالك مي شود و جهان را از عدل و داد پر گرداند ، از آن پس كه پر از ظلم و جور شده باشد .

عرضكرد : اين فرزند از چه شوهري خواهد بود ؟ فرمود : از آنكس كه پيغمبر اسلام در فلان شب و فلان ماه و فلان سال رومي تو را براي او خواستگاري نمود . در آن شب عيسي بن مريم و وصي او تو را به كي تزويج كردند ؟ گفت به فرزند دلبند شما ! فرمود او را مي شناسي ؟ عرض كرد از شبي كه بدست حضرت فاطمه سلام الله عليها اسلام آوردم شبي نيست كه او بديدن من نيامده باشد .

در اين وقت امام  به كافور خادم فرمود : خواهرم حكيمه را بگو نزد من بيايد . چون آن بانوي محترم آمد فرمود : خواهر اين زن همان است كه گفته بودم .

حكيمه خاتون آن بانو را مدتي در آغوش گرفت و از ديدارش شادمان گرديد .

آنگاه امام علي نقي (ع)  فرمود : عمه ! او را به خانه خود ببر و فرايض ديني و اعمال مستحبه را به او بياموز كه او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (ص) است .

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 19:16
تهران در آخرالزمان 

در بحار الانوار ، ج 52 ، ص 226 ، از معصوم روایت شده که فرمود : یکی از علامات ظهور ، خراب شدن زوراء است که زوراء همان ری می باشد .

در روضه ی کافی ، ج 198 ، معاویة بن وهب روایت کند که حضرت امام صادق (ع) به شعر ابن ابی عقب تمثل جسته ، فرمودند:

در زوراء هشتاد هزار نفر در نزدیکی صبح مانند قربانی کردن شتران سرهایشان بریده خواهد شد .

پس فرمود : زوراء را می شناسی ؟

گفتم : فدایت شوم ، می گویند بغداد است .

فرمود : نه ، به ری رفته ای ؟

عرض کردم : بلی .

فرمود : به بازار حیوان فروشان رفته ای ؟

عرض کردم : بله .

فرمود : کوه سیاهی در دست راست جاده دیده ای ؟

عرض کردم : بله .

فرمود : زوراء آنجاست ، و در آنجا است که کشته می شوند هشتاد هزار نفر که هشتاد نفر ایشان از اولاد فلان هستند که همه ایشان صلاحیت خلافت دارند .

گفتم : جانم فدایت ، چه کسی ایشان را می کشد ؟

فرمود : ایشان را اولاد عجم می کشد .

در سفینة البحار ، ج 1 ، ص 567 ، از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود :

13 صنف از امت جدم ما را دوست ندارند و یکی از ایشان اهل شهری به نام زوراء هستند که در آخر الزمان بنا می شود و به خون ما استشفاء می کنند و به بغض ما تقرب می جویند و به دشمنی ما دوستی برقرار می کنند و جنگ با ما را واجب و کشتن ما را حتمی می دانند .

در غیبت نعمانی ، ص 299 ، یعقوب بن سراج گوید : شنیدم حضرت امام صادق (ع) فرمود : سیزده شهر و طائفه با حضرت حجت (ع) جنگ می کنند ، اهل مکه و اهل مدینه و اهل شام و بنی امیه و اهل بصره و اهل دست میسان و کردها و عربها و طائفه ضبه و غنی و باهله و ازد  و اهل ری ( تهران ) .

در منتخب التواریخ ، ص 875 روایت شده از مفضل بن عمر که گفت : امام صادق (ع) فرمودند :

ای مفضل آیا می دانی زوراء کجا واقع شده است ؟

عرض کردم خدا و حجتش داناترند .

فرمود : بدان ای مفضل که در حوالی ری کوه سیاهی است که در دامن آن شهری بنا شود که طهران نامیده شود و آن است زوراء که قصرهایش مثل قصرهای بهشت و زنهایش مثل حورالعین است ، بدان ای مفضل آن زنها متلبس به لباس کفار می شوند و در هیئت ظالمان می باشند و به محل سکونت شوهرها کفایت نمی کنند و از ایشان درخواست طلاق می کنند و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا می کنند و مردها شبیه زنها و زنها شبیه مردها می شوند ، پس اگر تو بخواهی دینت را حفظ کنی ، پس در این شهر سکونت مکن و مسکن برای خودت قرار مده ، چون محل فتنه است ، پس از آنجا به قله ی کوه ها و از سوراخی به سوراخی مثل روباه و بچه هایش فرار کن .

در مناقب العترة ابن فهد حلی آمده است که : رسول خدا (ص) فرمود : وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری .

عرض کردم : این دو شورا چه وقت خواهد بود ؟

فرمود : شورای کبری بعد از وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم برپا خواهد شد و شورای صغری در غیبت کبری و در زوراء ( تهران ) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد .


قسمتی از وصیتنامه شهید حمید باکری

دعا کنید خدا شهادت نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند .

1.       دسته ای با مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند .

2.       دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زنگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .

3.    دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد . پس از خدا بخواهیم که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانیم چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و برای جزء سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود .

                                                                                          اللهم عجل لولیک الفرج

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 16:6
ولادت امام علی (ع) مبارک باد 

یا علی (ع)

ولادت با سعادت حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) را خدمت امام عصر عجل الله فرجه الشریف و تمامی مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم .


به دلیل طولانی بودن مطالب گذشته از کتابهای اهل سنت واقعی جلد 1-2 ، این مطالب را به صورت کتاب الکترونیکی در خدمت دوستان برای دانلود قرار دادیم .

مشاهده فایلها فقط با برنامه Adobe Acrobat Reader امکان پذیر می باشد .

لطفاً برای دانلود بر روی لینکهای زیر کلیک کنید .

دانلود کتاب الکترونیکی اهل سنت واقعی جلد اول

دانلود کتاب الکترونیکی اهل سنت واقعی جلد دوم

                                                                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 18:42
*عید بزرگ غدیر مبارک باد* 

عید امامت و ولایت مبارک باد

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

عید غدیر خم از عید فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است .

عید غدیر عید امامت و ولایت را خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرج الشریف و تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم .

غدیر علی (ع) هنوز هم چشمه ای سرازیر از آب حیات و دریایی مواج از کرامت هاست ، غدیر یک کتاب مبین است ، سندی برای تداوم خط رسالت در جلوه امامت . غدیر برای تشنگان ، چشمه زلال هدایت است و برای ره گم کردگان صراطی است که به سنت پیامبر (ص) منتهی می شود .

غدیر روز اکمال دین و اتمام نعمت بود ؛ غدیر کاشتن بذر ولایت در جانهاست ؛ غدیر عید عدالت و رهبری است ، عید انسانیت و کمال طلبی ، عید شعله افکنی بر اندیشه ها ، عید امید آفرینی در دلهاست .

غدیر عید الله اکبر است . عید آل محمد (ص) ، عید هواداران و وفاداران به پیامبر (ص) .غدیر روز بشریت و روز انسان است . غدیر تداوم رسالت پیامبر (ص) در ولایت علی (ع) است . غیدر عید پیمان و عهد است .

عاشقان عیدتان مبارک

سخنی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام که می فرمایند :

پرهیز کن از کار پنهانی که از آشکار شدنش شرم داری .

« نهج البلاغه نامه 19 »

"حیف است مجال خودت غفلت ببری

با این همه ره ، ره به ضــــلالت ببری

پرهیــــــز کن از کــــــار نهانی که اگر

چون فاش شود از آن خجـالت ببری "



حديث غدير كه قوى‏ترين نص و معتبرترين سند ولايت و خلافت على (ع) است بدين شرح است:

 رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجرى كه دوران غزوات سپرى شده و اكثر قبايل عرب به اسلام گرائيده بودند عازم حج گرديد. اين تنها حج او بعد از هجرت به مدينه بود ـ فريضه حج در سال نهم هجرى واجب گرديد ـ از اين رو آن را حجة الاسلام و حجة الوداع ناميدند. به علاوه چون به حكم وحى الهى ولايت على (ع) را ابلاغ و در نتيجه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجة الوداع و حجة الكمال و حجة التمام گفتند. در اين سفر زوجات و اهل بيت پيغمبر (ص) و وجوه مهاجرين و انصار و تعداد بسيارى از اهالى مدينه و حومه آن همراه بودند . رسول الله (ص) در مدينه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذى‏قعده بعد از نماز ظهر از شهر بيرون آمد و به ذوالحليفه بيرون مدينه منتقل گرديد. چون امر شده بود كه هر كس بتواند بايد كه در اين سفر همراه باشد با آن كه بيمارى حصبه (يا آبله) در منطقه مدينه شيوع داشت و عده‏اى بيمار بودند لااقل 90 هزار ـ يا 114 يا 124 هزار ـ نفر به معيت رسول الله (ص) عزيمت كردند. تعدادى هم بين مدينه و مكه ضميمه شدند مانند عشاير سر راه و آنان كه همراه اميرالمؤمنين (ع) و ابوموسى اشعرى از يمن باز مى‏گشتند . سفر به مكه ده روز و به قولى هشت روز طول كشيد و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل يلملم، سياله، عرق الظبيه، روحاء، منصرف، متعشى، اثابه، عرج، سقياء، ابواء، جحفه، قديد، غميم، مر الظهران و سرف روز يكشنبه چهارم يا سه‏شنبه ششم ذيحجه وارد مكه گرديد و مناسك حج را به شرحى كه در كتب سيره مسطور است به جاى آورد (طبقات الكبير، ابن سعد، 3/255؛ امتاع الاسماع، مقريزى، 4/510؛ الغدير، امينى، 1/9؛ سيره ابن هشام، 2/601؛ السيرة الحلبية، حلبى، 3/283؛ درر الفوائد، جزايرى، 73) .

خطبه غدير، در راه بازگشت به مدينه (روز 18 ذيحجه سال دهم هجرت) وقتى رسول خدا (ص) به منزل غدير خم رسيد فرشته خداى بر او نازل گشت و اين آيت را در شأن اميرالمؤمنين على (ع) ابلاغ نمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس... (مائده، 67)

يعنى: اى پيامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خداى تو اگر نرسانى چنان است كه هيچ يك از پيغامهاى خدا را نرسانيده باشى. خدا ترا از مردمان نگاه مى‏دارد... براى اجراى امر الهى رسول خدا دستور داد حاجيانى را كه از پيش رفته بودند و آنان كه هنوز حركت نكرده بودند توقف كنند سپس فرمود در محل غدير خم، محوطه‏اى را كه پنج درخت سمره (خارين) در اطراف آن بود از خس و خاشاك ستردند و روى درختها سايبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذى حجة رسول الله (ص)، نماز ظهر را پيشاپيش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدرى سوزنده بود كه مردم قسمتى از رداى خود را زير پا مى‏افكندند و قسمتى را روى سر مى‏كشيدند. بعد از نماز بر منبرى از جهاز شتران كه در وسط جمعيت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطى در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بيت ايراد نمود متن كامل اين خطبه را سپهر در ناسخ التواريخ (1/495) نقل كرده است. در پايان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوى على را گرفته برافراشت به طورى كه زير بغل هر دو پيدا شد. آن گاه فرمود: ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم؟ اى مردم چه كسى از جان مردمان به ايشان از خودشان (نزديكتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خداى و رسول او بهتر مى‏دانند. پيغمبر فرمود: ان الله مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلى مولاه (يقولها ثلاث مرات و فى لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار. الا فيبلع الشاهد الغايب» يعنى خداى مولى و سرور من است و من مولى و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ايشان سزاوارترم . هر كه را من مولى و سرورم پس على نيز مولى و سرور او است (اين سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مكرر فرمود) سپس گفت: خدايا طرفدار كسى باش كه طرفدار على باشد و خصم آن باش كه با او بستيزد. دوست بدار هر كه او را دوست دارد. و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و يارى كن هر كه او را يارى كند و خوار بدار هر كه او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا كه او مى‏گردد به هوش باشيد بايد هر كس در اينجا حاضر است اين سخن را به غايبان برساند (اسباب النزول، واحدى، 150؛ فضائل الخمسة، فيروزآبادى، 1/388؛ تفسير كشف الاسرار، ميبدى، 3/181؛ و عموم تفاسير شيعه مانند تفسير ابوالفتوح و مجمع البيان، وافى، مجمع الزوائد، هيثمى، 9/156؛ ثمار القلوب، ثعالبى، 511) . به محض اين كه خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پايان رسيد هنوز مردم متفرق نشده بودند كه اين آيت نازل گشت: «... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ...» يعنى: امروز دين شما را براى شما به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و از اين كه اسلام دين شما است خشنود گشتم (مائده، 3) . پيغمبر (ص) پس از دريافت اين وحى فرمود: «الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى بعدى» از همه بزرگتر است آن خدايى كه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولايت على بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ويژه‏اى برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پيغمبر (ص) در محضر او با على بيعت كردند. بعد از اين مراسم به دست خود عمامه‏اى بر سر على نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب كرد. اين تكريم را كه در موارد استثنائى و هنگام انتصاب به امارت انجام مى‏شد «تتويج» يا تاجگذارى مى‏گفتند. بعد از اين مراسم، بزرگان صحابه به تهنيت على پيش آمدند. مقدم بر همه ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: «هنيئا لك (به قولى بخ بخ لك) يا ابن ابى طالب، اصحبت مولى كل مؤمن و مومنة» گوارا باد ترا اى پسر ابوطالب. به به از اين نعمت صبح مى‏كنى و شام مى‏كنى در حالى كه مولاى همه مردان و زنان با ايمان شده‏اى. ابن عباس گفت: به خدا سوگند كه اكنون پيمان تو بر گردن همه واجب گرديد. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نيز قصيده‏اى در تهنيت مراسم غدير از جايگاهى رفيع با صداى بلند انشاء نمود كه مورد تحسين و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بيت ذيل از آن قصيده است:

يناديهم يوم الغدير نبيهم                     بخم و اسمع بالنبى مناديا

فقال: «فمن مولاكم و نبيكم»              فقالوا: و لم يبدوا هناك تعاميا

«الهك مولانا و انت نبينا                    و لم تلق منا فى الولاية عاصيا

فقال له: «قم يا على فاننى              رضيتك من بعدى اماما و هاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليه                  فكونوا له اتباع صدق مواليا»

هناك دعا: اللهم وال وليه                  و كن للذى عادى عليا معاديا

پيامبر مسلمانان روز غدير با صداى بلند ايشان را مخاطب ساخت

                                                 نداى پيغمبر را بايد با گوش جان شنيد

پس گفت: مولى و پيامبر شما كيست؟

                                        آنان گفتند و ابهامى در سخن ظاهر ننمودند:

خداى تو مولاى ماست و تو پيامبر مايى

                                    و هيچ يك از ما را در ولايت خود نافرمان نخواهى ديد

پس بدو گفت: برخيز اى على كه من

                                   بعد از خود ترا به راهنمايى و امامت پسنديدم (برگزيدم)

هر كه را من مولى و سرورم اين على نيز ولى او است

                                   بايد كه همه پيرو راستين و دوستدار و طرفدار او باشيد

در آن جا دعا كرد و گفت: خدايا طرفدار ياران على باش

                                     و هر كس با على دشمنى كند تو دشمن او باش

(فيض القدير، 6/217؛ كنزالعمال، 8/60؛ الرياض النضرة، 2/170، 217؛ المسند، احمد بن حنبل، 4/281؛ ذخائر العقبى، طبرى، 68؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، 8/290؛ اعيان الشيعه، 1/290 به بعد؛ الغدير، 2/43 به روايت از مرزبانى و ابن مردويه اصفهانى و ابونعيم اصفهانى و جلال الدين سيوطى و هشت محدث ديگر سنى و بيست و شش محدث شيعى) .

