تبليغاتX
دنيا قراره تا به کي اينجور باشه &&&&&&&&&&&&&&&&&&& يا ابا صالح &&&&&&&&&&&&&&&&&&& تا کي قراره حرف ، حرف زور باشه .::<-اللهم عجل لوليک الفرج->::.

تموم هستیه من :: انتــــــــــــظار
تموم هستیه من
انتــــــــــــظار
چرا اهل تسنن وجود امام مهدي موعود عج را قبول ندارند ؟!! 

چرا اهل تسنن وجود امام مهدي موعود عج را قبول ندارند ؟!!

بيشتر آنچه اهل تسنن در مقام انكار وجود و غيبت امام زمان به آن استدلال و احتجاج مي كند اين است كه مي گويند : اين روايات كه شما شيعيان راجع به مهدي موعود روايت كرده ايد از طريق ما ( اهل تسنن ) روايت نشده است و ما از آنها اطلاع نداريم .

سپس مرحوم صدوق مي گويد : براهمه و يهود و نصاري كه معتقد به نبوت پيغمبر ما نيستند به همين دليل منكر پيغمبر ما مي باشند آنها هم مي گويند چون آنچه شما درباره پيغمبرتان نقل مي كنيد و معجزات و دليل هايي كه براي اثبات پيغمبري او مي آوريد ، مورد تأييد ما نيست و يقين به آن نداريم و لذا اعتقاد به بطلان نبوت پيغمبرتان داريم .

همچنين بعضي از دانشمندان اهل تسنن مي گويند :

عقل ما باور نمي كند كه يك نفر در زمان ما آنقدر زنده بماند كه عمر وي از عمرهاي عادي اهل زمان تجاوز كند ، در حالي كه به عقيده شما عمر صاحب شما ( امام زمان ) از عمر اهل زمان تجاوز كرده است .

در پاسخ مي گوييم : شما كه قبول داريد دجال غائب است ، و ممكن است عمر او از عمر همه اهل عصر تجاوز كند و درباره شيطان نيز همين عقيده را داريد

چگونه اين معني را درباره قائم آل محمد (ص) با آن همه رواياتي كه درباره او و غيبت و طول عمر و ظهور وي براي اجراي امر خدا آمده است و در حالي كه پيامبر فرموده كه : هر چه در امتهاي پيشين بوده است ، بعينه و بدون كم و زياد در اين امت نيز مي باشد . باور نمي كنيد ؟؟؟

از اين گذشته در ميان پيغمبران سابق افرادي كه عمرهاي طولاني داشته اند ، بسيارند . حضرت نوح 2500 سال عمر كرد . قرآن مجيد مي فرمايد :

حضرت نوح مدت 950 سال ( براي دعوت مردم به دين خدا ) در ميان قومش ماند .

همچنين لازم است از طريق سمع هم معتقد به وجود قائم شوند ، كدام عقل باور مي كند كه اصحاب كهف 309 سال در غار به سر برند ؟ آيا جز از طريق شنيدن راه ديگري براي اعتقاد به آن است ؟ پس در اين صورت چرا از طريق شنيدن از پيغمبروائمه معصومين ، مخالفين ، غيبت و ظهور قائم آل محمد (ص) را باور نمي دارند !

آنها چطور به آنچه از وهب بن منبه و كعب الاحبار در چيزهاي محالي اثري از آن در قول پيغمبر و منطق عقل ديده نمي شود ، اعتقاد پيدا مي كنند ، ولي آنچه را از پيغمبر و ائمه دين درباره قائم و غيبت و ظهورش بعد از ترديد اكثر مردم و برگشتن آنها از دين و ايمان خود رسيده است ، باور نمي دارند ؟ چنان كه اخبار صحيح كه از پيشوايان دين رسيده ، گواه بر آن است ، آيا اين معني جز زير پا گذاشتن عقل براي رد حق و انكار آن چيز ديگري مي تواند باشد ؟!

وقتي بنا باشد وقوع غيبت امام دوازدهم با آن همه رواياتي كه از پيغمبر رسيده و به وقوع آن خبر داده است باطل گردد عقيده به نبوت پيغمبر هم باطل مي شود زيرا فرض اين است كه اين پيغمبر از وقوع امام دوازدهم خبر داده و به اعتقاد مخالفين واقع نشده است ، پس وقتي در يك جا دروغ او ثابت شود پيغمبر نخواهد بود .

چطور آنها تصديق مي كنند كه پيغمبر درباره عمار ياسر خبر داد كه او را گروه ظالمي مي كشند ، و درباره امير المؤمنين فرمود : محاسنش از خون سرش رنگين مي شود و درباره امام حسن (ع) فرمود : بوسيله زهر به شهادت

مي رسد ، و درباره امام حسين (ع)  فرمود : او با شمشير شهيد مي شود ، ولي آنچه را درباره قائم و وقوع غيبت او با تصريح به نام و نسبش خبر داده است ، تصديق نمي كنند ؟!