دلايل اهميت حديث، بعضى دلائل اهميت حديث غدير به شرح ذيل است: 1) هيچ يك از احاديث نبوى در صحت و تواتر به پايه حديث غدير نمى‏رسد. سخنان رسول الله (ص) و بيعت مسلمانان با على در بزرگترين اجتماع اسلامى كه تا آن روز نظير نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گرديد. اميرالمؤمنين (ع) در دوران خلافت واقعه غدير را مكررا در مواجهه با مخالفان و ياغيان در محضر مسلمانان يادآورى كرد و هر بار جمعى از صحابه كه در غدير حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، 3/371؛ مسند، ابن حنبل، 1/118، 5/366؛ خصائص اميرالمؤمنين (ع)، نسائى، 93؛ البداية و النهاية، ابن كثير شامى، 5/208) ؛ 2) حديث غدير بزرگترين حجت و مستند شيعه اماميه بر ولايت مطلقه على (ع) است . به استناد همين حديث است كه خلافت را موهبتى الهى مى‏دانند نه مقامى كه مردم انتخاب كنند؛ 3) به شهادت دو آيه سوره مائده كه گذشت تشكيل كنگره اسلامى غدير بزرگترين و مهمترين و حساس‏ترين قسمت از وظائف رسالت پيامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان كه توانايى سفر داشتند در حجة الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمى در پيش است كه بايد در آن كنگره اجرا شود. زمان و مكان آن نيز بهترين و مناسبترين بود چون بعد از حج همه از جحفه مى‏گذشتند و با اشاراتى كه پيغمبر فرموده بود براى بيشتر آنان آخرين فرصتى بود كه سعادت ديدار رسول الله (ص) دست مى‏داد. نزول وحى در آن محل و وصيت رسول الله (ص) در آخر خطبه كه بايد اين پيام را حاضران به غايبان و نسلها به يكديگر ابلاغ نمايند همه شاهد اهميت فوق العاده حديث غدير است؛ 4) اسناد حديث غدير نيز بر ساير احاديث نبوى برترى و امتياز دارد. بيش از صد و ده تن از اصحاب پيغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و شصت تن از ثقات محدثين آن را روايت كرده‏اند (الغدير، 1/14) . راويان مشهور غدير از صحابه: اميرالمؤمنين على، فاطمه زهرا، حسن بن على، حسين بن على، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عايشه و ام سلمه همسران پيغمبر، اسماء بنت عميس همسر ابوبكر و سپس على، ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبير، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشرة مبشرة) ابوهريره، اسامة بن زيد، ابى بن كعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، خالد بن الوليد، عمار بن ياسر و عمر بن العاص... بودند. نام تمامى ايشان و نام تابعين و راويانى كه حديث غدير را روايت كرده‏اند با ترجمه احوال و روايات ايشان در دو مجلد كتاب عبقات الانوار، تأليف محققانه مير حامد حسين لكنهويى نيشابورى در 1008 صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثين و علماى مشهور كه اين حديث را روايت كرده‏اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم اين اثر بى‏نظير و مجلدات دوازده‏گانه منهج دوم كه در شرح حديث غدير و يازده حديث متواتر ديگر شيعه تأليف شده است اثر بى‏نظيرى است كه اهميت حديث غدير را نشان مى‏دهد (الذريعة الى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى، 15/214) ؛ 5) علاوه بر علماى شيعى كه از عهد شيخ صدوق و شيخ مفيد و شيخ طوسى گرفته تا زمان حاضر كتب بسيار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولايت و خلافت على تأليف كرده‏اند بسيارى از علماى اهل سنت نيز كتب و رسالات ويژه‏اى به مسأله ولايت و حديث غدير اختصاص داده‏اند كه علامه امينى در الغدير از بيست و شش تن ايشان نام برده است (1/152) مشهورترين ايشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى (م 310 ق) مفسر و مورخ مشهور كه كتاب الولايه فى طريق حديث الغدير را در دو مجلد تأليف و طرق و الفاظ اين حديث را جمع آورده است (ابن كثير شامى، البداية و النهاية، 5/208؛ شيخ ابوجعفر طوسى در الفهرست به نقل الغدير، 1/153) . ابن عقده احمد بن سعيد همدانى (م 333 ق) كتاب الولاية فى طريق حديث الغدير را تأليف و حديث غدير را از صد و پنج طريق روايت كرده است. ابن اثير در الاصابة فى تمييز الصحابه و ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب از آن بسيار نقل كرده‏اند. در تهذيب التهذيب (7/337) آمده است كه ابن عقده حديث غدير را از هفتاد صحابى روايت كرده و آن را صحيح مى‏داند . ابوبكر جغانى (م 355 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، 1/529) وى حديث غدير را از 125 طريق روايت كرده است. ابوطالب عبيدالله بن احمد انبارى واسطى (م 356 ق) كتاب طريق حديث الغدير را تأليف كرده است (رجال نجاشى، 368 به روايت الغدير، 1/154) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شيبانى (م 372 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجى در كتاب كفاية الطالب (15) آورده است كه على بن عمر دارقطنى بغدادى (م 385 ق) حديث غدير را در جزوه‏اى جمع آورده است . به روايت شيخ سليمان حنفى در كتاب ينابيع المودة، امام الحرمين ابوالمعالى جوينى استاد غزالى گفته است: در بغداد بيست و هشتمين جلد كتابى را در دست صحافى ديدم كه روايات حديث غدير را در لفظ من كنت مولاه فعلى مولاه جمع آورده و در انتهاى آن نوشته شده بود: بقيه در جزء بيست و نهم خواهد آمد. علوى الهدار الحداد در كتاب القول الفصل (1/445 به روايت الغدير، 1/158) آورده است كه حافظ ابوالعلاء عطار همدانى گفت: حديث غدير را به دويست و پنجاه طريق روايت مى‏كنم.

عيد غدير خم، تعظيم روز غدير و برگزارى مراسم عيد در آن از دير باز شعار تشيع است. به علاوه چون به موجب بعض احاديث (زادالمعاد مجلسى، حديث مقلى بن خنيس) روز غدير مصادف با نوروز بوده شيعيان افغانستان و هند و پاكستان روز اول فروردين را به احترام روز غدير عيد مى‏گيرند (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در هند و پاكستان) در مصر خلفاى فاطمى عيد غدير را رسميت دادند (المعز لدين الله، حسن ابراهيم و طه شرف، 285)، در ايران نيز از سال 907 ق كه شاه اسماعيل صفوى به سلطنت رسيد و مذهب تشيع را رسميت و رواج داد تا امروز عيد غدير از اعياد رسمى كشورى است. در نجف هر سال در اين روز مراسم باشكوهى در صحن علوى منعقد مى‏شود و رجال و علماى شيعه و سفراى بلاد اسلامى در آن حضور يافته خطابه‏ها و قصايد غديريه القاء مى‏شود (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در عراق) در احساء و قطيف كه موطن شيعيان اثنى عشرى است و در يمن كه شيعيان زيدى به سر مى‏برند نيز روز غدير با جشن و چراغانى برگذار مى‏شود و در مجامع مذهبى حديث غدير روايت مى‏گردد؛

ادبيات غدير و غديريه‏ها:  واقعه غدير خم علاوه بر آن كه سرفصل كتب تفسير و حديث و كلام و فقه و تاريخ شيعه است در ادبيات و هنر و عادات و آداب اجتماعى و سنن ملى شيعه نيز تأثير سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربى و بعد فارسى جاى ممتازى دارد. علاوه بر حسان بن ثابت كه نخستين شاعر غديريه سرا بود ساير صحابه مانند اميرالمؤمنين على (ع)، عمرو بن العاص و قيس بن سعد بن عباده اين حديث را در اشعار خود جاويدان ساختند. بعد از ايشان فحول شعراى عرب مانند كميت بن زيد اسدى، سيد اسماعيل حميرى، ابوتمام، دعبل خزاعى، شريف رضى، شريف مرتضى، مهيار ديلمى، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسين بن حجاج، كشاجم، ابن منير طرابلسى، و صفى الدين حلى... غديريه‏هاى پرمغز و عالى سرودند و اين هنر را در ادب عرب و بين شيعيان رايج ساختند. نمونه اشعار ايشان در كتاب اعيان الشيعة و الغدير به چاپ رسيده است. شرح احوال شاعران شيعى عرب در كتاب اخبار شعراء الشيعة تأليف ابوعبدالله مرزبانى و ادب الطف تأليف سيد جواد شبر و ساير تراجم شعراء و تواريخ ادب عرب مسطور است .

در زبان فارسى قديمى‏ترين غديريه از منوچهرى دامغانى (م 432 ق) در دست است. از آن پس شاعران شيعى در ايران و ساير بلاد آسيا به غديريه سازى پرداختند و از عهد صفويه رسم شد كه در مجالس رسمى عيد غدير قصائد غديريه خوانده شود. از مشاهير شاعران پارسى غدير بايد از ناصر خسرو قباديانى، سنائى غزنوى، ابن يمين فريومدى، وحشى بافقى، قأآنى شيرازى، شمس الشعراء سروش، ملك الشعراء صبورى، غالب دهلوى، اديب الممالك فراهانى، شيخ الرئيس حيرت و ملك الشعراء بهار... نام برد (يادنامه علامه امينى، 1/414 تا 430 مقاله دكتر سجادى، تهران 1352 ش) به علاوه مثنويها و حماسه‏هاى بسيار در اطراف حديث غدير سروده شده و موضوع را از جنبه‏هاى مختلف مورد بحث قرار داده‏اند. مشهورترين مثنويهاى عرفانى كه به نام ولايت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبى، محمد هاشم درويش زنجانى، صدر كاشف دزفولى، ضمير حلوايى، عبدالواحد ناظم، فارغ گيلانى، آخوند ملا سلطان على گنابادى و سليم تونى است. (الذريعة، 25/144 و 145) .

ايرادات بر حديث غدير و پاسخ آنها، غالب علماى اهل سنت مانند شيعيان در صحت حديث غدير ترديد نمى‏كنند. نام چهل تن از ايشان را امينى در الغدير (1/294) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت كرده است. ولى به دلايلى كه در كتب خود آورده و بيشتر آنها تقليدى است اين حديث را براى اثبات ولايت مطلقه و خلافت بلافصل كافى نمى‏دانند براى روشن شدن موارد اختلاف توضيحات ذيل نوشته مى‏شود: 1) از قرن پنجم هجرى كه تعصبات وصف آرائى‏هاى مذهبى شدت يافت بعضى مانند ابن حزم اندلسى (م 438 ق) و بعد از او ابن تيميه (م 622 ق) به دليل آنكه حديث غدير در صحيح بخارى و صحيح مسلم مذكور نيست و از طرق اهل سنت روايت نشده و جز در مسند ابن حنبل در ساير صحاح نيامده است آن را ضعيف شمردند. ملا سعد تفتازانى و قاضى عضد ايجى و ملا على قوشچى و مير سيد شريف جرجانى و نظاير ايشان نيز همين سخنان را تكرار و براى نظر خود شاهد آوردند كه ابوداوود و ابوحاتم سجستانى نيز صحت اين حديث را مورد طعن قرار داده‏اند. شيعيان در پاسخ ايشان مى‏گويند: اولا) احاديث صحيح به مندرجات دو كتاب بخارى و مسلم منحصر نيست. به همين سبب حاكم نيشابورى (م 405 ق) كتاب المستدرك على الصحيحين را نوشته بود تا احاديث صحيح از قلم افتاده را در آن جمع كند و حديث غدير از آن جمله است؛ ثانيا) حديث غدير در صحيح ترمذى و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنى و مسند ابن حنبل كه هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار مى‏رود مسطور است (فضائل الخمسه، 349) ؛ ثالثا) در طرق حديث غدير سى تن از مشايخ بخارى و مسلم (الغدير، 1/320) مذكورند كه اگر در اعتبار ايشان شكى باشد اعتبار احاديث بخارى و مسلم نيز زير سؤال مى‏رود؛ رابعا) حديث غدير را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و ده محدث روايت كرده‏اند. چنين حديث متواترى را ضعيف چگونه توان گفت؛ خامسا) حديث من كنت مولاه فعلى مولاه كه در حديث غدير آمده در ساير احاديث صحيح نيز آمده است. مانند حديث بريدة بن الحصيب و حديث اعمش و حديث ابن عباس (المستدرك على الصحيحين، 3/110؛ فيض القدير، 6/218؛ حلية الاولياء، 6/4 و 23؛ مسند، ابن حنبل، 5/358؛ كنز العمال، 6/152؛ ذخائر العقبى، 1، 86؛ مجمع الزوائد، 9/119) ؛ 2) در دلالت حديث غدير بر ولايت و امامت على بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علماى شيعى اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسيار از كلام فحول شعراء و لغويين عرب كه قولشان در عربيت حجت است ثابت مى‏كند كه مولى به معنى «اولى به نفس» و ولى واجب الاطاعة است و چنانكه گذشت ابوبكر و عمر على را «مولى كل مؤمن و مؤمنه» خواندند كه معلوم است به معنى ولى واجب الاطاعة است؛ 3) در فرهنگهاى عربى مولى به بيست و هفت معنى آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد كننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شريك، بنده، مالك بنده، هم سوگند، يار، تابع، همسايه، مهمان، ولى، ناصر، داماد، عهده‏دار امر، سزاوارتر، خويشاوند، آقا، متولى، فقيد و دوستدار . علماى اهل سنت به دلائلى كه در كتب حديث و كلام ذكر كرده‏اند مولى را در حديث غدير دوستدار و ياور معنى مى‏كنند. مولانا جلال الدين رومى حديث غدير را در مثنوى معنوى چنين ترجمه كرده است:

زين سبب پيغمبر با اجتهاد

نام خود وان على مولى نهاد

گفت هر كس را منم مولى و دوست

ابن عم من على مولاى اوست

و مى‏گويند مولى به معنى اولى يا ولى نيست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنى افعل يا فعيل نيامده است. بنابراين به اين حديث بر ولايت مطلقه و خلافت على نمى‏شود استناد كرد . شيعيان اين استدلال را نادرست مى‏دانند و شواهد بسيار اقامه مى‏كنند كه مفعل به معنى افعل و فعيل هر دو آمده است (فضائل الخمسة، 1/391 به بعد؛ الغدير، 1/344 به بعد) . به علاوه يارى كردن و دوست داشتن پيغمبر به حكم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصيه يارى كردن و محبت على هم مسأله چنان مهمى نبود كه به خاطر آن كنگره اسلامى تشكيل شود اين امر در ده‏ها حديث ديگر ابلاغ شده بود و تشريفات و بيعت كردن و تاج پوشى لازم نداشت؛ 4) احمد بن حنبل و ساير ائمه حديث آورده‏اند كه چند تن از انصار از جمله ابو ايوب انصارى در رحبه (كوفه) نزد على آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولى خطاب كردند. على فرمود چرا به من مولى مى‏گوييد شما عربيد و من مولاى شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدير خم حضور داشتيم و شنيديم كه رسول الله ترا مولاى ما خواند از اين رو بر خود لازم مى‏بينيم ترا مولى خطاب كنيم (الغدير، 1/187) . اين حديث دليل است بر آنكه معنى مولى در حديث غدير بالاتر از دوست و ياور و به معنى ولى امر است؛ 5) بعض علماى اهل سنت آورده‏اند كه حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را رسول الله (ص) به اسامة بن زيد فرمود. او ضمن گفتگو با على گفت: مولاى من رسول الله است. تو كه مرا آزاد نكرده‏اى. پيغمبر به اسامه فرمود: هر كه را من آزاد كننده‏ام على آزاد كننده اوست. بعضى هم گويند مخاطب اين حديث در روز غدير زيد بن حارثه پدر اسامه بوده است. شيعيان اين قول را به هر دو احتمال باطل مى‏دانند زيرا اسامة بن زيد آزاد كرده پيغمبر نبود بلكه پدرش را رسول الله (ص) آزاد كرده بود و او آزاد به دنيا آمد. در مورد زيد بن حارثه نيز اين سخن صادق نيست چون او در جمادى الاولى سال هفتم در جنگ موته شهيد شده بود و طبعا نمى‏توانست در روز غدير حضور داشته باشد. مأمون عباسى با همين استدلال چهل تن از محدثين اهل سنت را مجاب نمود (اعيان الشيعة، 1/363) ؛ 6) ابن كثير شامى در تاريخ دمشق (به روايت اعيان الشيعة) آورده است كه اجتماع غدير خم و حديث غدير در شأن على بدان سبب بود كه پس از بازگشت وى از فتح يمن چند تن از ناراضيان نسبت خشونت و عدم رعايت عدالت در تقسيم غنايم به او دادند، آن حضرت براى اثبات برائت ساحت على و رفع شبهه، اجتماع غدير را ترتيب داد و آن سخنان را در فضائل على بيان نمود. علماى شيعى اين قصه را نيز نامناسب و بى‏دليل مى‏دانند زيرا به اتفاق مورخين شكايت ناراضيان و پاسخ قاطع رسول الله در مكه در حضور حاجيان بود و حديث غدير مربوط به روز هجدهم ذيحجه بعد از خروج از مكه و بعد از مناسك حج است. با توجه به اين كه سبب خاصى پيش نيامد كه در فاصله چند روز شاكيان تجديد شكايت كنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان كنگره عظيمى را براى پاسخگويى ترتيب دهد.

حجم مطالب یه کم زیاد شد و از این بابت از شما عذرخواهی می کنم و باز هم این عید فرخنده رو خدمت شما دوستان تبریک عرض می کنم .

یا علی (ع)

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 19:34
عیدتان مبارک  

بسم رب المهدی

***عیدتان مبارک***

ولادت با سعادت امام علی نقی علیه السلام را به خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم .

 


همیشه جبرییل همراه حقیقت علی ابن ابی طالب است در شادی و غم آنجا که در کشاکش نبرد و دفاع علی از رسول شایسته اسلام فریاد لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی را سر میدهد و چه آنجا که در سپیده دم کوفه وقتی شمشیر جهالت و کج فهمی فرق عدالت مجسم را می شکافد باز این جبرییل است که نعره می زند و فریاد بر می آورد .... جبرییل از فرشتگان مقرب است او تا زمان غدیر 248000 بار از دروازه حقیقت علم نبوی یعنی علی عبور کرده است که نبی فرمود من شهر علمم و علی در آن است پس هر نزول بر پیامبر دو دیدار با علی ع است او همیشه مشتاق دیدار علی است چه آنجا که وقتی می خواست ردای علی را که خواب بود بر بدنش بکشد و دست او بر سینه علی خورد و وقتی نزد پیامبر امد تا خبری را بیاورد و رسول اعظم از شعف او پرسید جبرییل گفت دستم به سینه علی خورد و خنکای ایمان را بر قلبم احساس کردم ... شاید تقدیر چنین بوده که جبرییل همیشه شاگرد علی باشد که او چون مطیع محض رب است جز به شادی پروردگار شاد نمیشود و جز به سخط او خشمگین نمیشود پس هر فعلی از جبرییل نشانه ای از رضایت یا خشم خداوند است....
پیامبر خطبه خواند و بیعت کردن شروع شد همه آمدند تا بیعت کنند و بیعت یعنی فروش خود و در ابتدای این صف جوانی ایستاده که بر همه سبقت گرفته است او مانند همیشه منتظر است تا دستان علی را به دست بگیرد و در این بیعت خویش را به سرور متقیان بفروشد..........

جبرییل مثل همیشه مشتاقانه ایستاده است تا با استاد خود بیعت کند و دستان ولی مطلق خدا را بفشارد .


ادامه مطالب گذشته :

داستان متوكل با ابن سكيت دانشمند اديب و نحوي ، مشهور است و او را به بدترين شكل كشت ، زيرا او با داشتن عشق علي و فرزندان او ، به استادي فرزندان خليفه مي پرداخت .

كينه توزي متوكل و دشمني او به جايي رسيد كه دستور داد : هر كودكي كه پدر و مادرش او را علي ناميدند ، بكشند ، زيرا نام علي را از همۀ نام ها بيشتر دشمن مي داشت تا آنجا كه علي بن جهم شاعر ، هنگامي كه با او رو به رو شد ، به او گفت : اي امير مؤمنان !! خانواده ام بر من ستم كرده اند و مرا علي ناميده اند . و من از اين نام و هركه اين نام را دارد متنفرم . متوكل خنديد و دستور داد تا جايزه اي به او بدهند !!

در مجلس خويش مردي داشت كه خود را به شكل اميرالمؤمنين علي (ع) در مي آورد ، و مردم بر او مي خنديدند و مي گفتند : مرد طاس شكم گنده آمد ، و او را مسخره مي كردند ، و خليفه با اين كار خشنود مي شد .

نبايد فراموش كنيم كه اين متوكل كه دشمني او با امام علي (ع) بهترين دليل بر نفاق اوست « محي السنة » نام گرفته است !!

از آنجا كه اهل حديث خود از اهل سنت و جماعت هستند ، با دليل قاطع ثابت مي شود كه سنت در اصطلاح آنان ، به معناي دشمني با علي بن ابي طالب ، و لعن او ، و بيزاري از اوست . اين همان معناي ناصبي است .

براي توضيح بيشتر بايد بگوييم كه خوارزمي در كتاب خود مي آورد :

« هارون فرزند خيزران و جعفر متوكل بر شيطان ، نه بر خداي رحمان ، هيچ پولي را به كسي نمي دادند ، مگر كساني كه خاندان ابوطالب را دشنام دهند ، و مذهب ناصبيها را ياري كنند . »«1»

همچنين ابن حجر به نقل از عبدالله بن احمد بن حنبل مي نويسد :

هنگامی كه نصر بن علي بن صهبان ، اين حديث را خواند كه : پيامبر (ص) دست حسن و حسين را گرفت و فرمود : هركس مرا و اين دو را و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد ، در روز رستاخيز هم پايۀ من در بهشت خواهد بود . متوكل دستور داد او را هزار تازيانه بزنند ، و نزديك به مرگ رسيد ، پس جعفر بن عبدالواحد دربارۀ او با خليفه به گفتگو پرداخت و پيوسته مي گفت : اي امير المؤمنين ! اين مرد ، از اهل سنت است ، تا اينكه دستور داد او را رها كنند . «2»

انسان مي تواند از سخن جعفر بن عبدالواحد كه گفت : نصر از اهل سنت است ، در يابد كه مي خواسته او را نجات دهد . و اين دليل ديگري بر اينكه اهل سنت دشمنان اهل بيت هستند كه متوكل آنها را دشمن مي دارد . و هركس را كه فضيلتي دربارۀ آنها نقل كند ، حتي اگر شيعۀ آنها نباشد به قتل مي رساند .

همچنين ابن حجر ، در كتاب خود مي نويسد ؛ عبدالله بن ادريس ازدي داراي سنت و جماعت بود ، و در سنت ، پايدار و عثماني بود . «3»

همچنين دربارۀ عبدالله بن عون بصري مي گويد : او مورد اعتماد است . وي اهل عبادت و در سنت پابرجا و در برابر اهل بدعت ، سر سخت بود . ابن سعد گفته است : او عثماني بوده . «4»

همچنين مي نويسد : ابراهيم بن يعقوب جوزاني ، حريزي مذهب بوده ، ( يعنی از مذهب حريز بن عثمان دمشقي پيروي مي كرده ) كه به دشمني با علي (ع) شهرت دارد . ابن حبّان نوشته است : در پيروي از سنت ، استوار بوده است . «5»

از اينجا در مي يابيم كه ناصبي گري و دشمني با علي و فرزندانش و دشنام دادن خاندان ابي طالب و لعن اهل بيت ، در نظر آنان ، پايداري در سنت شمرده مي شود . و دانستيم كه عثمانيان همه اهل دشمني و ستيز با اهل بيت بودند و با دوستان علي و اولادش ، بدرفتاري مي كردند .

مقصود آنها از اهل بدعتها شيعيان هستند كه امامت علي (ع) را پذيرفته اند ؛ زيرا اين كار در نظر آنان بدعت است ، زيرا مخالفت با رفتار صحابه و خلفاي راشدين و سلف صالح به شما مي آيد كه او را از صحنه كنار نهادند . و امامت و جانشيني او را براي پيامبر (ص) نپذيرفتند . شواهد تاريخي بر اين مطلب بسيار است . ولي ما به اندازه اي آورديم كه براي اهل تحقيق و نظر ، بسنده باشد .

1.     مقتل خوارزمی ، ص 135 .

2.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ( ترجمۀ نصر بت علی بن صهبان ) ، ج 10 ، ص 429 ( ط دار صادر )

3.  تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 5 ، ص 145 : مشهور است که عثمانیها ، علی (ع) را لعنت می کردند ، و او را متهم به قتل عثمان می دانستند .

4.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 5 ، ص 348 .

5.     تهذیب التهذیب / ابن حجر ، ج 1 ، ص 182 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 13:19
شرح حدیث ششم و ادامه مطالب قبل  

(وجود هميشگى امام)

(أَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً)[۱]

زمين، هيچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.

شرح

اين كلام، قسمتى از توقيعى است كه امام زمان(عليه السلام) به عثمان بن سعيد عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت(عليه السلام)بعد از سفارش هاى زياد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرمايد: بايد هميشه، در روى زمين، حجّت الهى باشد، ونمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.

احتياج انسان و ديگر موجودات به امام، ادامه ى احتياج آنان به پيامبر است. نياز به فرد معصوم ـ چه پيامبر و چه امام ـ را از ديدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. يكى از اين وجوه، نياز به قانون الهى و تفسير آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دليل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنيوى خود و رسيدن به سعادت ابدى و اخروى، نيازمند پيامبر است. نياز بشر به دين و تفسير صحيح از آن، ابدى است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)دين اسلام را به عنوان آخرين دين الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به همان دليل هاى عقلى، بايد كسانى مانند پيامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اينان كسانى نيستند جز امامان بزرگوار(عليهم السلام).

حضرت(عليه السلام) به اين نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دليل سستى مردم در پذيرش حق، اين طور نيست كه همه ى امامان به حكومت برسند و يا در ميان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبيا و اوصياى الهى گذشته نيز، به حكومت دست نيافتند و برخى نيز تا مدّتى در غيبت به سر بردند.

[۱]. كمال الدين، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19 .

 


ادامه مطالب گذشته ...

من سخت بر اين باورم كه قريش پشت سر اين نامگذاري هستند و راز معماي آن هم در همين نهفته است .

پيش از اين دانستيم كه قريش نگذاشتند عبدالله بن عمرو ، سنت پيامبر را بنويسد ، و ادعا كردند كه پيامبر (ص) معصوم نيست .

قريش در حقيقت چند نفر بودند كه نفوذ و تعصب و نيروي معنوي را در محافل عربي به دست آورده بودند ، و برخي از مورخان ، آنها را سياستمداران عرب ناميداند ؛ زيرا به نيرنگ ، فريب ، زيركي و سلطه جويي مشهور شده اند . و برخي نيز آنان را اهل حلّ و عقد مي خوانند .

از جملۀ اين افراد ، ابوبكر ، عمر ، عثمان ، ابوسفيان ، پسرش معاويه ، عمروعاص ، مغيرة بن شعبه ، مروان بن حكم ، طلحة بن عبيدالله ، عبدالرحمان بن عوف ، ابو عبيده عامر بن جراح و چند تن ديگر هستند . «1»

اينان گاهي براي مشورت ، گرد هم مي آمدند و دربارۀ كاري تصميم گيري و سپس آن را اعلام مي كردند ، تا بعد از آن به واقعيت بيانجامد و مردم نيز آن را بپذيرند ، بدون آنكه به رمز و راز آن پي ببرند .

يكي از نيرنگهاي آنان اين بود كه گفتند : حضرت محمد (ص) معصوم نيست و مانند انسان هاي ديگر است . و گاهي اشتباه مي كند ، تا از اين راه ، او را در نظر مردم كوچك سازند و بتوانند به ناحق با او به مجادله بپردازند .

يكي ديگر از كارهاي آنان ، دشنام دادن به علي بن ابي طالب و لعنت كردن و نامگذاري او به ابو تراب بود كه به اين ترتيب او را دشمن خدا و پيامبر معرفي مي كردند .

و نيز  آنها صحابي بزرگ پيامبر عمار بن ياسر را دشنام مي دادند . و او را عبدالله بن سبأ و ابن سوداء مي ناميدند ، زيرا عمار ، با خلفا مخالفت مي كرد و مردم را به امامت علي بن ابي طالب (ع) دعوت مي نمود . ( در اين باره بنگريد به كتاب دكتر مصطفي كامل الشبيبي مصري به نام « الصلة بين التصوف و التشيّع » كه در آنجا به 10 دليل نيرومند ثابت كرده است كه : عبدالله بن سبأ يهودي يا ابن السوداء كسي جز حضرت عماربن ياسر « درود خدا بر او باد » نيست . )

يكي ديگر از آنها ، نامگذاري شيعيان و دوستان علي به رافض ( رافضيان ) بود ، تا به مردم وانمود كنند كه اينان محمد (ص) را رها كرده اند ، و از علي پيروي مي كنند .

يكي ديگر ، ناميدن خويش به اهل سنت و جماعت بود تا به مؤمنان راستين وانمود كنند كه در برابر رافضيان ، تنها آنها هستند كه بر سنت پيامبر ، پايبندند .

در حقيقت ، مقصود آنها از از سنت ، همان بدعت زشتي است كه در زمينه دشنام دادن به علي بن ابي طالب (ع) و خاندان پيامبر (ص) ، بر بالاي منبر ها  و در همۀ مساجد پديد آوردند . و اين عادت زشت ، در همۀ كشور ها و شهرها و روستا ها ، هشتاد سال پايدار ماند ، تا آنجا كه سخنران آنان ، اگر پيش از لعنت بر آن حضرت ، براي نماز از منبر به زير مي آمد ، فرياد بر مي داشتند كه : سنت را به جا نياوردي ! سنت را به جا نياوردي !!!

هنگامي كه عمر بن عبدالعزيز خواست ، اين سنت را با آيۀ 90 از سوره نحل عوض كند با توطئه اي او را به قتل رسانيدند ، زيرا او سنت آنان را از ميان برده بود ، و پيشينيان خود كه او را به خلافت رسانده بودند ، را نادان شمرده بود . آنها او را در 38 سالگي كشتند و خلافت او دو سال بيش به درازا نكشيد . و خود قرباني اصلاحاتي شد كه در پيش گرفته بود ، زيرا پسر عمو هاي او در خاندان بني اميه ، نگذاشتند او سنت آنان را از ميان ببرد . و پايگاه اجتماعي ابو تراب و امامان ديگر از فرزندان او را بالا ببرد .

پس از سرنگوني دولت امويان ، عباسيان روي كار آمدند . و آنها نيز به نوبۀ خود تا آنجا كه مي توانستند امامان اهل بيت و شيعيان آنان را آزار دادند و شكنجه كردند ، تا آنكه جعفر بن معتصم معروف به متوكل روي كار آمد ، و يكي از سرسخت ترين دشمنان علي بن ابي طالب (ع) و فرزندان او بود . و كار دشمني با آنان را به جايي رساند كه دستور داد ضريح امام حسين (ع) را بشكافند و مردم را از زيارت آن حضرت باز داشت«2» و به كسي جايزه اي نمي داد و بخششي نمي كرد ، مگر به شرط آنكه دشمن علي (ع) و فرزندان او باشد .

1.  امام علی (ع) را از اینان جدا کردیم ، زیرا میان زیرکی در دانش و کاردانی و زیرکی در نیرنگ و فریب و نفاق ، فرق بسیار است ، چنانکه علی (ع) بارها فرمود : اگر فریب و دو رویی در کار نبود ، من زیرکترین عرب بودم و قران هم می گوید : « و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین » .

2.  هر گاه خلیفه تا این اندازه پست و فرومایه باشد که قبر امامان اهل بیت (ع) را نبش کند ، بویژه قبر سید جوانان بهشتی را بشکافد ، دیگر جای گفتن ندارد که دربارۀ شیعیان آنها – که برای تبرک به زیارت قبر آنها می رفتند – چه کرده اند . شیعیان اهل بیت (ع) به اندازه ای در سختی افتادند که اگر کسی را یهودی می نامیدند بهتر بود تا اینکه او را شیعه بخوانند ! ( پناه بر خدا )

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 13:48
شرح حدیث پنجم و معرفی امامان اهل سنت و جماعت  

(اقسام علم امام(عليه السلام))

(عِلْمُنا عَلى ثَلاثَةِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضي فَتَفْسيرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فيِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ في الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبيَّ بَعْدَ نَبِيِّنا)[۱]

علم ما اهل بيت(عليهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آينده و حادث. علم گذشته، تفسير است; علم آينده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. اين بخش، بهترين علم ماست و بعد از پيامبر ما، رسول ديگرى نخواهد بود.

شرح

اين عبارت، بخشى از جواب امام زمان(عليه السلام) به سؤال على بن محمّد سمرى درباره ى علم امام است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) در مرآة العقول، در تفسير اين سه نوع علم مى فرمايد:

علم ماضى يعنى علمى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)براى اهل بيت(عليهم السلام)تفسير كرده اند; نيز شامل علومى است از وقايع گذشته درباره ى انبيا و امّت هاى پيشين، و حوادثى كه براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.

مراد از «غابر»، علومى است كه به امور آينده تعلّق مى گيرد; زيرا، غابر به معناى «باقى» است. مراد از غابر خبرهاى حتمى است كه مربوط به آينده ى جهان است. و بدين سبب امام آن را به «موقوف» تفسير كرده اند كه علومى كه تعلق به آينده ى جهان دارد، مختصّ به اهل بيت(عليهم السلام)است. موقوف، يعنى «مخصوص».