نه ، به عقيده ما پيغمبر بزرگ ما در تمام گفتارش راستگو و در همه احوال درست كردار بوده ، موقعي ايمان بنده صحيح خواهد بود كه از آنچه پيغمبر فرموده در خود احساس دلتنگي نكند و در همه امور به تمام معني تسليم او باشد

معني اسلام هم همين است زيرا كه اسلام به معني تسليم و انقياد در برابر خدا و رسول است .

عجيب است كه مخالفين ما اهل تسنن روايت كرده اند كه عيسي بن مريم (ع) از زمين كربلا گذشت و ديد كه چند آهو در آنجا گرد آمده اند . آهوها به نزد عيسي بن مريم (ع) آمدند و شروع به گريستن كردند ، عيسي هم نشست و با آنها گريست و حواريون هم گريه كردند در حالي كه نمي دانستند عيسي براي چه گريه مي كند ؟ بعداً پرسيدند :

يا روح الله چرا گريه مي كنيد ؟

فرمود : آيا مي دانيد اين چه زميني است ؟ گفتند : نه ، فرمود : اين سرزميني است كه نورديده احمد مرسل و جگر گوشه فاطمه زهرا (س) بتول اطهر كه شبيه مادر من است ، در آن كشته مي شود و همين جا مدفون مي گردد ، خاك اين بيابان از مشك خوشبوتر است زيرا آن درّ تابناك شهيد است و تربت انبياء و اولاد انبياء نيز چنين است اين آهوها با من حرف زدند و گفتند كه ما به شوق و تربت آن نازدانۀ بابركت در اين بيابان مي چريم و يقين دارند كه در اين زمين تأمين جاني دارند .

سپس عيسي (ع) دست به پشگلهاي آهوان زد و آن را بوئيد و فرمود :

پروردگارا ! اين ها را آنقدر باقي بگذار تا آنكه پدر اين شهيد مظلوم بيايد و آن را ببويد و باعث صبر و تسلي خاطرش گردد ، گفته اند كه آن پشگلها ماند تا زمان اميرالمؤمنين (ع) كه از كربلا گذشت و آن را بوئيد و گريست و همراهان را نيز به گريه انداخت و داستان آن را به اصحاب خود اطلاع داد .

مرحوم صدوق در پايان مي افزايد : آري اهل تسنن تصديق مي كنند كه پشگلهاي آهوان بيش از 500 سال باقي ماند و باد و باران و گذشت روزها و شب ها و سال ها آن را تغيير نداد ، ولي تصديق نمي كنند كه : قائم آل محمد (ص) باقي بماند تا آنگاه كه با شمشير قيام كند و دشمنان خدا را نابود گرداند و دين خدا را زنده كند ! آن هم با آن همه اخباري كه از پيغمبر و ائمه اطهار با تعيين نام و نسب و غيبتش در مدت طولاني رسيده است و با اين كه روش پيغمبران پيشين در خصوص طول عمر هم درباره وي تجديد شده ! آيا اين جز از عناد و انكار حق ، چيز ديگري هست ؟! .

طبق اعتقاد شيعه ، امام غائب عج نزديك به سيزده قرن و نيم عمر كرده و هنوز هم زنده است ، و بعد از اين هم چه مدتي عمر خواهد كرد جز خدا كسي

نمي داند .

چون اين جريان بر خلاف نظام عادي طبيعت است ، از دير زماني مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است خصوصاً در عصر ما كه آن را عصر شدت و سرعت ناميده اند ، اين گونه مسائل طوري مطرح مي شود كه در گذشته به اين سرعت و وسعت نبوده است در هر مجلسي كه از امام غائب سخن به ميان مي آيد ، سؤالاتي هم در همين زمينه تكرار مي گردد .

از آنجا كه كارهاي طبيعت مانند امور رياضي تحت ضبط نيست ، از بس طبيعت مشتمل بر غرائب و نوادر است و از بس كارهاي غير عادي ديده مي شود ، لذا فلاسفه مي گويند : بايد هر چيزي كه انسان از غرائب و عجايب مي شنود اگر دليل علمي و قطعي بر محال بودن آن نباشد ، نبايد آن را انكار كند .

در اين جا بايد گفت : كدام دليل عقلي و علمي داريم بر اين كه عمري به اين درازي محال و غير ممكن است ؟

آيا تا حال هيچ ديده شده است كه كتابي ميزان عمر انسان را تعيين كند ؟  كدام دانشمند و فيلسوف ميزان عمرها را تعيين كرده است ؟ اساساً در كدام نظامنامه

عمر بشر تحت ضبط در آمده است ؟ و كدام ليستي در اين باره امضاء شده است كه قواي طبيعي انسان همان است كه در زير نظر ما گذاشته شده است ؟ بلاخره از نظر علمي اين چه ايرادي است و كدام دانشمند عمر طولاني را محال دانسته است ؟

فقط چيزي كه هست انسان مي تواند بگويد كه اين امر قدري بعيد است ، به اصطلاح چون بر خلاف جريان عادي است ، عادتاً بعيد است ، انساني به اين اندازه عمر كند . البته عمري به اين درازي در زمان ما قابل استبعاد است ، ولي هيچ كس نمي تواند بگويد محال است .