مراد از علم حادث، علمى است، كه به تجدد احوال موجودات، تجدّد پيدا مى كند، ويا تفصيل مجملات است ... مراد از «قذف در قلوب»،الهام الهى بدون واسطه ى ملك است.

مراد از «نقر در اسماع» الهام الهى است به واسطه ى ملك.

دليل افضليّت نوع سوم اين است كه الهام ـ با واسطه يا بدون واسطه ـ به اهل بيت(عليهم السلام)اختصاص دارد.

از آن جا كه ادعاى الهام الهى، ممكن است انسان را به توهّم نبوّت بيندازد، حضرت در پايان به اين نكته اشاره دارد كه پس از پيامبر ما، پيامبرى نخواهد آمد[۲].

[۱]. دلائل الإمامة، ص524، ح495 ; مدينة المعاجز، ج8، ص105، ح2720 .

[۲]. ر.ك: مرآة العقول، ج3، ص136و137 .


امامان اهل سنت و جماعت

اهل سنت و جماعت از چهار تن پيشواي مذاهب معروف يعني :

ابو حنيفه ، مالك ، شافعي و احمد بن حنبل پيروي كرده اند .

اين چهار پيشوا ، نه از صحابۀ پيامبر (ص) بوده اند ، و نه از تابعين ، و نه پيامبر آنها را مي شناسد ، و نه آنها پيامبر و نه او آنها را ديده ، نه آنها او را ديده اند . پيشگام ترين آنها ابو حنيفه است كه ميان او پيامبر (ص) صد سال فاصله بوده است ، زيرا او در سال 80 هجري به دنيا آمده و به سال 150 هجري در گذشته است . و متأخر ترين آنها احمد بن حنبل است كه در سال 165 هجري به دنيا آمده و در سال 241 هجري در گذشته است . اين بود مسأله پيروي آنها در فروع دين .

در اصول دين نيز اهل سنت و جماعت از امام ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري ، پيروي مي كنند كه در سال 270 هجري به دنيا آمده و در سال 325 در گذشته است .

اينان پيشوايان اهل سنت و جماعت هستند كه در اصول و فروع دين ، يكسره از آنها پيروي مي كنند .

آيا در ميان آنها ، يك تن از پيشوايان اهل بيت يا اصحاب پيامبر (ص) را مي بينيد يا پيامبر درباره هيچ يك از آنها سخن گفته و مردم را به سوي آنان راهنمايي كرده است ؟ هرگز چنين چيزهايي وجود ندارد . و اثبات آنها بسيار دشوار است .

اگر اهل سنت و جماعت ادعا دارند كه به سنت پيامبر (ص) پايبندند ؛ پس چرا مذاهب آنها اين همه دير پديد آمده است ؟ و اهل سنت و جماعت پيش از پيدايش اين مذاهب كجا بودند ؟ و چه ديني داشتند و به چه كساني مراجعه مي كردند ؟

و از آن گذشته ، چرا از كساني پيروي مي كنند كه در زمان پيامبر (ص) نبوده اند و او را نديده و نشناخته اند . و پس از پيدايش فتنه ها و جنگهاي ميان صحابه به دنيا آمده اند . و زماني چشم گشوده اند كه برخي از صحابه ، برخي ديگر را كشته و برخي از آنها برخي ديگر را تكفير كرده اند و با قرآن و سنت ، آنگونه كه خواسته اند ، رفتار نموده اند . و در آن دو با نظريات شخصي خود ، اجتهاد كرده اند ؟!

آري ، بعد از آنكه يزيد بن معاويه (( لعنة الله عليه )) بر خلافت دست يافت و مدينه پيامبر (ص) را براي ارتش خود ، مباح ساخت كه هركاري مي خواهند در آنجا انجام دهند ، و سپاه او در آنجا به فساد و تبهكاري پرداختند و بهترين مردان صحابه را كه با او بيعت نكرده بودند ؛ كشتند و دامن زنان را آلودند تا آنجا كه بسياري از آميزش نامشروع باردار شدند .

پس چگونه خردمندي به اين امامان روي مي آورد كه از طبقه اي هستند كه به فتنه ، آلوده شده اند . و افكار آنها از آن تغذيه شده و با شيوه هاي تربيتي آن پرورش يافته اند . و به نيرنگهاي آن فريفته شده ، و نشان دروغين علم را بر آن آويخته و تنها كساني رشد كرده اند و مشهور شده اند كه دولت از آنها راضي بوده است .

چگونه مي شود كسي كه مدعي پيروي از سنت است ، امام علي (ع) ، دروازه شهر دانش و امام حسن مجتبي (ع) و امام حسين (ع) ، پيشوايان جوانان بهشتي و امامان پاك از خاندان پيامبر (ص) را كه وارثان راستين دانش از نياي خويش هستند ؛ رها كند و دنباله رو اماماني شود كه با سنت پيامبر آشنايي ندارند ، و پرورش يافته سياست اموي هستند ؟

چگونه اهل سنت و جماعت ادعا مي كنند كه پيرو سنت پيامبر (ص) هستند ، و پاسداران آن را ناديده مي گيرند و سفارشهاي پيامبر را در زمينه چنگ زدن به عترت پاك او زير پا مي گذارند و باز هم ادعا مي كنند كه اهل سنت هستند ؟!

آيا مسلماني كه تاريخ اسلام را خوانده باشد و قران و سنت را بداند ، در اينكه اهل سنت ، دنباله روي از امويان و عباسيان مي كنند ، ترديدي دارد ؟

و آيا مسلماني كه با قرآن و سنت و تاريخ آشنا باشد ، در اين شك مي كند كه شيعيان ، پيرو عترت پيامبرند و آنها را دوست دارند ، و به اين ترتيب ، پيرو سنت پيامبر هستند ، و كسي جز آنها را نمي رسد كه چنين ادعايي بكند ؟

اكنون اي خواننده گرامي ! ديدي كه چگونه سياست همه چيز را وارونه مي سازد و حق را باطل و باطل را حق جلوه مي دهد ؟ و دوستان پيامبر و خاندانش را رافضي و اهل بدعت معرفي مي كند ، و بدعتگزاراني را كه سنت پيامبر و خاندانش را رها كردند ، و از نظريات فرمانروايان ستمگر ، پيروي نمودند ؛ اهل سنت و جماعت مي نامند . راستي كه شگفت آور است !!  

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 16:33
 

بسم رب المهدی

سلام دوستان

چند روز قبل مقاله ای توی وبلاگ یکی از دوستان خوندم که خیلی مقاله خوبی بود .

لینکش و براتون گذاشتم تا هر موقع وقت کردید از مطالبش استفاده کنید .

لینک مطلب


(فلسفه ى امامت)

(أَوَ ما رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ(عليه السلام))[۱]

آيا نديديد كه چگونه خداوند براى شما، ملجأهايى قرار داد كه به آنان پناه بريد، و عَلَم هايى قرار داد تا با آنان هدايت شويد، از زمان حضرت آدم(عليه السلام) تا كنون.

شرح

اين عبارت، قسمتى از توقيعى است كه از ناحيه ى حضرت، به خاطر اختلاف ميان ابن أبى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان صادر شده است. ابن ابى غانم معتقد بود كه براى امام حسن عسكرى(عليه السلام) جانشينى نيست و امامت به ايشان ختم شده است. گروهى از شيعيان، به حضرت مهدى(عليه السلام)نامه مى نويسند و داستان را باز مى گويند. از ناحيه ى حضرت نامه اى صادر مى شود كه حديث فوق بخشى از آن است.

امام زمان(عليه السلام) بعد از سفارش هاى زياد در دورى از ترديد و شك در امر امامت و وصايت و جانشينى، مى فرمايند: مسئله ى وصايت، در طول تاريخ بشريت، ثابت است و تا انسان وجود دارد، زمين، خالى از حجّت نيست. حضرت مى فرمايد:

تاريخ را بنگريد! آيا زمانى را خالى از حجّت ديده ايد كه اينك اختلاف كرده ايد؟

حضرت، در اين قسمت از حديث، براى امامت، دو فايده برشمرده است: يكى، ملجأ و پناه مردم در گرفتارى ها، و ديگرى هدايت كردن مردم به دين الهى; زيرا امام معصوم(عليه السلام) نه تنها هدايتگر مردم به شريعت و دين الهى است، بلكه در مسائل مادّى و دنيوى نيز حلاّل مشكلات مختلف آنان خواهد بود.

[۱]. الغيبة، شيخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .


از آنجا كه اهل سنت و جماعت قرنها بر سرنوشت امت حكومت كرده اند بنابراين فرمانروايان اموي و عباسي همه ياران مكتب خلافت هستند كه بنيانگذاران آن ابوبكر ، عمر ، عثمان ، معاويه و يزيد هستند .

هيچ يك از مسلمانان ، حتي منافقان هم نمي توانند دشمني با خاندان پيامبر (ص) را آشكار سازند ، زيرا دشمنان اهلبيت ، دشمن پيامبرند . و اين آنها را از اسلام بيرون مي برد ، چنانكه روشن است .

از همۀ اينها دانسته مي شود كه آنها در واقع دشمن اهل بيت پيامبر (ص) هستند . مقصود ما همان سلف صالح است كه پيروانشان آنها را اهل سنت و جماعت ناميده اند ، زيرا ، - چنانكه خواهيم ديد – همه پيرو مذاهب چهارگانه هستند كه دولت ها آن را پديد آورده اند . و در احكام دين ، به هيچ گونه ، بر اهل بيت پيامبر (ص) يا امامان دوازده گانه مراجعه نمي كنند .

حقيقت اين است كه شيعۀ اماميه ، پيرو سنت محمدي هستند ، زيرا در همۀ احكام فقهي خود از امامان اهل بيت پيروي مي كنند كه سنت صحيح را از نياي خود ، رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم به ارث برده اند ، و در آن هيچگونه اظهار نظر و اجتهاد و نظريات خلفا را وارد نكرده اند .

شيعه در سراسر تاريخ ، همواره پايبند نصوص و گفتار پيامبر (ص) بوده ، و هر گونه اجتهاد در برابر نصّ را رد مي كرده است ، و به خلافت بلافصل علي و فرزندانش (ع) عقيده داشته اند ، زيرا پيامبر (ص) صريحاً آن را اعلام داشته ، و اينان را خلفاي پيامبر (ص) مي شناسند . هر چند كسي از آنان ، جز امام علي (ع) به خلافت عملي نرسيده است . و در مقابل به آنها كه قدرت را به دست گرفتند ، ايمان ندارند ، و خلافت آنها را نمي پذيرد ، زيرا به گفتۀ خودشان ، اولين خليفه آنها به طور ناگهاني و پيش بيني نشده روي كار آمده و خدا همه را از شر آن نگه دارد ! و پايۀ اين خلافت بر نپذيرفتن سخن خدا و پيامبر و مقاومت در برابر آن بوده ، و هر كس پس از آن آمده وامدار آن است . و هيچ خليفه اي جز با تعيين و انتصاب خليفه پيشين روي كار نيامده ، و اگر چنين نبوده با زور و جنگ و خشونت به اين سمت دست يافته است . ( تنها ، خلافت علي بن ابي طالب . از اين حكم بيرون است . و تنها اوست كه از سوي خلفاي پيشين معين نشده ، و با زور و خشونت به خلافت نرسيده بلكه همۀ مسلمانان با آزادي و دلخواهانه با او بيعت كردند ، بلكه با پا فشاري و اصرار از او خواستند كه اين كار را بپذيرد .)

 به همين سبب اهل سنت و جماعت ناگزير شدند كه بگويند امامت هر نيك و بدي پذيرفته است ، زيرا آنان حكومت همۀ فرمانروايان ، حتي زمامداران بي بند و بار و تبهكار را پذيرفته بودند .

تنها شيعۀ اماميه ، معتقد به لزوم عصمت امام است . و مي گويد : امامت كبري و رهبري امت ، شايستۀ كسي ، جز امام معصوم نيست . و هم اوست كه خدا پليدي و آلودگي را از او دور كرده و او را پاك و پاكيزه نگهداشته است .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 13:1
شرح حدیث سوم و معرفی امامان شیعه  
 

اول ذی حجه سالگرد ازدواج حضرت علی(ع)و حضرت فاطمه(س) بر همه ی دوستداران اهل بیت مبارک باد.

(فلسفه ى امامت و صفات امام)

(أَحْيى بِهِمْ دينَهُ، وَأَتَمَّ بِهِمْ نُورَهُ، وَجَعَلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ إِخْوانِهِمْ وَبَني عَمِّهِمْ وَالاَْدْنَيْنَ فَالاَْدْنَيْنَ مِنْ ذَوي أَرْحامِهِمْ فُرْقاناً بَيِّناً يُعْرَفُ بِهِ الْحُجَّةُ مِنَ الْمَحْجُوجِ، وَالاِْمامُ مِنَ الْمَأْمُومِ، بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ، وَبَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُيُوبِ، وَطَهَّرَهُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَنَزَّهَهُمْ مِنَ اللَّبْسِ، وَجَعَلَهُمْ خُزّانَ عِلْمِهِ، وَمُسْتَوْدَعَ حِكْمَتِهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّهِ، وَأَيَّدَهُمْ بِالدَّلائِلِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَكانَ النّاسُ عَلى سَواء، وَلاَِدَّعى أَمْرَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كُلُّ أَحَد، وَلَما عُرِفَ الْحَقُّ مِنَ الْباطِلِ، وَلا الْعالِمُ مِنَ الْجاهِلِ)[۱]

اوصيا كسانى هستند كه خداوند متعال، دينش را با آنان زنده مى كند، و نورش را با آنان كاملاً مى گسترد و سيطره مى دهد. خداوند ميان آنان و برادران و عموزادگان و ديگر خويشاوندانشان تفاوت آشكارى گذاشته است كه به سبب آن، حجّت از غير حجّت، و امام از مأموم، شناخته مى شود. آن تفاوت آشكار اين است كه آنان را از گناهان محفوظ و مصون داشته، از عيوب مبرّا كرده، از پليدى پاك گردانيده، از اشتباه منزهشان داشته، آنان را خزانه داران علم و حكمت و پرده داران سرّ خود قرار داده و آنان را با دليل ها تأييد كرده است. اگر اين گونه نبود، همه ى مردم با هم يكسان بودند و هر كس مى توانست ادعاى امامت كند كه در اين حال، حقّ از باطل و عالم از جاهل، تشخيص داده نمى شد.

شرح

اين كلمات، از جمله مطالبى است كه امام زمان(عليه السلام) در جواب نامه ى احمد بن اسحاق مرقوم داشته است. آن حضرت(عليه السلام) بعد از اشاره به نكاتى چند، به حقيقت و شأن و مقام امامت و امام پرداخته و خصوصياتى را براى امام بيان فرموده است، تا سبب تمايز امام حق از مدعى دروغين امامت باشد:

1. امام كسى است كه به سبب او دين خدا زنده خواهد ماند; زيرا او است كه در هنگام اختلافات و وقوع فتنه ها و شبهه ها، حقّ را از باطل تشخيص مى دهد و مردم را به دين واقعى هدايت مى كند.

2. نور خدا كه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شروع شد، با امام تمام و كامل مى شود.

3. خداوند متعال، در ذريه ى پيامبر، براى تميز امام از بقيه ى افراد، اوصافى اختصاصى براى امام قرار داده است، تا مردم، در امر امامت، دچار شبهه نشوند، خصوصاً هنگامى كه بعضى از ذريه ى پيامبر، ادعاى دروغين امامت مى كنند. برخى از اين ويژگى ها، عصمت از گناهان، دورى از عيوب، طهارت از پليدى، نزاهت و پرهيز از اشتباه و ... است. اگر اين ويژگى ها نبود، هر كس مى توانست ادعاى امامت كند و بدين سان، حق و باطل جدا شدنى نبودند و در نتيجه، دين الهى بر جهانيان حاكم نمى شد.

[۱]. الغيبة، طوسى، ص288، ح246; احتجاج، ج2، ص280; بحارالأنوار، ج53، ص194و195، ح21.


معرفي امامان شيعه

شيعيان به دوازده امام از اهلبيت (ع) روي آوردند كه نخستين آنها علي بن ابي طالب و پس از او فرزندش حسن و پس از او فرزند ديگرش حسين و سپس نه تن از فرزندان معصوم حسين و از نسل اويند .

پيامبر (ص) در بسياري از مناسبت ها نام اين دوازده تن را آورده و به آنها اشاره كرده است . و نام آنها در رواياتي كه علماي شيعه و برخي از عالمان سني آورده اند وجود دارد .

برخي از اهل سنت بر اين روايات خرده مي گيرند كه چگونه پيامبر (ص) دربارۀ امور غيبي كه هنوز روي نداده سخن مي گويد ؟ در حالی که خدا در قران سوره اعراف آيۀ 188 از زبان او مي فرمايد :

يعني : اگر علم غيب داشتم بر داراييهاي خود مي افزودم ، و زياني به من نمي رسيد .

در پاسخ اين سؤال بايد بگوييم كه اين آيه كريمه به طور كلي پيامبر را از علم غيب بركنار نمي داند ، بلكه در پاسخ مشركاني آمده كه از او مي خواستند به آنها بگويد قيامت چه هنگام به پا مي شود . و زمان آن را كه تنها خدا مي داند ، براي آنها اعلام كند . در قران كريم سورۀ جن آيه 26 - 27 آمده است :

يعني : او داناي به غيب است و كسي را از غيب خود ،آگاه نمي كند ، مگر هر يك از پيامبران را كه بپسندد .

اين آيه ، نشان مي دهد كه خداوند پيامبران برگزيده را از غيب خود ، آگاه مي سازد . و داستان يوسف ، از اين نمونه هاست كه در زندان به هم بندان خود گفت : از سورۀ يوسف آيۀ 37

يعني : پيش از آنكه براي شما خوراكي بياورند ، من تعبير اين خواب را به شما مي گويم و اين از دانش هايي است كه خداي من به من آموخته است .

و نيز خداوند متعال در سورۀ كهف آيۀ 65 مي فرمايد :

يعني : آن دو بنده اي از بندگان ما را يافتند كه از پيش خود به او دانشي آموخته بوديم .

و اين درباره خضر است كه با موسي روبه رو شد و دانشي غيبي به او آموخت كه نتوانست بر آن شكيبايي كند .

مسلمانان شيعه و سني در اين باره اختلاف ندارند كه پيامبر (ص) دانشي غيبي داشت . و سيرۀ آن حضرت بسياري از اخبار غيبي را به ثبت رسانيده ، مانند اينكه فرموده است : شگفتا ! چگونه گروه سركشان ، عمار را مي كشند .

 و نيز به امام علي (ع) فرمود : بدبخت ترين مردم آخر الزمان ، ضربتي بر سر تو مي زند كه با آن محاسن تو رنگين مي شود .

و نيز فرمود : فرزندم حسن ميان دو دسته از مسلمانان صلح و سازش مي دهد . و به ابوذر فرمود كه تنها و در تبعيد مي ميرد . و ديگر اخبار غيبي كه از آن حضرت روايت شده است . از جمله حديث مشهور كه در بخاري و مسلم و همۀ محدثان آورده اند كه حضرت فرمود : امامان پس از من دوازده تن هستند و همه از قريشند . و در روايت ديگر فرمود : همه از بني هاشمند .

اگر كسي بپرسد ، چرا شما اين دوازده تن را رها كرده ايد و به مذاهب اربعه چسبيده ايد ، با اينكه احاديث را پذيرفته ايد و صحيح مي دانيد ، چه پاسخي دارند ؟

پاسخ اين است كه : سلف صالح همه از ياران سه خليفه اي بودند كه سقيفه آنان را روي كار آورد ، يعني ابوبكر ، عمر و عثمان . و گريز آنها از اهل بيت ، و دشمني با علي و فرزندانش ، براي آنان ، اجتناب ناپذير شده بود . - چنانكه گفتيم – در نابودي سنت پيامبر و جانشين ساختن اجتهاد ، كوشيدند .

و اين سبب شد كه امت ، پس از درگذشت پيامبر ، بي درنگ به دو گروه تقسيم شوند . سلف صالح و پيروان آنها ، كه اهل سنت و جماعت نمايندگان آنها هستند و اكثريت قاطع امت را تشكيل مي دهند و اقليتي كه علي و شيعيان او هستند و از بيعت با ابوبكر خودداري نمودند ، و آن را نپذيرفتند و كنار نهاده شدند . و دستگاه قدرت ، بر آنان خشم گرفت و آنها را رافضي ناميد .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 14:3
شرح حدیث دوم + ادامه مطالب قبل  

بسم رب المهدی

(امام(عليه السلام)، امان اهل زمين)

(إِنّي لاََمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ)[۱]

همانا، من، امان و مايه ى ايمنى براى اهل زمينم; همان گونه كه ستاره ها، سبب ايمنى اهل آسمان اند.

شرح

اين كلام، قسمتى از جواب هايى است كه امام زمان(عليه السلام)، در پاسخ به نامه ى اسحاق بن يعقوب فرموده است. اسحاق در اين نامه، از علت غيبت سؤال مى كند. حضرت بعد از جواب و بيان علّت غيبت، به اين نكته اشاره دارد كه وجود امام در غيبت، بى فايده و اثر نيست; از فوايد امام اين است كه وجود او سبب ايمنى براى اهل زمين است; همان گونه كه ستارگان آسمان مايه ى ايمنى براى اهل آسمان اند. در روايات صحيح ديگرى نيز به همين مضمون اشاره شده است. در آن روايات آمده است: اگر حجت در زمين نباشد، زمين و اهل آن، دگرگون و مضطرب خواهند شد.

در تشبيه امان بودن امام زمان(عليه السلام) براى اهل زمين، به امان بودن ستارگان براى اهل آسمان، وجوه تشابهى نهفته است كه به دو مورد از آن ها اشاره مى كنيم:

1. همان گونه كه از جهت تكوينى، وجود ستارگان و كيفيّت وضع آن ها موجب امان و آرامش كرات و سيارات و كهكشان هاست، وجود امام زمان(عليه السلام) نسبت به موجودات زمين نيز چنين است.

2. همان گونه كه به سبب ستارگان، شياطين از آسمان ها رانده شدند و امان و آرامش براى اهالى آسمان ها، از جمله ملائكه فراهم شد، وجود امام زمان(عليه السلام) نيز تكويناً و تشريعاً سبب طرد شياطين از اهل زمين، خصوصاً انسان ها خواهد بود.

[۱]. كمال الدين، ج2، ص485، ح10 ; الغيبة، شيخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمة، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .


ولي دانشمند سني ، به تاريخ كمتر بها مي دهد و آن را از مصيبتهايي مي داند كه نبايد در آن كند و كاو كرد . و از آنها خبر دار شد . بلكه بايد آن را ناديده گرفت ، و از مطالعه آن خودداري كرد ، تا به سلف صالح گمان بد برده نشود !!!

شيعيان ، اهل سنت پيامبرند ، زيرا امام نخستين آنها ، پس از پيامبر (ص) ، علي بن ابي طالب است كه سراسر زندگي او آميخته با سنت پيامبر است . بنگريد هنگامي كه آمدند تا با او بيعت كنند كه بر تخت خلافت بنشيند به شرط آنكه با شيوۀ شيخين عمل كند ، فرمود : من جز با قران و سنت پيامبر به شيوۀ ديگري حكومت نمي كنم .

علي (ع) به خلافت اگر بر خلاف سنت پيامبر (ص) باشد ؛ نيازي ندارد . او خود مي گويد :

خلافت بر شما پيش من ، چون آب بيني بز است كه از اثر عطسه بيرون مي جهد ، مگر آنكه بتوانم يكي از حدود خدا را اجرا كنم .

و فرزندش امام حسين (ع) مي گويد :

اگر دين محمد جز با كشتن من راست نمي شود اي شمشير ها مرا در ميان گيريد .

و اين سخن چون ترانه اي ابدي همواره در گوش جهان مي نوازد .

به همين دليل شيعيان ، برادران خود از اهل سنت و جماعت را به ديدۀ دوستي و مهرباني مي نگرند و اميد هدايت و ره يافتي و رهايي آنان را دارند ، زيرا به عقيده آنان هدايت كردن يك تن ، از همۀ دنيا ارزشمند تر است ، چنانكه در روايات صحيح آمده است كه پيامبر (ص) در روز فتح خيبر ، هنگامي كه علي (ع) را براي جنگ با يهود مي فرستاد ، فرمود : با آنان بجنگ تا به يگانگي خدا و رسالت من گواهي دهند ، و اگر اين را گفتند خون و مال خود را نگه داشته اند ، و حساب آنان با خداست . اگر خداوند يك تن را به دست تو هدايت كند ، براي تو بهتر است از همۀ آنچه خورشيد بر آنها مي تابد يا بهتر از نعمتهاي رنگارنگ است . «1»

تنها هدف علي بن ابي طالب نيز هدايت مردم و بازگشت آنان به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) بود . و شيعيان او نيز مي كوشند همۀ تهمتها و دروغ هايي را كه درباره آنان گفته شده ، از خود دور كنند . و برادران اهل سنت خويش را با حقايق اهل بيت (ع) آشنا سازند و آنان را به راه راست آورند .

سورۀ يوسف ، آيۀ 111 مي فرمايد :

يعني : در داستان هاي آنان براي خردمندان پند و عبرت است . اين سخني نيست كه به دروغ گفته شده باشد . بلكه تأييد است آنچه را كه در برابر اوست . و بازگو كردن هر چيز و هدايت و رحمت براي مردمي است كه ايمان آورند .

1. صحیح مسلم ، ج 7 ، ص 121 ، کتاب فضائل ، باب فضائل علی بن ابی طالب .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 15:2
حدیث امام مهدی عج + اهل سنت و جماعت از نگاه شيعه  

حدیثی از حضرت مهدی عج

(اهل بيت(عليهم السلام) محور حق)

(الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا)[1]

حق با ما اهل بيت است و كناره گيرى عده اى از ما هرگز سبب وحشتمان نمى شود; چرا كه ما دست پرورده هاى پروردگاريم، و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاى ما هستند.

شرح

اين حديث شريف را شيخ طوسى(رحمه الله)، با سند معتبر، از ابوعمرو عمرى، از امام زمان(عليه السلام) نقل كرده است.حضرت(عليه السلام) در اين فقره از حديث، به سه نكته اشاره مى فرمايد:

1. تمام حقّ و حقيقت، با اهل بيت(عليهم السلام) و همراه با آنان است. بايد توجه داشت كه جمله ى «الحقّ معنا» با جمله ى «اهل البيت مع الحق» فرق مى كند; زيرا مفهوم جمله ى نخست آن است كه اهل بيت(عليهم السلام) محور اساسى براى تشخيص حقّ از باطل اند و براى شناخت اين دو از هم ديگر بايد به سنّت و رفتار و كردار آنان رجوع كرد; بر خلاف مفهوم جمله ى دوم. همين معنا، از حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ»[2] نيز استفاده مى شود.

2. كسى كه حقّ با اوست نبايد از اِعراض ديگران از او و تنها ماندنش، به وحشت بيفتد و به كمى يا زيادى طرف داران خود نگاه كند.

حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) به هشام مى فرمايد:

اى هشام! اگر در دست تو گردويى است و همه ى مردم مى گويند كه آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد; زيرا تو مى دانى كه در دستت گردو است; و نيز اگر در دست تو دُرّ است، و مردم مى گويند گردو است، به تو ضررى نمى رسد; زيرا تو مى دانى كه آن چه در دست توست دُرّ است[3].

هم چنين امام على(عليه السلام) مى فرمايد:

در راه هدايت، از كمى اهل آن وحشت نكنيد[4].

3. درباره ى جمله ى سومى كه در اين حديث آمده است، دو تفسير متفاوت وجود دارد كه مانعى در جمع اين دو نيست. در ذيل به آن ها اشاره مى كنيم:

الف) همانا اهل بيت(عليهم السلام)، در عقايد و اعمال دينى، محتاج به مردم نيستند، و آن چه از جانب خداوند به واسطه ى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به آنان رسيده است، آنها را كفايت مى كند; در حالى كه امّت، در اين امور، محتاج به اهل بيت اند، و تنها رجوع به كتاب و سنّت، آنان را كفايت نمى كند، و بدون مراجعه به اهل بيت(عليهم السلام) قطعاً گمراه و هلاك مى شوند.

ب) نعمت هاى خداوند بر اهل بيت(عليهم السلام)، مباشرتاً و بدون واسطه ى كسى نازل مى گردد، در صورتى كه نعمت هايى كه خداوند بر مردم نازل مى كند، بدون واسطه ى اهل بيت(عليهم السلام)نخواهد بود.

[1]. الغيبة، شيخ طوسى، ص285، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص178، ح9 .

[2]. احتجاج، ج1، ص97 ; بحارالأنوار، ج29، ص243، ح11 .

[3]. تحف العقول، ص386 ; بحارالأنوار، ج75، ص300، ح1 .

[4]. نهج البلاغه، حكمت201 ; بحارالأنوار، ج64، ص158، ح1 .


اهل سنت و جماعت از نگاه شيعه

اگر برخي از مردم عادي و متعصب شيعه را ناديده بگيريم – كه همه اهل سنت و جماعت را ناصبي مي دانند – اكثريت قاطع علماي شيعه در گذشته و حال همواره بر اين عقيده بودند كه برادران آنها از اهل سنت و جماعت قرباني نيرنگ و فريب امويان شده اند ، زيرا به سلف صالح خوش بين بوده اند و از آنها پيروي كرده اند . بي آنكه جستجو كنند و بد و خوب را بازشناسند . و همين باعث شده كه از راه درست به دور افتاده اند و از ثقلين يعني قران و عترت ، جدا شده اند ، با اينكه اين دو مي توانستند امت را از كژ راهه دور نگهدارند و راه درست را براي آنان تضمين كنند .

آنان بسيار در دفاع از خود و معرفي عقايد خويش ، دست به تأليف مي برند و به انصاف و اتحاد با برادران اهل سنت و جماعت ، دعوت مي كنند .

برخي از علماي شيعه در كشور هاي مختلف درباره روش هاي تأسيس بنيادها و انجمن هاي اسلامي براي نزديك ساختن مذاهب با يكديگر ، تحقيق كرده اند ، و در پي آنند تا پراكندگي ها را به همبستگي تبديل كنند .

شيوۀ شيعيان بويژه علماي آنها هميشه اين بوده كه امامان پاك اهلبيت را معرفي كنند و مذهب جعفري را كه نماينده اسلام به تمام معناي آن است به دنيا بشناسانند . آنها در اين باره كتابها و مقاله هاي فراواني نوشته اند ، و سمينارهايي در اين باره بر پا كرده اند . بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران چندين كنفرانس به نام وحدت اسلامي و تقريب مذاهب برگزار شده و در همۀ آنها صادقانه دعوت به دور افكندن دشمني و كينه ، و پراكندن روح برادري و احترام مسلمان به يكديگر نمايان است .

شما اگر به هر خانه اي از خانه هاي شيعه پاي بگذاريد ، خواه خانه هاي افراد معمولي و خواه خانه هاي دانشمندان و تحصيلكرده هاي شيعه ، مي بينيد كه در كنار كتابهاي شيعه بسياري از نوشته هاي اهل سنت و جماعت نيز قرار دارد . و بر عكس شما نزد علماي سني جز در موارد استثنايي ، هيچ كتابي از شيعه را نمي يابيد .

به همين سبب آنها بسياري از حقايق را دربارۀ شيعه نمي دانند و تنها دروغ هاي دشمنان شيعه به آنها رسيده است .

در مقابل مي بينيد كه افراد عادي شيعه در اغلب موارد تاريخ اسلام را در تمام مراحل آن بخوبي مي داند و مناسبت هاي مختلف آن را گرامي مي دارد .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 14:7
ادامه مطالب قبل 
امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)


چرا يك كنفرانس اسلامي تشكيل نمي شود كه در آن علماي هر دو گروه بنشينند و مسائل اختلافي را در برابر چشم و گوش همۀ مسلمانان بحث كنند ، تا راست را از دروغ باز شناسند ؟

بويژه كه اهل سنت و جماعت اكنون سه چهارم مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند و امكانات مادي و نفوذ فراواني در دولت ها دارند . و اين كار براي آنها آسان است ، زيرا امروز ماهواره ها كار مخابرۀ اين مجالس را آسان كرده اند .

اهل سنت و جماعت هرگز اين كار را نمي كنند ، و حاضر به رويارويي علمي نيستند ، با اينكه قران كريم اين روش را توصيه مي كند و در سورۀ بقره آيۀ 111 مي فرمايد :

يعني : بگو دليل خود را بياوريد ، اگر راست مي گوييد .