اگر كسي به اخباري كه در خصوص امام غائب از پيغمبر اكرم (ص) و سائر ائمه اهل بيت (ع) وارد شده ، مراجعه نمايد ، خواهد ديد نوع زندگي امام غائب را به طريق خرق عادت معرفي مي كنند .

و البته خرق عادت غير از محال است و از راه علم هرگز نمي توان خرق عادت را نفي كرد .

بدين جهت اعتراض پيروان اديان ديگر ، مانند : كليميها و مسيحيها و سائر فرقه هاي اسلامي در اين باره به شيعه بسيار شگفت آور است ، چه اين كه به موجب كتابهاي آسماني خودشان ، خرق عادت و معجزات را درباره پيامبرا خداوند پذيرفته اند و آنان از قبيل اين مسائل هر جوابي بدهند ، شيعه نيزهمان جواب را در اينجا مي دهد :

هرگز نمي توان اثبات كرد كه اثباب و عواملي كه در جهان كار مي كنند تنها همان هايي هستند كه ما آنها را ديده ايم و مي شناسيم و ديگر اسبابي كه ما از آنها خبر نداريم ، يا آثار و اعمال آنها را نديده ايم يا نفهميده ايم وجود ندارند . از اين رو ممكن است كه هر فردي يا افرادي از بشر اسباب و عواملي به وجود آيد كه عمري بسيار طولاني هزار يا چندهزار ساله براي ايشان تأمين نمايد و از اين جاست كه جهان پزشكي تا كنون از پيدا كردن راهي براي عمرهاي بسيار طولاني نوميد و مأيوس نشده است .

آري اگر بشر به تمام حقايق و رموز جهان هستي واقف مي شد و مقياسي هم براي سنجش قوه حياتي انسان از حقايق اتخاذ مي كرد ، در آن صورت مقياس كاملي بود و به وسيله آن مي توانستيم طول حيات انسان را اندازه بگيريم و تحت ضبط كلي در آوريم .

نظر ما هميشه به نظام عادي طبيعت است و با آن انس گرفته ايم ولي هنوز نظم كلي اين جهان با عظمت را چنان درك نكرده ايم كه بتوانيم در كليه امور فهم خود را مقياس قرار دهيم و هر چيزي كه از احاطه علم ما بيرون است ، آن را نفي نموده و هر چه در خور فهم ماست آن را اثبات كنيم .

بد نيست اين مطلب را در ضمن يك مثال ساده بيان كنيم مثلاً شما گندم را ملاحظه كنيد كه در انبار بيش از يكي دو سال باقي نمي ماند از بازار گندم فروشان سؤال كنيد آيا طبيعت كندم چقدر اجازه بقا مي دهد ؟ در جواب خواهند گفت اگر در جاي مرطوب نگهداريد بيش از شش ماه عمر نمي كند ولي چنانچه در جاي خشك نگهداري شود از يك سال الي دو سال عمر مي كند مي گويند اين طبيعت گندم است اگر بخواهيم همين گندم را در سنبل نگهداري بكنيم بيش از هفتاد و هشتاد سال عمر مي كند و حتي امكان دارد بيش از اين باقي بماند ، چنان كه در كاوشهاي باستاني حفاريهايي كه در مصر باستان به عمل آمده در مقبره فرعون مصر ، گندمهايي در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شك بودند كه آيا قوه نمو در آنها باقي است يا نه ؟ آنها را براي امتحان كاشتند كاملا سبز و بارور شد و به ثمر رسيد .

حساب كنيد كه آيا چند سال بر آنها گذشته است ؟ دست كم چهار هزار سال البته اينها از جنس همان گندم هايي است كه در انبار گندم بيش يكي دو سال عمر نمي كند .

ولي از آنجا كه سروكار مردم با گندم انباري است اگر از كسي سؤال كنند ، گندم چه مدت مي تواند قوۀ نموّ خود را حفظ كند ، مقياسي كه براي سنجش قوۀ حياتي گندم به دست مي دهد دو سال است .

و ليكن ما ميبينيم اگر همان گندم را در خوشه نگهداري كنيد به قدري عمر گندم زيادتر مي شود كه انسان از شنيدن آن تعجب مي كند .

حال بايد ديد گندمي كه عمر طبيعي آن در نزد ما بيش از دوسال نيست چطور مي شود در شرايط ديگر عمر آن به چهار هزار سال مي رسد ؟

فكر كنيد اگر عمر دو ساله گندم در شرائط ديگر به چهار هزار سال برسد چه مانعي دارد عمر طبيعي انسان ( 70-80 سال ) را يك واحد فرض كرده و دوهزار برابرش كنيم تا مطابق عمر گندمهايي باشد كه از اهرام مصر به دست آمده است اين همان است كه تعجب و شگفتي انسان را بر مي انگيزد .

بنابراين از نظر علمي و امكان واقعي ، هيچ بعيد نيست كه انساني در يك شرايط ديگر بيش از هزار سال زنده بماند .

این مطلب ادامه دارد و در مباحث های آینده ادامه مطلب را خواهیم گذاشت .

 

بر گرفته از كتاب آخرين اميد با تأليف داود الهامي

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط منتـظر تنـها در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 16:5