و يا در سورۀ انعام آيۀ 148 مي فرمايد :

يعني : بگو آيا دانشي داريد كه به ما نشان بدهيد ؟ شما تنها از گمان هاي باطل خود پيروي مي كنيد .

به همين روي مي بينيم كه آنها همواره به دشنام و ناسزا روي مي آورند و تكفير مي كنند و تهمت مي زنند . و مي دانند كه دليل و برهان ، تنها در دست طرف شيعه است .

من بر اين عقيده ام كه آنها مي ترسند ، اگر پرده از حقايق برداشته شود ؛ بيشتر مسلمانان شيعه مي شوند چنانكه در عمل نيز اتفاق افتاد و برخي از علماي الازهر چون در جستجوي حقيقت بر آمدند آن را يافتند و آگاه شدند و آنچه را كه عقيده سلف صالح ناميده مي شد ، رها كردند .

علماي اهل سنت و جماعت در يافته اند كه اين خطر ، آنان را تهديد مي كند ، و ممكن است آنها در جامعه شيعه ذوب شوند . به همين دليل برخي از آنان ، حتي نشستن با شيعه را هم بر پيروان خود حرام كرده اند ، تا چه رسد به گفتگو و بحث و جدال ، و ازدواج و خوردن از گوشت ذبح شده به وسيله آنها !!!

از اينجا مي توان دريافت كه آنها بيش از هركس ديگر از سنت بني اميه نزديكند كه با همۀ توان خود مي كوشيدند امت را گمراه كنند ، زيرا خودشان ، با بي ميلي و از روي ناچاري مسلمان شده بودند .

اين همان چيزي است كه امام آنها معاويه پسر ابو سفيان ، يعني كشندۀ بهترين ياران پيامبر (ص) ، براي رسيدن به قدرت گفته است :

من با شما نجنگيدم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و به حج برويد ، بلكه با شما جنگيدم تا بر شما فرمان برانم . و خدا بر خلاف ميل شما مرا به آرزويم رساند .

خداوند متعال در سوره نمل آيه 34 چه راست فرمود :

يعني : پادشاهان چون به شهري در آيند ، آن را تباه مي كنند و مهتران آن را خوار مي سازند و اين شيوۀ آنهاست .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 14:1
ادامه مطالب قبل 
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اِنَّ اللّه‏َ یحِبُّ بُغاةَ العِلمِ

خداوند جویندگان دانش را دوست دارد.

(کافى، ج1، ص 30، ح1 )

آيا سنت پيامبر (ص) نمي گويد : مسلمان ، براي مسلمان مانند ساختمان محكمي است كه برخي از بخشهاي آن ، بخش ديگر را نگه مي دارد . و يا اينكه مي فرمايد : مسلمان براي مسلمان ، مانند پاره هاي يك بدن است ، اگر عضوي به درد آيد ، ديگر اعضا ، با بيداري و تب ، او را ياري مي دهند ؟

آيا پيامبر (ص) آشكارا نفرمود : دشنام دادن مسلمان ، فسق و جنگ با او كفر است ؟ اگر اين نويسندگان كه مي گويند اهل سنت و جماعت هستند ، سنت پيامبر (ص) را مي شناختند ، به خويش اجازه نمي دادند كسي را كه شهادت به توحيد و رسالت حضرت محمد (ص) مي دهد و نماز ، زكات ، روزه ، حج و امر به معروف و نهي از منكر را به جا مي آورد ، تكفير كنند .

از آنجا كه آنان پيرو سنت اموي و قريشي هستند ، با انديشۀ جاهلي ، سخن مي گويند و با افكار قبيله اي و گرايشهاي نژادي ، كتاب مي نويسند . و از ضرب المثل هاي معروف است كه :

نيش عقرب نه از ره كين است ...... اقتضاي طبيعتش اين است

و نيز گفته اند : از كوزه همان برون تراود كه در اوست . آيا پيامبر (ص) نيز مانند قران نمي فرمود : سورۀ آل عمران آيه 64

يعني : اي اهل كتاب ! بياييد سخني را پيروي كنيم كه ميان ما و شما يكسان است .

اگر به راستي از اهل سنت هستند ، بايد برادران شيعه خود را به پيروي از عقايد مشترك دعوت كنند . و اگر اسلام ، دشمنان يهودي و مسيحي خود را به سوي اصول مشترك فرا مي خواند تا تفاهم و برادري ايجاد كند ، پس چگونه مي شود كساني كه يك خدا ، يك پيامبر و يك كتاب ، يك قبله و يك سرنوشت دارند ، با هم دوست و برادر نباشند ؟!!

پس چرا علماي اهل سنت برادران شيعه خود را دعوت نمي كنند و بر گرد ميز مباحثه و گفتگو نمي نشينند و با بهترين شيوه با آنان بحث و جدل نمي كنند . و عقايد نادرست آنان را به گمان خويش اصلاح نمي كنند ؟

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 14:12
شيعه در نگاه اهل سنت 

ü     سوگند دوباره باز می آیی

از یک سفر دراز می آیی

ü     در جاده انتظار ما منتظریم

                              با عطر خوش نماز می آیی



شيعه در نگاه اهل سنت

اگر برخي از علماي معاصر اهل سنت را كه در نوشته هاي خود ، دربارۀ شيعه انصاف داده اند ، و بر پايه اخلاق اسلامي عمل كرده اند ، از ديگران جدا سازيم ؛ اكثريت قاطع آنها در گذشته و حال ، همواره بر پايۀ تفكر كينه توزانۀ بني اميه درباره شيعه مي نويسند ، و از هر دري سخني مي گويند . و چيزهايي را مي آورند كه خودشان هم معناي آن را نمي دانند . و به دشنام و ناسزا و بازگو كردن دروغهاي ديگران درباره شيعيان اهلبيت مي پردازند . و آنها را بي گناه ، متهم مي سازند و تكفير مي كنند و لقبهاي زشت به آنها مي دهند . و در اين كار از گذشتگان خود ، چون معاويه و كساني چون او ، پيروي مي كنند ، كه با زور بر دستگاه خلافت اسلامي چيره شدند ، و با نيرنگ ، زرنگي ، خيانت و نفاق ، بر مردم فرمانروايي كردند .

گاه مي نويسند كه شيعه گروهي است كه عبدالله بن سباي يهودي آن را پديد آورده . و گاهي مي گويند ريشۀ آنها به زرتشتيان باز مي گردد ، و آنها رافضي هستند و خدايشان سيه روي گرداند . و از يهود و نصاري براي اسلام خطرناك ترند . و گاه مي نويسند كه آنها منافق هستند و به تقيه عمل مي كنند ، و بي بند و بارند و ازدواج با خويشاوندان نزديك و ازدواج موقت يعني زنا را حلال مي شمرند !! برخي مي نويسند كه آنها قرآني جز قران مسلمانان دارند . و علي و امامان ديگر از فرزندان او را مي پرستند و محمد (ص) و جبرئيل را دشمن دارند و ....

سالي نمي گذرد ، مگر آنكه كتاب يا كتابهايي از آثار اين عالمان كه به گمان خود پيشوايان اهل سنت و جماعت هستند ، به دست ما مي رسد ، و سراسر تكفير و اهانت به شيعه است .

و در اين كار ، توجيه و انگيزه اي جز خشنود كردن فرمانروايان ندارند . اين فرمانروايان هم جز با تفرقه و پراكندگي امت ، خشنود نمي شوند و جز با نابودي آنها ، از پاي نمي نشينند . از اين گذشته در نوشته هاي خود ، هيچ دليلي را ارائه نمي دهند ، و تنها دليل آنها تعصب كور و كينۀ نهفته و ناداني نفرت انگيز و پيروي از پيشينيان ، بدون تحقيق و جستجو و دليل است . آنها طوطي وار ، نوشته هاي ناصبيان و دنباله رو هاي بني اميه را رو نويسي مي كنند . و هنوز هم به ستايش يزيد بن معاويه مي پردازند !!! ( وزارت معارف كشور عربستان سعودي كتابي به چاپ رسانده ، به نام « حقائق عن اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه » و اين كتاب را وزارت معارف براي تدريس در مدارس بر گزيده است !!! )

شگفت آور نيست اگر اين ستايشگران به ثنا خواني يزيد بن معاويه بپردازند و دشمنان يزيد را دشنام دهند و تكفير كنند.

اگر قرار شود پيشينيان نيكوكار آنان ، يزيد و پدرش معاويه باشند ، و آنها هم براي پيروان خود ، سيل طلا و نقره را سرازير كرده باشند و در گذشته وجدانهاي آنها را خريده باشند ؛ اكنون نيز ميليونها دلار پول و كاخهاي مجلل در لندن و پاريس ، كه چشمها را خيره مي كند ؛ و در آنها ....... و جام هاي مي ناب نهاده شده ، مي تواند وجدانها و دين و وطن آنها را در اين عصر نيز ، از آنها بربايد !!

اگر اينان چنان مي گويند ، پيروان سنت پيامبر (ص) بودند ، مي دانستند كه يكي از اخلاق والاي پيامبر ، احترام به ديگران بوده ، هر چند در عقيده با او مخالف باشند .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 13:51
ادامه بحث قبل 

میلاد نور مبارک باد .

ولادت با سعادت هشتمین گل بوستان ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) ، را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و کلیه عاشقان و عارفان تبریک می‌گویم .


آيا ما مي توانيم به آن احاديثي كه اهل سنت و جماعت  از بني اميه و ياران آنها گرد آوري كرده اند ، اعتماد كنيم ؟ با اينكه مي دانيم آنها نمايندۀ خلافت قريش بودند ، و قريش و عقيدۀ آنها را هم دربارۀ پيامبر خدا و سنت مطهر او شناختيم .

علي بايد آن صحيفه را كه همه چيز حتي حكم خراشيدن تن انسان در آن بود ، نگهداري كند ؛ چون به خلافت رسيد ، آن را بر شمشير خود مي آويخت و بر فراز منبر مي رفت و مردم را به اهميت آن آشنا مي ساخت .

روايات متواتر از ائمۀ اهل بيت (ع) رسيده كه آنها اين صحيفه را نسل اندر نسل به ارث برده اند ، و هر زمان از روي آن براي مردم فتوا مي داده اند .

به همين دليل ، امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و امامان ديگر (ع) هميشه اين سخن را تكرار مي كنند كه ما تنها با نظريات خودمان به مردم فتوا نمي دهيم . و اگر مي خواستيم با نظريات خودمان فتوا بدهيم ، بيچاره مي شديم و مردم را هم بيچاره مي كرديم . ولي ما از روي آثار به جا مانده از پيامبر (ص) فتوا مي دهيم . و دانشي داريم كه از نياكان خود به ارث برده ايم . و مانند زر و سيم آن را در خانه ، نهان مي داريم . «1»

و امام صادق (ع) در جاي ديگر مي گويد : حديث من از پدرم و حديث او از جد من ، و او از حسين و حسين از حسن و حسن از اميرالمؤمنين و اميرالمؤمنين از رسول الله و رسول الله از خداوند عزوجل گرفته است .

و به اين ترتيب حديث متواتر ثقلين درست در مي آيد كه پيامبر (ص) فرمود : من ميان شما دو چيز گرانمايه مي گذارم : كتاب خدا و خاندانم . اگر به آن دو چنگ بزنيد ، هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد . «2»

اين سخن درست است و هيچگونه اشتباهي در آن نيست . و سنت نبوي هم صحيح است . و جز امامان معصوم از خاندان پاك پيامبر ، كسي پاسدار آن نيست .

نتيجه اينكه : شيعيان اهل بيت ، كه به خاندان پيامبر (ص) چنگ زده اند اهل سنت پيامبر (ص) هستند . و اهل سنت و جماعت ادعاي چيزي مي كنند كه آن را ندارند . آنها هيچ دليل و برهاني ندارند . ما خدا را سپاس مي گوييم كه اين راه را به ما نشان داد .

1.     معالم المدرستین / علامۀ عسکری ، ج 2 ، ص 302 .

2.     صحیح مسلم ، ج 7 ، ص 122 – 123 . صحیح ترمذی ، ج 5 ، ص 621 – 622 ( ط دارالکتب العلمیه – بیروت ) .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 13:29
ادامه مطالب قبل 

بسم رب المهدی

امشب گل و آیینه و دل بیدارند

                انگار همه منتظر دیدارند

         از آینه های مهربان می پرسم

                                          آیا خبری ز یوسف ما دارند



يقين ما زماني افزوده مي شود كه دريابيم حديث « از زبان من چيزي ننويسيد » يك حديث بي پايه است كه اصلا رسول خدا (ص) آن را نفرموده است . ابوبكر خود ، روايات رسول خدا را مي نوشت و برخي از آنها را در زمان آن حضرت جمع آوري كرده بود ، ولي هنگامي كه به خلافت رسيد به دلايل نامعلومي به سوزاندن آنها پرداخت .

دخترش عايشه مي گويد : پدرم روايات پيامبر (ص) را جمع كرد ، تا به پانصد حديث رسيد يك شب ديدم كه در رختخواب مي غلتد و خوابش نمي برد . با خود گفتم شايد بيمار است ، يا خبر ناگوار به او رسيده است . چون صبح شد گفت : دخترم ، رواياتي را كه نزد توست بياور . من آنها را آوردم و او همه را سوزاند . «1»

عمر بن خطاب نيز در زمان خلافت خود روزي براي مردم سخنراني كرد و گفت : كسي پيش خود نوشته اي را نگه ندارد ، هرچه داريد بياوريد تا من ببينم . آنها پنداشتند كه مي خواهد آنها را ببيند و اصلاح كند تا اختلافي پيش نيايد ، آنها كتاب هاي خود را آوردند ، و او همه را آتش زد . «2»

او كساني را به شهرها فرستاد و به مردم فرمان داد : هر كس چيزي دارد آن را پاك كند . «3» اين بالاترين دليل است بر اينكه صحابه ، خواه آنها كه در مدينه بودند و خواه در شهرستان هاي ديگر كشور پهناور اسلامي همه براي خود كتابهايي داشتند كه در آنها احاديث نبوي را جمع كرده بودند . اما با اقدام ابوبكر و عمر همه آنها سوزانده شد . و آنچه هم باقي مانده بود در زمان عمر از ميان رفت .

بنابراين ما نمي توانيم بپذيريم كه پيامبر آنها را از نوشتن حديث باز داشته باشد . و هيچ عاقلي هم نمي پذيرد ، زيرا ما مي دانيم  كه بيشتر صحابه ، احاديث را مي نوشتند و در كتابهايي گرد آورده بودند . و بويژه صحيفه اي كه هميشه همراه امام بود ، و طول آن هفتاد ذراع بود و جامعه ناميده مي شد ، زيرا همه چيز در آن بود .

از آنجا كه دستگاه حاكم و سياست وقت ، سود خود را در نابودي سنت پيامبر (ص) و جلوگيري از بازگو كردن آن مي ديد ، صحابه كه پشتيبانان اين خلافت بودند ، فرمانها را اجرا كردند . و براي آنها و پيروان ، راه ديگري جز اجتهاد و اعمال نظر نماند . و يا اينكه بايستي از سنت ابوبكر و عمر پيروي مي كردند و سنت عثمان ، معاويه ، يزيد ، مروان حكم ، عبدالملك مروان ، وليدبن عبدالله و سليمان عبدالملك را هم بر آن بيفزايند ، تا اينكه عمر بن عبدالعزيز آمد و از ابوبكر حزمي خواست كه هرچه از حديث پيامبر (ص) و سنت او و سخن عمر بن خطاب دارد ، بنويسد . «4»

بدينگونه روشن مي شود كه آنگاه كه نوشتن سنت پس از صد سال ، آزاد شد ، اين فروانرواي ميانه رو اموي كه اهل سنت او را بر خلفاي راشدين افزودند ، دستور مي دهد كه سنت رسول خدا و سنت عمر بن خطاب جمع آوري شود ، گويا عمر بن خطاب با پيامبر ، در نبوت شريك بوده است !!

چرا عمر بن عبدالعزيز از امامان اهل بيت كه در زمان او مي زيستند نخواست كه نسخه اي از صحيفۀ جامعه را به او بدهند . و آنان را مأمور نساخت كه احاديث پيامبر را جمع آوري كنند ، با آنكه آنها حديث جدّشان را بهتر از مردم ديگر مي شناختند ؟! پژوهشگران و حقجويان ، راز آن را مي دانند .

1.     کنزالعمال ، ج 10 ، ص 285 . مسند الصدیق / ابن کثیر و تذکرة الحفاظ / ذهبی ، ج 1 ، ص 5 .

2.     الطبقات الكبري / ابن سعد ، ج 5 ، ص 188 ، و خطيب بغدادي ، در تقييد العلم .

3.     جامع بیان العلم / ابن عبدالبر ، ج 1 ، ص 65 ( ط بیروت ، دارالکتب العلمیه ) .

4.     موطأ / مالک ، ج 1 ، ص 5 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 13:47
ادامه مطالب قبل  

بسم رب المهدی

خون شد دل و مهرت از دلم در نرود

گر سر رودم ، شور تو از سر نرود  

خو کرده کبوتری است بر بام تو دل

با سنگ جفا به جای دیگر نرود  

 

مي بينيم كه آنها حتي در زمان رسول خدا (ص) ، از اين كار جلوگيري مي كردند و اين نشان مي دهد كه اين طرز فكر با همه عمق و خطر آن در زمان رسول خدا (ص) هم وجود داشته است . وگرنه چرا اينها نگذارند عبدالله سنت را بنويسد يا حتي در اين باره با پيامبر (ص) مشورت كند .

و نيز از سخن آنان كه گفتند : پيامبر خدا ، انسان است و در خشم و خشنودي سخن مي گويد مي توان دريافت كه عقيده آنان به پيامبر (ص) جداً سست بوده است ، تا آنجا كه گمان داشتند : او به نادرست سخن مي گويد و به ناروا حكم مي كند و بويژه در حال خشم چنين است .

و اينكه پيامبر (ص) در پاسخ عبدالله بن عمرو درباره قريش و آنچه درباره او گفته بودند فرمود :‌ « بنويس ! به خدا سوگند از اين دهان جز سخن حق بيرون نمي آيد »، دليل ديگري است بر اينكه آنها در عدالت پيامبر ترديد داشتند و او را جايز الخطا مي شمردند و مي پنداشتند كه سخن ناروا هم مي گويد . و او سوگند خورد كه از دهانش سخني جز حق بيرون نمي آيد و تفسير درست سخن خداوند است كه در سورۀ النجم آيه 3 و 4 فرمود :

يعني : از روي هوس سخن نمي گويد . و جز وحيي كه از خدا مي رسد چيز ديگري نيست .

او معصوم است و اشتباه نمي كند . و سخن ياوه نمي گويد . و به اين ترتيب ما يقين مي كنيم كه همۀ رواياتي كه در دوران امويان ساخته شده و مي خواهد پيامبر (ص) را غير معصوم نشان دهد ؛ نادرست است . اين حديث ، همچنين به ما نشان داد كه آنها نفوذ فراواني بر عبدالله بن عمرو داشتند . تا آنجا كه باعث شدند او دست از نوشتن بردارد چنانكه خود مي گويد : از نوشتن دست برداشتم . و بر همين حال ماند تا اينكه فرصتي پيش آمد و نزد پيامبر (ص) رفت ، تا شك و ترديد را برطرف كند و ببيند آيا پيامبر ، معصوم و عادل است يا نه ؟

اينگونه شك و ترديد ها حتي در حضور پيامبر (ص) هم نشان داده مي شد . و آنها از او مي پرسيدند : آيا به راستي تو پيامبر هستي ؟ ( سخن عمر بن خطاب در صلح حديبيه « بخاري ، ج 3 ، ص 182 » ) يا اينكه : تو هماني كه مي پنداري پيامبر هستي . ( سخن عايشه با پيامبر « كتاب احياء علوم الدين از غزالي ، ج 2 ، ص 29 » ) يا : به خدا سوگند با اين تقسيم ، خدا را در نظر نداشتي ! ( يكي از صحابه از انصار به پيامبر (ص) چنين گفت « بخاري ، ج 4 ، ص 61 » )

يا اينكه عايشه به پيامبر (ص) مي گفت : خدا زود خواهش دل تو را برآورده مي سازد ؟ ، ( صحيح بخاري ، ج 4 ، ص 24 ، 128 ) يا اينكه به او مي گفت : « تند نرو » ، و ديگر سخناني كه نشان مي داد آنها دربارۀ عصمت او شك دارند . و معتقدند او تند روي و ستم و اشتباه مي كند و دروغ مي گويد . ( پناه بر خدا ) .

او (ص) خوي بسيار بزرگوارانه اي داشت و مهربان و دلسوز بود . و بسي اوقات شبهه هاي آنها را برطرف مي كرد . و گاهي مي گفت : من بنده اي مأمورم . و گاه مي فرمود : به خدا سوگند ! من بهتر و پرهيزگار تر از آنم كه چنان كنم . و بسيار مي شد كه مي فرمود : خدا برادرم موسي را رحمت كند ، بيش از اين او را آزردند و صبر كرد .

اين سخنان كه نشانه خرده گيري بر عصمت پيامبر (ص) و شك در نبوت اوست ، از مردماني رانده شده يا منافقين نيست ، بلكه با كمال تأسف از بزرگان صحابه و از ام المؤمنين !!! عايشه روايت شده ، كه نزد اهل سنت و جماعت الگو و پيشواي آنها هستند . خدا به داد همۀ ما برسد !!

ادامه دارد ... 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 13:55
ادامه مطالب قبل 

با پرده نشین غیب محرم عشق است

با راز نهان دوست همدم عشق است    

آن آب بقا که عمر جاوید دهد

خود نیست و گر هست به عالم عشق است   

در جاي ديگر از صحيح بخاري آمده است : از ابراهيم تيمي از پدرش نقل شده كه گفت : علي براي ما سخنراني كرد و فرمود : ما كتابي براي خواندن نداريم مگر كتاب خدا و آنچه در اين صحيفه است . «1»

باز هم در جاي ديگر از صحيح خود مي آورد . از علي روايت شده كه فرمود : ما از پيامبر (ص) چيزي ننوشتيم مگر قران و آنچه در اين صحيفه است . «2»

آيا خرد و هوش ابو هريره ، بيش از علي بن ابي طالب بوده ، كه توانسته يكصد هزار حديث را بدون نوشتن از پيامبر (ص) حفظ كند ؟

به خدا سوگند ! كار اينان عجيب است كه صد هزار حديث را از ابو هريره كه سه سال بيشتر در خدمت پيامبر (ص) نبوده ، مي پذيرند ، با اينكه او سواد خواندن و نوشتن هم نداشته است . و مي پندارند كه امام علي (ع) كه دروازه دانش است و صحابه از او همه گونه دانش آموخته اند ؛ تنها يك ورقه با خود داشته باشد كه در آن چهار حديث آمده و علي آن را از زمان زندگي رسول خدا تا زمان خلافتش نگه داشته و آن را بر فراز منبر مي برد و بر شمشير خود مي آويزد ؟ اين سخن ناپسندي است . و جز يك دروغ بي ارزش چيزي نمي تواند باشد .

با اينكه روايات بخاري براي پژوهشگران و خردمندان كافي است ؛ زيرا هنگامي كه مي گويد در آن حكم عقل آمده ، اين نشانه آن است كه در اين نامه چيزهايي بسيار بوده كه خرد انسان ، و انديشه اسلامي از آن مي توانسته بهره بگيرد .

ما نمي خواهيم ثابت كنيم كه در اين صحيفه چه چيزهايي بوده است ، زيرا صاحبان آن بدان داناترند . و آنها گفته اند كه هرچه بشر بدان نياز داشته از حلال و حرام ، حتي حكم خراش دادن بدن انسان ، در آن وجود داشته است .

ولي ما در پي آنيم كه ثابت كنيم ، صحابه احاديث پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم را مي نوشتند . و اينكه ابو هريره مي گويد : عبدالله بن عمرو احاديث پيامبر (ص) را مي نوشت و علي بن ابي طالب (ع) مي گويد : ما از پيامبر (ص) چيزي را ننوشتيم جز قرآن و آنچه در اين كتاب است . چنانچه در صحيح بخاري آمده است ، دليل روشني است بر اينكه پيامبر (ص) هرگز صحابه را از نوشتن حديث باز نداشته بود . بلكه عكس آن درست است . و حديثي كه مسلم روايت كرده به اين صورت : « از سخنان من چيزي را ننويسيد و هر كس از من چيزي را جز قران نوشته آن را پاك كند » ، يك حديث دروغ بيش نيست ، كه هوادارن خلفا آن را ساخته اند تا آتش زدن احاديث پيامبر (ص) به دست ابوبكر ، عمر و عثمان و جلوگيري از گسترش سنت به دست آنان را توجيه كنند و درست نشان دهند .

و چيزي كه باعث مي شود ما يقين كنيم كه پيامبر (ص) از نوشتن حديث جلوگيري نكرده ، بلكه دستور نوشتن آن را داده است ، اينكه امام علي (ع) كه نزديكترين كس به رسول (ص) خداست فرمود : « ما از پيامبر (ص) چيزي را ننوشتيم ، جز قران و آنچه در اين كتاب است . » و بخاري نيز آن را حديث صحيح شمرده است .

اگر سخن امام صادق (ع)  را نيز به آن بيفزاييم كه فرمود : صحيفۀ جامعه به املاي رسول خدا (ص) و خط علي (ع) بوده است ، معنايش اين مي شود كه پيامبر ، علي (ع) را به نوشتن ، فرمان مي داده است . براي اينكه كمترين ترديدي براي خواننده گرامي باقي نماند توضيحات زير را مي افزاييم :

حاكم در مستدرك و ابو داوود در سنن ، و امام حنبل در مسند و دارمي در سنن ، همه يك حديث مهم را درباره عبدالله بن عمرو آورده اند . از همان كسي است كه روايات پيامبر (ص) را مي نوشته است . روايت اين است :  

عبدالله بن عمرو مي گويد : من هرچه را از پيامبر (ص) مي شنيدم آن را مي نوشتم . قريش مرا از اين كار بازداشتند و گفتند : چرا هرچه را از پيامبر مي شنوي مي نويسي ؟ او انسان است و به هنگام خشم و خشنودي سخن مي گويد .

عبدالله مي گويد : من از نوشتن دست برداشتم و داستان را براي پيامبر (ص) گفتم . فرمود : بنويس . به كسي كه جان من در دست اوست ، از اين (دهان) جز سخن حق چيزي بيرون نمي آيد . «3»

از اين حديث روشن مي شود كه عبدالله بن عمرو هر چه از پيامبر (ص) مي شنيد ؛ مي نوشت . و پيامبر (ص) او را از اين كار منع نكرد بلكه اين قريش بودند كه او را بازداشتند . و عبدالله نخواست ، آشكارا نام آنان كه او را از نوشتن حديث پيامبر باز داشته بودند ، بياورد ، زيرا بازداشتن آنها خرده گيري بر رسول خدا بود چنانكه آشكار است . و او آنها را در پوشش قريش نام مي برد . و مقصود از قريش ، رهبران آنها در ميان مهاجران است كه مهم تر از همۀ آنان ابوبكر ، عمر ، عثمان ، عبدالرحمان بن عوف ، ابو عبيده ، طلحه زبير و همفكران آنها بوده اند .

1.     صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 67 . صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 115 .

2.     صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 69 .

3.  مستدرک حاکم ، ج 1 ، ص 105 . سنن ابی داوود ، ج 3 ، ص 318 ، ح 3646 . سنن دارمی ، ج 1 ، ص 125 . مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 162 . کنز العمال ، ج 10 ، ص 222 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 12:52
دومین توطئه بر ضد سنت پیامبر (ص) 

بسم رب المهدی

ادامه مطالب قبل

دوم : فرمانروايان بني اميه كوشيدند پيامبر (ص) را مانند مردم عادي ، غير معصوم جلوه دهند ! و وانمود كنند كه او هم اشتباه مي كند . و چند حديث هم در اين باره آورده اند ، هدف آنها اين بوده كه پيامبر (ص) به نظريات خود عمل مي كرده و در اجتهاد خود ، اشتباهات بسياري داشته است ! تا آنجا كه برخي از صحابه ناگزير مي شدند نظر آن حضرت را اصلاح كنند ، چنانچه در حديث بارور ساختن درخت خرما و در نزول آيه حجاب و استغفار براي منافقان و قبول فديه از اسيران جنگ بدر و ... آمده و اهل سنت و جماعت در صحاح خود مي نويسند . و اعتقاد آنها در باره پيامبر خدا ( كه بهترين درود ها بر او باد ) چنين است .

ما به اهل سنت و جماعت مي گوييم : اگر شيوۀ شما اين است ، و عقيدۀ شما چنين مي باشد ، پس چگونه ادعا مي كنيد كه شما پيروان سنت رسول خدا هستيد ، با اينكه سنت او در نظر شما و پيشينيان شما پاك ( معصوم ) نيست . و اصلاً دانسته ( معلوم ) و نوشته (مكتوب) هم نيست . «1»

ولي ما اين پندارها و دروغ ها را نمي پذيريم و از همان كتاب هاي خودتان ، آنها را باطل مي كنيم . «2»

امام بخاري ! در صحيح خود در كتاب علم ، در باب كتابة العلم از ابو هريره روايت كرده كه گفت : هيچ يك از ياران پيامبر (ص) بيش از من از او حديث روايت نكرده است بجز عبدالله بن عمرو ، زيرا او مي نوشت و من نمي نوشتم . «3»

از اين روايت دانسته مي شود كه برخي از ياران پيامبر (ص) روايات او را مي نوشتند و اگر ابو هريره بيش از شش هزار حديث را از پيامبر به صورت شفاهي نقل مي كند ، با اينكه سواد نوشتن ندارد ، پس عبدالله بن عمرو بن عاص ، كه توانايي نوشتن دارد بيش از اين بايد نوشته باشد . به همين دليل ، ابو هريره اعتراف مي كند كه عبدالله بن عمرو بيش از او حديث دارد ، زيرا مي نوشته است . و بي گمان بسياري از صحابه احاديث پيامبر را مي نوشتند . و ابو هريره نامي از آنها نبرده ، زيرا به داشتن روايات بسياري از آن حضرت (ص) مشهور نبوده اند .

اگر امام علي (ع) را نيز بر آنها بيفزاييم كه روزي كتاب جامعه خود را بر بالاي منبر گشود ، و نشان داد كه در آن ، همه آنچه را كه مردم از احاديث پيامبر (ص) احتياج دارند نوشته است ، و امامان اهلبيت (ع) پس از او اين كتاب را نگه داشتند ، و بسياري از اوقات از آن نقل حديث مي كردند .

امام صادق (ع) فرموده است : ما كتاب جامعه اي داريم كه طول آن هفتاد ذرع است . و به املاي پيامبر خدا (ص) و خطّ علي (ع) است . هيچ حلال و حرامي نيست كه مردم به آن نياز داشته باشند ، مگر آنكه در آن هست . و هر گونه داوري حتي درباره يك خراش كوچك هم در آن آمده است . «4»

بخاري خود ، در صحيحش آورده است كه اين كتاب در نزد علي (ع) بوده است . و اين سخن را در چند باب تكرار مي كند . ولي چنانكه شيوه اوست ، سخني از ابواب و فصول و مطالب اين كتاب ، به ميان نمي آورد .

 صحيح بخاري در جاي ديگر آورده است : از اعمش از ابراهيم تيمي از پدرش از علي روايت شده كه فرمود : ما چيزي نداريم ، جز كتاب خدا و اين صحيفه كه از پيامبر (ص) روايت شده است . «5»

1.  زیرا سنت پیامبر (ص) تا زمان عمر بن عبدالعزیز یا مدتها پس از آن ، گرد آوری نشد . و خلفای پیش از او ، آن را می سوزاندند ، و از نوشتن و بازگو کردن آن ، جلوگیری می کردند .

2.  شگفت آور اینکه اهل سنت ، بسیاری از اوقات یک حدیث را با حدیث ضد آن نقل می کنند . و شگفت آور تر اینکه بیشتر به روایات دروغ عمل می کنند و روایات صحیح را کنار می گذارند .

3.     صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 36 ، باب کتابة العلم .

4.     اصول کافی ، ج 1 ، ص 239 . کتاب بصائر الدرجات ، ص 142 – 145 .

5.     صحیح بخاری ، ج 2 ، ص 221 .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 13:34
شهادت امام جعفر صادق (ع) 

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام را به خدمت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی دوستداران و شیعیان آن حضرت تسلیت عرض  می کنم .

شهادت امام جعفر صادق تسلیت باد

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 10:16
اهل سنت و زير پا نهادن سنت  

اهل سنت و زير پا نهادن سنت

در اين فصل مي خواهيم چيز مهمي را روشن سازيم كه پژوهشگران نيازمند ژرف نگري در آن هستند ، تا به خوبي دريابند آنان كه نام اهل سنت بر خود نهاده اند ، در واقع بهره چنداني از سنت پيامبر (ص) ندارند ؛ زيرا آنها و البته گذشتگانشان از صحابه و خلفاي راشدين كه دنباله رو آنها هستند و به دوستي آنان نزد خدا تقرب مي جويند ، در برابر سنت پيامبر (ص) يك موضع منفي داشته اند . و آن را سوزانيده اند . و مردم را از بازگو كردن آن ، جلوگيري كرده اند .«1»

از اين گذشته ، ما ناگزيريم پرده از آن توطئه بر ضد سنت پاك پيامبر (ص) برداريم كه نگذاشت اين سنت گسترش يابد ، و آن را در نطفه خفه كرد . و به جاي آن ، اجتهادات و نظريات صحابه و توجيح و تفسير آنها را نهاد . فرمانروايان نخستين كوشيدند :

نخست : حديث هاي دروغيني بسازند كه روش آنها در جلوگيري از نوشتن سنت پيامبر (ص) و احاديث او را توجيه كند . مسلم در صحيح خود با سند خويش آورده است كه هداب بن خالد ازدي از همام از زيد بن اسلم از عطاء بن يسار از ابي سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر (ص) فرمود :

از زبان من چيزي را ننويسيد و هركس چيزي جز قران نوشته است بايد آن را پاك كند و باكي نيست .

( صحيح مسلم ، ج8 ، ص 229 كتاب زهد و رقائق ، باب التثبّت في الحديث و حكم كتابة العلم  )

هدف از ساختن اين دروغ اين بود كه كار ابوبكر و عمر را دربارۀ سنت پيامبر (ص) كه برخي از صحابه نوشته و گرد آوري كرده بودند درست جلوه دهد . اين حديث مدتها پس از دوره خلفاي راشدين ساخته شده و سازندگان آن از چند چيز بي خبر بوده اند :

الف : اگر پيامبر (ص) اين سخن را فرموده بود ، بايد صحابه سخن او را گوش مي كردند . و پيش از فرمانروايي ابوبكر و عمر ، آن را از ميان مي بردند ، نه اينكه سالها پس از درگذشت پيامبر (ص) اين روايات را بسوزانند .

ب : اگر اين حديث درست بود ، بايد اول ابوبكر به آن استدلال مي كرد و سپس عمر تا جلوگيري از نوشتن حديث و پاك كردن آن را توجيح كند . و صحابه اي كه نوشته بودند عذر خواهي مي كردند و مي گفتند : ما نمي دانستيم يا فراموش كرديم .

ج : آگر اين حديث درست بود ، بايد ابوبكر و عمر آنها را پاك كنند نه آنكه بسوزانند .

د : اگر اين حديث درست بود ، مسلمانان از زمان عمر بن عبدالعزيز تا به حال همه گناهكار بودند ، زيرا بر خلاف نهي پيامبر (ص) عمل كردند ، و عمر بن عبدالعزيز از همه آنها گناهكار تر است زيرا به دانشمندان فرمان داد كه احاديث را گرد آورند و بنويسند . و بخاري و مسلم هم اين حديث را صحيح مي دانند ولي خود با آن مخالفت مي كنند و هزاران حديث پيامبر (ص) را مي نويسند .

هـ : و اگر اين حديث درست بود ، نبايد دروازه علم پيامبر (ص) ، علي بن ابي طالب ، از آن بي خبر باشد زيرا او روايات پيامبر (ص) را در صحيفه اي – كه طول آن هفتاد ذرع بود – گرد آورد . و آن را جامعه مي ناميد و ما بعداً به ياري خدا درباره آن سخن خواهيم گفت .

1. در این باره بنگرید به کتاب از آگاهان بپرسید . ص 200 به بعد .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 13:0
جواب سؤال بخش قبل  

پاسخ سوال بخش قبل رو در اینجا شرح دادیم به همراه چند سوال و پرسش دیگه !

مي گوييم : آري ، هنگامي كه دير زماني گذشت و امامان اهل بيت از دنيا رفتند ، و ديگر چيزي نماند كه حاكمان را بترساند و قدرت آنان را به خطر افكند ، و از سوي ديگر قدرت و عظمت خلافت اسلامي نيز در هم شكست و بردگان و مملوكيان و مغولها و تاتار ها بر آن چيره شدند و دين ضعيف شد و بيشتر مسلمانان به هنرهاي سرگرم كننده و عيش و نوش و بي بند و باري و ميگساري و زن بارگي ، گرفتار شدند ، و گروهي جاي مسلمانان نخستين را گرفتند كه نماز را تباه كردند و در پي خواهش هاي دل خويش به راه افتادند ؛ و بد در نظر مردم نيك گرديد و نيك بد شمرده شد و فساد و تباهي همه جا را گرفت آنگاه مسلمانان بر گذشتگان خويش گريستند و بزرگي آنان را به ياد آوردند و نغمه سربلندي آنان را سر دادند و به ياد روزگار آنان افتادند . و آن را روزگار زرّين خواندند .

و از آنجا كه بهترين زمان در نزد آنان زمان صحابه بود كه كشورها را گشودند و امپراطوري اسلام را در شرق و غرب گستراندند ، و خسروان و تزارها در برابر آنان به زانو در آمدند آنگاه بر همه صحابه ، از جمله علي بن ابي طالب طلب رضوان و رحمت كردند . و چون اهل سنت ، همۀ اصحاب را عادل مي دانند ديگر نمي توانند علي را از آنان جدا كنند .

و اگر مي گفتند : علي از آنها جداست ؛ رسوا مي شدند و پرده از كار آنها در نزد عاقلان بر مي افتاد ، پس بر توده مردم وانمود ساختند كه علي چهارمين خليفه از خلفاي راشدين است . و دروازه علم پيامبر (ص) است . پس خدا از او خشنود باد و آبرويش نزد خدا بلند و نيكو باد !!

ما به آنها مي گوييم : پس چرا در كار دين و دنياي خود از او پيروي نمي كنيد با آنكه عقيده داريد او دروازۀ علم است ؟

چرا به دست خود ، دروازه را رها كرديد و از ابو حنيفه ، مالك ، شافعي ، احمد حنبل و ابن تيميه پيروي مي كنيد كه در علم و بزرگي و عمل و فضيلت و اوج و منزلت ، به گرد او هم نمي رسند ، زيرا زمين كجا و آسمان كجا و شمشير و داس را با هم چكار ؟ و معاويه و علي نزد خردمندان با هم چه تناسبي دارند ؟

اين گذشته از همۀ گفته هايي است كه از پيامبر (ص) رسيده و بر همه مسلمانان واجب مي كند كه پس از او از علي (ع) پيروي كنند . ممكن است يكي از اهل سنت بگويد : برتري علي و پيشينه او و جهادش در راه اسلام و دانش فراوان و بزرگواري او و پرهيزگاري او را همۀ مردم مي دانند ، بلكه امروز اهل سنت علي را بيشتر از شيعه مي شناسند و دوست دارند ( اين سخني است كه آنها امروز بسيار تكرار مي كنند ) .

ما به اينان مي گوييم : شما و گذشتگان شما هنگامي كه علي (ع) صدها سال بر بالاي منبرها لعنت مي شد ، كجا بوديد ؟«1»

ما نشنيديم يا در تاريخ نخوانديم كه يكي از آنان به اين كار اعتراض كرده باشد ، يا از اين كار جلوگيري كرده باشد . و بخاطر دوستي با علي (ع) به قتل رسيده باشد . آري نديديم و هرگز هم نخواهيم شنيد كه يكي از اهل سنت چنين كرده باشد ، بلكه آنها همواره از نزديكان پادشاهان و اميران و فرمانروايان بودند و با آنها بيعت مي كردند ، و خشنودي خود را از شيوه آنان اظهار مي كردند ، و به آنان فتواي كشتن رافضه يعني دوستان علي و فرزندانش را مي دادند . اين گونه علما تا به امروز هم هستند .

مسيحيان ، قرنها به دشمني با يهوديان پرداختند و آنان را تبهكار مي دانستند و مسئوليت كشتن حضرت مسيح (ع) را به گردن آنان مي انداختند ولي چون ضعيف شدند و مسائل عقيدتي در ميان آنها كم رنگ گشت ، و بسياري از آنان ، به مذهب مادي روي آوردند و كليسا را به زباله دان تاريخ افكندند – زيرا با دانش و دانشمندان سر ستيز برداشته بود – در اين هنگام ، كار يهود بالا گرفت و نيرومند شده و جان گرفتند تا اينكه سرزمين هاي عربي و اسلامي را به زور اشغال كردند و نفوذ خود را تا به شرق و غرب گسترش دادند . و دولت اسرائيل را پديد آوردند . در اين هنگام پاپ يوحنا پولس در يك گردهمايي با خاخامهاي يهودي ، آنان را از گناه كشتن مسيح (ع) تبرعه كرد . مردم اين مردمند و زمانه اين زمانه !

1. عمداً گفتم « کجا بودید » و منظورم اهل سنت زمان خودمان بود ، زیرا آنها در صحیح مسلم می خوانند که معاویه ، علی (ع) را دشنام می داد ، و صحابه را فرمان می داد که چنین کنند . و آنها نیز اعتراض نمی کردند ، بلکه باز هم برای رهبر خود معاویه ، طلب خشنودی خدا را می کردند ، و او را نویسندۀ وحی می دانستند . و این نشان می دهد که دوستی علی نزد آنان دروغین و بی اعتبار بوده است .

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 12:53
ادامه دلایل قبل  

بسم رب المهدی

سپس دولت عباسيان روي كار آمد كه از زمان ابوالعباس سفّاح در سال 132 هجري تا زمان متوكل يعني سال 247 هجري ، بيزاري از علي و شيعيان او به شيوه هاي گوناگون به مناسبت اوضاع و احوال ادامه يافت ، زيرا دولت عباسيان بر اجساد خاندان پيامبر (ص) و شيعيان آنان بر پا شد . و اگر چه آنها براي حفظ منافع دولت خود بر بالاي منابر علي را لعن نمي كردند ، ولي در مجالس خصوصي بيش از بني اميه در اين راه گام بر مي داشتند . آنها از تجربه تاريخ درس گرفته بودند كه مظلوميت اهل بيت را آشكار ساخت ، و دلهاي مردم را متوجه آنها كرد . اين فرمانروايان با زيركي كوشيدند از موقعيت به سود خود استفاده كنند . و خود را به امامان اهل بيت نزديك ساختند ، نه آنكه به راستي به آنها عشق مي ورزيدند ، و حق آنان را پاس مي داشتند . بلكه براي اين هدف كه انقلاب هاي مردمي را به زير نفوذ خود درآورند ، و شعله هاي آن را كه در مرزهاي امپراطوري سر بر كشيده بود و قدرت آنها را تهديد مي كرد ؛ خاموش سازند . مأمون عباسي فرزند هارون ، اين كار را با امام رضا (ع) انجام داد ، و هنگامي كه دولت بر اوضاع مسلّط شد ، و شورش هاي داخلي را فرونشاند ؛ به بي حرمتي امامان و شيعيان آنها پرداخت . همانگونه كه متوكل خليفه عباسي كه به دشمني با علي (ع) و ناسزا گويي به او مشهور بود ؛ به نبش قبر او و فرزندش امام حسين (ع)  پرداخت .

به همين علتها بود كه ما گفتيم : اهل سنت و جماعت تا زمان احمد بن حنبل ، خلافت علي را چندان نپذيرفته بودند .

درست است كه احمد بن حنبل نخستين بار به اين كار پرداخت ، ولي اهل حديث – چنانكه ديديم – نپذيرفتند ، زيرا از عبدالله بن عمر پيروي مي كردند .

به زمان درازي نياز بود تا مردم قانع شوند و اين عقيده را كه احمد بن حنبل عرضه داشته بود ؛ بپذيرند . حنبليها با اين كار مي توانستند خود را با انصاف و دوستدار اهل بيت نشان دهند . و از مذاهب مالكي ، حنفي و شافعي – كه با آنها در رقابت بودند – پيش افتند و هواداران بيشتري به دست آوردند . بنابراين بايد اين انديشه را مي پذيرفتند .

با گذشت زمان ، اهل سنت و جماعت همه با گفته احمد بن حنبل همراه شدند و خلفاي پيامبر (ص) را چهار تن دانستند و علي را نيز از آنها شمردند . و همان احترام و طلب رضوان را از سه خليفه ديگر براي او نيز اظهار داشتند .

آيا اين بهترين دليل بر آن نيست كه اهل سنت و جماعت در آن زمان از نواصب و دشمنان علي بودند ، و مي كوشيدند او را كوچك بشمارند و از نظرها بيندازند ؟

ممكن است كسي بپرسد : چگونه اين درست باشد ، در حالي كه مي بينيم امروز اهل سنت و جماعت امام علي (ع) را دوست مي دارند و براي او طلب رضوان مي كنند ؟

ادامه دارد ...

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:24
دلایل مطلب قبل 

سلام دوستان

 در این بخش قسمتی از دلایل مطلب گذشته رو که ثابت می کنه صحّت مطالب رو آوردم .

دلايل

در طبقات الحنابله – كه كتابي معتبر و مشهور نزد آنان است – آمده : ابن ابي يعلي با سند خود از وريزۀ حمصي آورده است :

« به نزد احمد بن حنبل رفتم . و اين هنگامي بود كه او اعلام كرده بود علي چهارمين خليفه راشد است . «1»

به او گفتم : اي ابا عبدالله !! اين كار تو ، خرده گيري بر طلحه و زبير است !

گفتم : اين چه حرفي است ؟ ما را با جنگ آنها چه كار ؟ چرا بايد از آن نام ببريم ؟ گفتم : خدا هدايتت كند . وقتي كه خلافت را چهارتايي كردي و علي را خليفه واجب الاطاعه دانستي و همۀ حقوق امامان پيش را به او دادي ، در واقع از اين داستان سخن گفته ايم !

او به من گفت : چرا اين كار را نكنم ؟!

گفتم : براي حديث ابن عمر .

گفت : عمر از پسرش بهتر بود ، و او راضي شد كه علي خليفۀ مسلمين باشد . و او را در شورا جاي داد . و علي خود را اميرالمؤمنين ناميد . آن وقت من بگويم كه اميرالمؤمنين نيست ؟!

مي گويد : من ديگر با او سخن نگفتم و او را رها كردم . «2»

از اين داستان روشن مي شود كه اهل سنت ، خلافت علي را نپذيرفته بودند و آن را درست نمي دانستند ، و تنها پس از احمد بن حنبل اين كار انجام شد .

روشن است كه اين محدث ، رهبر اهل سنت و جماعت و سخنگوي آنها بوده است . و آنها خلافت علي رانمي پذيرفتند و به حديث عبدالله بن عمر استدلال مي كردند كه فقيه اهل سنت است . بخاري اين حديث را در صحيح خود آورده است . و از آنجا كه آنها مي گويند بخاري پس از قران ، معتبر ترين كتاب است پس بايد خلافت علي را نپذيرند و آن را به رسميت نشناسند !!!

بخاري در صحيح خود با سند از عبدالله بن عمر روايت كرده است كه : « ما در زمان پيامبر (ص) از برتري مردم بر يكديگر سخن مي گفتيم ، و نخست ابوبكر و سپس عمر بن خطاب و پس از آن عثمان بن عفان را قرار مي دايدم .» «3»

بخاري در صحيح خود ، حديث ديگر مي آورد كه از اين روشن تر است ؛ زيرا عبدالله بن عمر مي گويد : در زمان پيامبر (ص) كسي را با ابوبكر برابر نمي شمرديم ، پس از او عمر و سپس عثمان را قرار مي داديم . و از آن پس ياران ديگر پيامبر (ص) را قرار مي داديم و كسي را برتر از ديگري نمي دانستيم .

تنها بخاطر اين حديث كه نه نظر پيامبر (ص) در آن است و نه عمل او ، و از تصوّرات و برداشت هاي نادرست عبدالله بن عمر ، و دشمني و كينۀ مشهور او با علي ، ريشه مي گيرد ، اهل سنت و جماعت مذهب خود را بر اين بنا كردند كه حق علي را در خلافت ، به رسميت نشناسند .

بني اميه ، با احاديثي مانند اين ، دشنام دادن به علي و لعن و ناسزا گويي و خرده گيري به او را روا شمردند و فرمانروايان از زمان معاويه تا مروان بن محمد يعني سال 132 هجري ، علي را بر منبر ها لعنت مي كردند . شيعيان او و همچنين معترضان به اين سياست را مي كشتند . «5»

1.